دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٠٠
| اسفراينى، ابوالمظفر جلد: ٨ شماره مقاله:٣٤٠٠ |
اِسْفَرايِنى، ابوالمظفر عمادالدين شاهفور (شهفور) بن طاهر بن
محمد(د٤٧١ق/١٠٧٨م)،فقيه،اصولى،مفسرومتكلم.ذهبى(١٨/٤٠١) و حاجى خليفه
(١/٢٦٨) بر خلاف ديگر منابع (مثلاً نك: صريفينى، ٣٩٣؛ ابن عساكر، ٢٧٦؛ سبكى،
٣/١٧٥؛ فصيح، ٢/١٩٢) نام وي را طاهر و نام پدرش را محمد نوشتهاند و از
آنجايى كه تفسير وي تاج التراجم به تفسير طاهري نيز معروف است (لازار، ٩٤
؛ اِته، )، I/١٤٦٥ برخى گفتهاند كه نام او طاهر، و شاهفور (معرب شاهپور) لقب
و شهرت او بوده است (نفيسى، ٢/٧٢٧).
اسفراينى از ابن مَحمِش و اصحاب عبدالرحمان بن كيسان معروف به اصم و نيز
اصحاب ابو على حامد بن محمد رفاء حديث شنيد و از آنان روايت كرد و كسانى
چون زاهر شحّامى از وي حديث نقل كردهاند (صريفينى، ذهبى، همانجاها).
عبدالغافر فارسى نيز از او اجازة نقل حديث داشته است (صريفينى، همانجا).
اسفراينى مدتى طولانى در طوس اقامت گزيد و در آنجا مردمان بسياري از او
بهره بردند (داوودي، ١/٢١٢). به گفتة ابن عساكر (همانجا) وي در اين مدت با
خواجه نظام الملك روابطى نزديك داشته است. صريفينى و ذهبى (همانجاها)،
اسفراينى را داماد ابومنصور بغدادي دانسته، و او را بسيار ستودهاند.
اسفراينى در فقه،شافعى (ابنقاضى شهبه،١/٢٤٥-٢٤٦)،و در علم كلام، اشعري
مذهب بود (ابن عساكر، همانجا). وي از ذوق شاعري نيز بىبهره نبود و داوودي
(١/٢١٣)، ٥ بيت شعر در اخلاقيات از او نقل كرده است. اسفراينى در طوس
درگذشت (ذهبى، همانجا).
آثار: تنها دو اثر از اسفراينى بر جاي مانده است:
١. التبصير فى الدين و تمييز الفرقة الناجية عن الفرق الهالكين، در ١٥ باب
كه به كوشش محمدزاهد كوثري در قاهره (١٣٥٩ق/١٩٤٠م) و سپس در بغداد
(١٣٧٤ق/١٩٥٥م) و در بيروت به كوشش كمال يوسف حوت (١٤٠٣ق/١٩٨٣م) به چاپ
رسيد. مؤلف در مقدمة كتاب به اختصار دربارة اعتقادات اهل حق كه به عقيدة
وي همان اهل سنتند، سخن گفته، و در باب اول به كيفيت پيدايش فرق اسلامى
و سپس به اعتقادات فرقههاي مختلف چون شيعه، خوارج، معتزله، مرجئه،
ضراريه، جهميه، بكريه، كراميه و مشبهه اشاره كرده است و در باب سيزدهم
عقايد فرقى را كه به گمان وي از اسلام خارجند، بيان نموده، و در باب
چهاردهم به مذاهب و اقوام قبل از اسلام چون بت پرستان، سوفسطاييان،
دهريان، يهوديان و مسيحيان پرداخته، و در آخرين باب نظر اهل سنت را در
مسائل مختلف كلامى بيان نموده، و فضايل آنان را ستوده است.
اسفراينى در اين كتاب، فرق غير اهل سنت را سخت نكوهش مىكند و سعى بر آن
دارد كه يگانگى آراء محدثان و فقهاي اهل سنت را چون شافعى، ابوحنيفه،
مالك، اوزاعى، داوود اصفهانى، زهري، ليث ابنسعد و حتى احمدبنحنبل كه
اختلافات بسياري در عقايد و آراء وي با ديگر مذاهب اهل سنت وجود دارد، به
اثبات رساند (ص ١٦٤-١٦٦).
٢. تاج التراجم فى تفسير القرآن للاعاجم. اين كتاب از تفسيرهاي مهم به
زبان فارسى است. مقدمة كتاب شامل ٤ فصل است: اندر فضيلت ترجمه كردن قرآن
و وجوب آن در برخى احوال؛ اندر اعتقاد اهل سنت و جماعت اندر اصول ديانت؛
اندر معانى اسماء خدا؛ اندر بيان ترجمة برخى از صفات وي. مؤلف در تفسير هر
سوره نخست ويژگيهايى چون شمارة آيات، كلمات، حروف جزوها، مكى و مدنى بودن
و نيز خواص خواندن آن را بيان داشته، سپس ترجمة آيات را كلمه به كلمه
نوشته، قصص و شأن نزول آنها را با كمال اختصار با عباراتى زيبا و فصيح
آورده است (ابن يوسف، ١/٧٨).
در تفسير آيات قرآنى به آراء كعب الاحبار، محمد بن كعب قُرظى، كلبى، مجاهد،
عكرمه، ابن عمر، عبدالله بن مسعود، هشام بن عروه، ضحاك، ابوهريره و
تقريباً در تمامى صفحات اين تفسير به ابن عباس اشاره نموده است (اته،
.(I/١٤٦٥ از آنجايى كه اين تفسير در ٤٧٨ق در مدرسة نظامية بلخ نسخهبرداري
شده است (ششن، ١/٢٩٠)، مىتوان احتمال داد كه در بلخ و مدارس علمى آن
ديار رواج داشته، و فراوانى دست نوشتههاي آن در كتابخانههاي جهان، گواه
اين مدعاست و تفسير بزرگىكهمورخان(صريفينى،٣٩٣؛ ذهبى،
١٨/٤٠١)ازآنيادكردهاند، نمىتواند جز همين تفسير تاج التراجم باشد و از گفتة
عبدالغافر فارسى (صريفينى، همانجا) چنين برمىآيد كه اين كتاب در سدة
٦ق/١٢م نيز شهرت داشته است. حُبيش بن ابراهيم تفليسى (د ٦٢٩ق) در اثر
خويش به نام وجوه القرآن فى اللغة و التفسير، از اين كتاب به نام تفسير
شابور ياد نموده، و بر آن اعتماد كرده است (محفوظ، ٣٩٨، ٤٠٠) و نيز نويسندة
كتاب مجمل التواريخ و القصص (تأليف در ٥٢٠ق) به روايتى از كتاب تاج
التراجم اشاره نموده، و اسناد آن را درست شمرده است (ص ٤٣٣)؛ اما اين
كتاب ظاهراً به علت فارسى بودن آن كمتر مورد توجه مفسران بوده است.
كوثري در مقدمة كتاب التبصير (ص ٧) مىگويد كه اين تفسير به كوشش برخى از
خاور شناسان در ايران به چاپ رسيده است و گويا وي آن را با اثري منسوب
به آقا جمال خوانساري بانام تاج التراجم يا موائد الرحمان فى تفسير القرآن
كه در بمبئى به چاپ رسيده، اشتباه كرده است (مركزي، ١/٢٦). از اين كتاب
نسخههاي متعددي در كتابخانههاي ايران و جهان موجود است (مثلاً نك: دانش
پژوه، ١/١٦٩؛ استوري، .(I(٢)/١١٩٠
اسفراينى (ص ١٧٦) كتابى نيز با عنوان الاوسط در اصول عقايد به زبان فارسى
داشته است كه اثري از آن در دست نيست.
مآخذ: ابن عساكر، على، تبيين كذب المفتري، بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ ابن قاضى
شهبه، احمد، طبقات الشافعية، به كوشش حافظ عبدالعليم خان، بيروت، ١٤٠٧ق/
١٩٨٧م؛ ابن يوسف شيرازي، فهرست كتابخانة مدرسة عالى سپهسالار، تهران، ١٣١٣-
١٣١٥ش؛ اسفراينى، شاهفور، التبصير فى الدين، به كوشش محمدزاهد كوثري،
قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ حاجى خليفه، كشف؛ دانش پژوه، محمدتقى و بهاءالدين
علمى انواري، فهرست كتابهاي خطى كتابخانة مجلس سنا، تهران، ١٣٥٥ش/١٩٧٦م؛
داوودي، محمد، طبقات المفسرين، به كوشش علىمحمد عمر، قاهره، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛
ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و محمد نعيم عرقسوسى،
بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ سبكى، عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبري، بيروت،
دارالمعرفه؛ ششن، رمضان، نوادر المخطوطات العربية فى مكتبات تركيا، بيروت،
١٩٧٥م؛ صريفينى، ابراهيم، تاريخ نيشابور (منتخب السياق عبدالغافر فارسى)،
به كوشش محمدكاظم محمودي، قم، ١٤٠٣ق؛ فصيح خوافى، احمد، مجمل فصيحى، به
كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛ كوثري، محمدزاهد، مقدمه بر التبصير (نك: هم،
اسفراينى)؛ مجمل التواريخ و القصص، به كوشش محمد تقى بهار، تهران، ١٣١٨ش؛
محفوظ، حسين على، «آثار حبيش التفليسى»، مجلة مجمع اللغة العربية بدمشق،
١٣٩٥ق/١٩٧٥م، ج ٥٠، شم ٢؛ مركزي، ميكروفيلمها؛ نفيسى، سعيد، تاريخ نظم و نثر
در ايران، تهران، ١٣٤٤ش؛ نيز:
Eth E , H., Catalogue of Persian Manuscripts in the Library of the India Office,
Oxford, ١٩٠٣; Lazard, G., La langue des plus anciens monuments de la prose
persane, Paris, ١٩٦٣; Storey, C.A., Persian Literature, London, ١٩٢٧.
على اكبر ضيائى