دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٨٦
| اسعار جلد: ٨ شماره مقاله:٣٣٨٦ |
اَسْعار، جمع سِعر به معناي نرخ كالا، عنوان مسألهاي كلامى و فقهى
(براي بحث فقهى، نك: ه د، تسعير). متكلمان مسلمان از ديرباز با اين مسأله
روبهرو بودند كه مسبب گرانى و ارزانى نرخها كيست؟ آيا اين امر تنها از خدا
ناشى مىشود؟ آيا تنها مربوط به انسان است؟ آيا اينكه هر دو در آن نقش
دارند؟ اشاعره به نظر اول معتقد بودند، در حالى كه عدليه (= اماميه و
معتزله) نظر سوم را مىپسنديدند.
سعر از نظر لغوي با واژة مترادفش ثمن تفاوتهايى دارد. به نظر قاضى عبدالجبار
( المغنى، ١١/٥٥، شرح...، ٧٨٨) سعر در خريد و فروشهايى كه با رضاي خريدار و
فروشنده انجام مىگيرد، مصداق دارد و به تعيين مقدار چيزي كه فروشنده به
جاي يك كالا مىگيرد و آن را مىفروشد، گفته مىشود. به عبارت ديگر سعر ارزش
توافقى كالاست، ولى ثمن ارزشى است كه عرفاً به طور استحقاقى معادل و
برابر كالاست. برخى از منابع ثمن را دقيقاً برخلاف قاضى عبدالجبار تعريف
كردهاند (علوي مقدم، ١٢١).
بههر حال، اين مسأله كه چه كسى مسبب ارزانيها و گرانيهاست، در عالم
اسلام پيشينهاي ديرينه دارد. براساس آنچه احمد بن حنبل (٣/١٥٦)، ابوداوود
سجستانى (٣/٢٧٢) و ابن بابويه (ص ٣٨٨) نقل كردهاند، مردم از پيامبر(ص)
درخواست كردند كه ايشان بر روي اجناس قيمتگذاري كنند، اما ا¸ن حضرت
فرمودند كه نرخها به دست خداست، هرگاه بخواهد، آنها را گران، و هرگاه
بخواهد، ارزان مىنمايد.
از رسالهاي كه ابن نديم (ص ٣٣٣) با عنوان كتاب الاسعار از ماشاءالله ابن
اثري معرفى كرده، مىتوان دريافت كه مسألة اسعار از موضوعات موردبحث
دانشمندان در اواخر سدة ٢ و اوايل سدة ٣ق بوده است. اين مسأله بخشى از
مبحث اساسى متكلمان دربارة استناد و يا عدم استناد افعال انسان و آثار ناشى
از آن به خداوند بوده است (نك: ه د، اجل). پارهاي از متكلمان مسلمان به
خوبى دريافته بودند كه گرانى و ارزانى نرخها به نظام عرضه و تقاضا بستگى
تام دارد (ابن متويه، ٢/٤٣٥؛ علامة حلى، كشف المراد، ٣٧١)، اما دربارة اسباب
افزايش و كاهش عرضه و تقاضا همرأي نبودند. عدليه بر آن بودند كه گرانى و
ارزانى گاه از خدا ناشى مىشود و گاه از حكومتها و خود انسانها؛ مثلاً وقتى
خداوند كالايى را فراوان يا كم مىكند، يا نياز مردم را به كالايى زياد يا
كم مىكند، يا در مواردي كه خداوند زلزله يا بيماريهاي مهلك را زياد يا كم
مىكند و در نتيجه شمار مشتريان كالاها كم و يا زياد مىشود، مسبب گرانى و
ارزانى خداوند است. اما در مواردي كه حكومت، توزيع كالاها را به دست
مىگيرد، يا اجباراً نرخگذاري مىكند و يا عدهاي كالايى را احتكار مىكنند،
مسبب گرانى و ارزانى خود انسانها هستند (ابن بابويه، ٣٨٩؛ نوبختى، ٧٢؛ قاضى
عبدالجبار، المغنى، ١١/٥٦ -٥٧؛ ابن متويه، ٢/٤٣٥-٤٣٦).
اما اشاعره از آنجا كه تنها خداوند را فاعل واقعى و خالق همة كارها مىدانند،
گرانى و ارزانى را در تمامى موارد به خداوند متعال منسوب مىدارند و هم
درموارد قحط سالها و شيوع بيماريها، و هم درموارد حكم حاكم و ...، تنها او را
نرخگذار مىدانند (نك: ابن فورك، ١٣٨)، زيرا به اعتقاد ا¸نان اگر سبب ديگري
را در اين امور دخيل بدانيم، لازم مىآيد وجود فاعل ديگري غير از خداوند
متعال را نيز مؤثر بدانيم؛ در حالى كه فاعل حقيقى اوست و نسبت اين امور
به غير، از باب مجاز و اتساع در لغت است (نك: باقلانى، ٣٣٠؛ تفتازانى،
٤/٣٢٠). آنان معتقدند كه حكمت حق تعالى گاه فراوانى كالا و كاهش قيمت آن،
و گاه كمى كالا و افزايش قيمت آن را اقتضا مىنمايد (نك: ابن فورك، ١٣٩).
مآخذ: ابن بابويه، محمد، التوحيد، بهكوشش هاشم حسينى تهرانى، تهران،
١٣٨٧ق؛ ابن فورك، محمد، مجرد مقالات الشيخ ابى الحسن الاشعري، بهكوشش
دانيل ژيماره، بيروت، ١٩٨٧م؛ ابن متويه، حسن، المجموع فى المحيط
بالتكليف، بهكوشش هوبن، بيروت، ١٩٨٦م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوداوود
سجستانى، سنن، بهكوشش محمد محيىالدينعبدالحميد،
بيروت،دارالفكر؛احمدبنحنبل، مسند، بيروت،دارالفكر؛باقلانى، ابوبكر، التمهيد،
بهكوشش مكارتى، بيروت، ١٩٥٧م؛ تفتازانى، مسعود، شرح المقاصد، بهكوشش
عبدالرحمان عميره، بيروت، عالم الكتب؛ علامة حلى، حسن، انوار الملكوت
فىشرحالياقوت، بهكوششمحمد نجمى،تهران،١٣٣٨ش؛همو، كشفالمراد،
بهكوششابراهيم موسويزنجانى، بيروت، مؤسسة الاعلمى؛ علويمقدم، محمد، مقدمه
بر الفروق اللغوية ابوهلال عسكري، مشهد، ١٣٦٣ش؛ قاضى عبدالجبار، شرح الاصول
الخمسة، به كوشش عبدالكريم عثمان، قاهره، ١٩٦٥م؛ همو، المغنى، به كوشش
محمدعلى نجار و عبدالحليم نجار، قاهره، الدار المصرية للتأليف و الترجمه؛
نوبختى، ابراهيم، الياقوت، قم، ١٤١٣ق. فاطمه رحمتى