دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٣٩
| اسحاق (ع) جلد: ٨ شماره مقاله:٣٣٣٩ |
اِسْحاق(ع)، پيامبر و نياي قوم بنى اسرائيل كه در قرآن كريم بارها از
او ياد شده است. اصل نام او در عبري «يِصحاق» (فعل مضارع) به معنى
«مىخندد» است (نك: گزنيوس، ٨٥٠ ؛ نيز نك: مارتين، .(٦٦١
اسحاق(ع) در عهدين: بنابر روايت عهد عتيق خداوند ابراهيم خليل (ع) را در ٩٩
سالگى بشارت رسانيد كه همسرش ساره را بركت داده است و از وي پسري به او
خواهد بخشيد، پسري كه او نيز بركت خواهد يافت و امتها از وي به وجود خواهند
آمد. ابراهيم(ع) از اين خبر خنديد و با خود انديشيد كه چگونه مردي ١٠٠ ساله
و زنى ٩٠ ساله صاحب فرزندي خواهند شد (پيدايش، ١٧:١٦-١٧). بار ديگر،
فرستادگانى كه از جانب خداوند براي هلاك ساختن قوم لوط (سدوم) فرود آمده
بودند، به هيأت مردانى بر ابراهيم (ع) وارد شدند (همان، ١٨:١-٢، ٢٠ به بعد)و
به او بشارت دادند كه زوجهاش ساره صاحب پسري خواهد شد (همان، ١٨:١٠). اين
بار نيز ساره با شنيدن آن بشارت خنديد و به سبب پيري و فرسودگى خود و
همسرش اين امر را سخت ناشدنى دانست (نك: همان، ١٨: ١٢). به هر روي، آنچه
خواست الهى بود، تحقق پذيرفت و اسحاق متولد شد.
در عهد عتيق دربارة دورة كودكى اسحاق سخن بس اندك است؛ تنها اشاره شده
است كه ابراهيم(ع) او را در ٨ روزگى به فرمان خداوند ختنه كرد و چون رشد
نمود، به مناسبت از شير گرفتن او جشنى بزرگ برپا داشت (همان، ٢١:٤، ٨). با
تولد اسحاق ناسازگاري ساره با اسماعيل فرزند مهتر ابراهيم(ع) و مادرش هاجر
فزونى يافت، چندانكه ساره ابراهيم را واداشت تا هاجر و فرزندش اسماعيل را
از سرزمين كنعان دور سازد (نك: همان، ٢١:١٠، قس: ١٦:٤، ٢١:٩؛ براي تفسير، نك:
كلارك، .(I/١٣٣-١٣٤ در سفر پيدايش (باب ٢٢) دربارة نوجوانى اسحاق، به امتحان
ذبح فرزند اشاره شده، و چنين آمده است كه ابراهيم(ع) مأمور شد تا يگانه
فرزند خود اسحاق را به قربانگاه ببرد، اما از آنجا كه وي توانست ايثار و
خشيت خويش را در برابر پروردگار به اثبات برساند، از ادامة كار معاف شد و از
جانب خداوند فرمان يافت تا در عوض اسحاق، قوچى را كه در آنجا حاضر شده بود،
«براي قربانى سوختنى» بگذراند. گفتنى است كه در منابع اسلامى غالباً
اسماعيل (ه م) به عنوان ذبيح شناخته شده است.
به روايت عهد عتيق اسحاق در ٣٧ سالگى مادر خويش را از دست داد (پيدايش،
٢٣:١) و در ٤٠ سالگى ازدواج كرد (همان، ٢٥:٢٠). او به توصية پدر و مساعدت
خادم او، همسرش را از بوميان سرزمين ناحور در ارام نهرين از قبيلهاي كه
ابراهيم(ع) بدان تعلق داشت، برگزيد (همان، باب ٢٤). بر پاية اشارات سفر
پيدايش، زوجة وي رِفقه، دختر بتوئيل، پسرِ برادر ابراهيم(ع)، بوده است
(همانجا؛ نيز نك: جودائيكا، .(IX/٢ ثمرة اين پيوند پس از ٢٠ سال دو پسر تؤم بود
كه از هنگامى كه در بطن مادر خويش پرورش مىيافتند، منازع يكديگر بودهاند.
فرزند نخست را عيسو و ديگري را كه به دنبال وي به دنيا آمده بود، يعقوب
نام نهادند. با گذشت زمان عيسو صيادي ماهر شد و محبوب اسحاق گرديد و يعقوب
كه مورد علاقة رفقه بود، به «چادرنشينى» (شبانى) روي آورد (پيدايش، ٢٥: ٢٢،
٢٤، ٢٦- ٢٨).
به روايت تورات، زمانى اسحاق ناگزير شد كه به سبب بروز خشك سالى راهىِ
سرزمين جرار گردد. وي در بدو ورود خود به جرار، از بيم آنكه مردم آن سرزمين
به منظور تصاحب زوجهاش رفقه، او را به قتل رسانند، ناچار شد وي را خواهر
خود بخواند (همان، باب ٢٦)؛ شايان توجه است كه اين روايت به نوعى ديگر
دربارة ابراهيم(ع) در جرار نيز آمده است (نك: همان، ٢٠: ١-٢). اسحاق در جرار
به كشاورزي پرداخت و در اين كار ترقى كرد و اموال فراوانى به دست آورد
(همان، ٢٦: ١٢-١٤). وي گاه رشك همسايگان را برمىانگيخت و ناگزير بود براي
اجتناب از برخورد، در واديهاي اطراف روزگار بگذراند (نك: همان، ٢٦:١٧)؛ از
جمله در بئر شبع چاه آبى حفر كرد و مذبحى نيز براي عبادت، برپا نمود (همان،
٢٦:٢٣، ٢٥). آمدن ابى ملك، پادشاه جرار به بئر شبع براي بستن پيمان آشتى
با اسحاق (همان، ٢٦:١٦-٣١)، نشان مىدهد كه او در اين منطقه اقتداري حاصل
كرده بوده است.
بر پاية مطالب سفر پيدايش، اسحاق در اواخر عمر، در حالى كه پير و نابينا شده
بود، بر آن شد تا يكى از فرزندان را وصى خود سازد و اين جايگاه در نهايت
نصيب يعقوب شد (باب ٢٧). اسحاق پس از اين وصيت، ٢٠ سال ديگر زندگى كرد و
سرانجام در ١٨٠ سالگى در حبرون درگذشت (همان، ٣٥:٢٨). پسرانش يعقوب و عيسو،
او را در مقبرة پدرش، واقع در مَكفيله به خاك سپردند (همان، ٣٥:٢٩، ٤٩:٣٠-٣١؛
براي ديگر گزارشها از روايات يهودي، نك: جودائيكا، .(IX/٤
براي نگاهى گذرا بر جايگاه اسحاق در تعاليم ويژة عهد جديد، نخست بايد يادآور
شد كه برپاية انديشة مطرح شده در برخى رسائل پولس، از آن رو كه «فرزندان
جسم، فرزندان خدا نيستند»، تأكيد شده است كه اسحاق «فرزند جسم» نبود (رساله
به غلاطيان، ٤:٢٨- ٢٩؛ رساله به روميان، ٩:٧- ٨؛ نيز نك: كلارك، ؛ I/١٣٩
رياشى، ١٤).
در مقايسه ديده مىشود كه برپاية سفر پيدايش، اسحاق مىبايست در «روز سوم»
قربانى مىشد (٢٢:٤)، در حالى كه عيسى مسيح نيز «روز سوم» به حد كمال رسيد
(لوقا، ١٣:٣٢). همچنين اينكه ابراهيم(ع) هيزم قربانىِ سوختنى را بر هم
گذاشت و اسحاق را بسته، بر فراز هيزم نهاد (پيدايش، ٢٢:٩)، با بسته شدن
عيسى مسيح(ع) بر صليب و حمل صليب توسط وي (متى، ٢٧:٢؛ يوحنا، ١٩: ١٧- ١٨)
مقايسه شده است (نك: كلارك، همانجا). در آيين مسيحيت ازدواج اسحاق با رفقه
نيز رمز گونه و كنايهآميز تفسير شده، و انتظار رفقه براي ديدار اسحاق
(پيدايش، ٢٤: ٦٤ - ٦٥) رمز انتظار براي ظهور مسيح است (نك: جودائيكا، .(IX/٦
مآخذ: در پايان مقاله. نوري سادات شاهنگيان
اسحاق(ع) در قرآن و منابع اسلامى: نام اسحاق ١٧ بار در قرآن كريم ذكر شده
است. قالب «...ابراهيم و اسماعيل و اسحاق...» در ٥ آيه از سورههاي مدنى،
ضمن موضوعاتى كلى همچون وحى و تنزيل (بقره/٢/١٣٦؛ نساء/٤/١٦٣)، رسالت
پيامبران (آلعمران/٣/٨٤)، عطف به ايمان و يكتاپرستى گذشتگان (بقره/٢/١٣٣)
و شهادت و گواهى خداوندي در بارة برخى از انبيا (همان/٢/١٤٠) جاي گرفته
است. در ديگر آيات كه همگى از سورههاي مكى هستند، افزون بر ياد كرد نام
اسحاق به عنوان عطيهاي الهى (ابراهيم/١٤/٣٩؛مريم/١٩/٤٩)، از وي با صفات
«صالح» و «عابد» ياد شده است (انبياء/٢١/٧٢،٧٣؛ صافات/٣٧ /١١٢). همچنين اسحاق
از جمله پيامبرانى است كه از برگزيدگان بوده، و مورد هدايت قرار گرفته
(انعام/٦/٨٤؛ص/٣٨/٤٥- ٤٧)، و خيروبركت خداوندبر وي عرضهشدهاست
(صافات/٣٧/١١٣).
روايات اسلامى كه در كليات با روايت عهد عتيق هماهنگى دارد، ضمن اينكه از
بشارت به تولد اسحاق از سوي فرشتگان براي حضرت ابراهيم(ع) و ساره بحث
مىكنند، به تولد او در ١٠٠، ١١٢ يا ١٢٠ سالگى ابراهيم(ع) اشاره دارند. در
اين زمان ساره ٩٠ سال داشت و اسماعيل فرزند بزرگ ابراهيم(ع) ١٤ يا ١٣
ساله بود (نك: مسعودي، مروج...، ١/٤٦؛ طبرسى، ٦/٤٩١؛ ابن كثير، قصص...، ٢٢٢).
در روايات اسلامى دربارة زندگى اسحاق، از تولد تا زمانى كه كودكى را پشت سر
مىنهد، سخنى به ميان نيامده است. آغاز سخنِ دوباره دربارة اسحاق هنگامى
است كه مسألة «ذبح» مطرح مىشود؛ اگر چه برپاية نظر مشهور ميان مسلمانان،
فرزند ذبيح، اسماعيل (ه م) بوده است، اما در برخى از روايات، ذبيح بودن
اسحاق نيز تأييد شده است. در روايات موردنظر، اين قول به عنوان ديدگاه
كسانى از صحابه و تابعين، چون ابن مسعود،عباس بن عبدالمطلب،كعب
الاحبار،مسروق،عمر بنعبدالعزيز و ديگران مطرح شده است (نك: نحاس، ٣/٤٣١؛
طبري، ٢٣/٥١ به بعد؛ نيز مجاهد، ٥٤٣؛ فرزدق، ٢/٢٨٤؛ ابن سلام، ١٤٧؛ ابن
قتيبه، ٣٥؛ احمد ابن حنبل، ١/٣٠٦-٣٠٧). افزون بر روايات صريح، رواياتى
پراكنده نيز به عنوان نقلهايى موافق با ديدگاه ياد شده ديده مىشود: مانند
حكايتى دربارة نامة يعقوب به عزيز مصر (قمى، ١/٣٥١-٣٥٢؛ زمخشري، ٤/٥٧). روايت
ازرقى (٢/١٧٥) دربارة گوسفند فديه داده شده به جاي اسحاق و ذكر از
خودگذشتگى اسحاق در امر ذبح (ثعلبى، ٩١؛ نيز ابن عبدربه، ٢/٤٤٠؛ بلعمى،
١/٢٢٥؛ حاكم، ٢/٥٥٦، ٥٥٩؛ بغوي، ٤/٥٦٧).
رأي غالب ميان مفسران آن است كه اينگونه روايات تأثير پذيرفته از منابع
اسرائيليات بوده است و نمىتوان آنها را به عنوان روايات اصيل تلقى كرد
(ثعلبى، ٩١-٩٢؛ ابن كثير، البداية، ١/١٤٩؛ سيوطى، ٧/١٠٥). اما ابن بابويه
دربارة تمييز ذبيح بودن اسماعيل يا اسحاق، تشخيص طرق احاديث وارده دربارة
هر كدام را پيشنهاد كرده است (نك: منلايحضر، ٢/٢٣٠-٢٣١، الخصال، ١/٥٧ - ٥٨).
بنابر اخبار و روايات موجود در آثار اسلامى، اسحاق در ٤٠ سالگى با رفقه دختر
بتوئيل بن الياس ازدواج كرد و در ٦٠ سالگى از وي صاحب دو فرزند همزاد با
نامهاي عيسو و يعقوب شد (نك: ابن قتيبه، ٣٨؛ مسعودي، همان، ١/٤٦-٤٧؛ بلعمى،
١/٢٦١؛ ابن كثير، قصص، همانجا). مطابق منابع اسلامى، وي پس از اسماعيل
نبوت يافت و از برادر مهين اسم اعظم آموخت. او كه به فرمان الهى در شام
پيامبر بود، بر جاي برادر نشست و پيروان ابراهيم و اسماعيل بدو پيوستند
(بلعمى، همانجا؛ مسعودي، اثبات...، ٣٥-٣٦؛ ناصر خسرو، ١٨٦).
در منابع اسلامى داستان وصيت اسحاق و تعيين يعقوب به عنوان جانشين در
گزارشى مفصل و در جزئيات نزديك به داستان عهد عتيق آمده است (مثلاً نك:
مسعودي، همانجا؛ ثعلبى، ١٠١). دربارة سن اسحاق به هنگام درگذشت، آراء
مختلفى بيان شده، ولى گفتنى است كه برخى سال وفات او را براي
بنىاسرائيل مبدأ تاريخ شمردهاند (نك: ابن قتيبه، ٣٨؛ مسعودي، مروج، همانجا،
التنبيه...، ٢٠٨؛ ثعلبى، ١٠٢؛ نيز نك: مجلسى، ١٢/١١٣). در منابع اسلامى نيز
خاكسپاري وي در آرامگاه ابراهيم(ع) و در كنار ساره ياد شده، و دربارة
زيارت برخى كسان از مقبرة ابراهيم، اسحاق و يعقوب(ع) سخن رفته است
(ازرقى، ١/٧٣؛ اصطخري، ٥٧؛ حدود العالم، ١٧٤؛ هروي، ١٠، ٣٠-٣١؛ ياقوت، ٢/١٩٤-
١٩٥).
شهرت و منزلت اسحاق در ميان مسلمانان به پايهاي است كه به موازات
رسانيدن نسب عرب به اسماعيل، گاه نسب برخى از اقوام غيرعرب را به طور
نمادين به اسحاق رساندهاند؛ مثلاً در سدههاي نخستين، برخى را تصور بر آن
بوده است كه ايرانيان نسب به او مىبردهاند و گاه چنين پنداشته مىشده
كه نام ديگر منوچهر - نياي بزرگ ايرانيان - يعيش بن ويزك است و به گمان
اينان ويزك تغيير يافتة واژة اسحاق بوده است (نك: ابن فقيه، ١٩٧؛ ابن
عبدربه، ٣/٤٠٩؛ مسعودي، التنبيه، ١٠٨-١١٠). در اين باره برخى از معاصران با
نگاهى زبان شناسانه تطور نام اسحاق (ايساك) به ويزك (ايزك) را بررسى
كردهاند (گلدسيهر، ؛ I/١٣٥ على، ١/٤٩٦-٤٩٧). علاوه بر آن، برخى مىپنداشتهاند
كه فيليپ پدر اسكندر مقدونى و نيز برخى پادشاهان روم از نسل اسحاق بودهاند
(نك: ابن عنبه، ٢١؛ نيز نك: ابن حزم، ٨).
گفتنى است كه نام اسحاق شايد به سبب اختصاص فصى از فصوص الحكم ابن
عربى به «فص حكمة حقية فى كلمة اسحاقية»، به برخى منابع عرفانى راه يافته
است (ص ٨٤ -٩٠). همچنين اشارههاي نمادين، مانند دست به دست شدن پيراهنى
كه ابراهيم آن را به اسحاق، و اسحاق نيز به نوبة خود به يعقوب سپرد و سپس
به يوسف رسيد، در انديشة سهروردي (نك: ص ٤٤- ٤٥) با سنت خرقه پوشانيدن در
ميان متصوفه تطبيق شده است. از اسحاق در ادب فارسى يادكردهاي بسياري
ديده مىشود (براي نمونه، نك: ناصر خسرو، همانجا؛ سنايى، ٦٢٣؛ سلطان ولد،
٥٣٥).
مآخذ: ابنبابويه، محمد، الخصال، به كوشش على اكبر غفاري، قم ١٤٠٣ق؛ همو،
منلايحضره الفقيه، به كوشش على اكبر غفاري، قم، جماعة المدرسين؛ ابن
حزم، على، جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن سلام جمحى، محمد،
طبقات الشعراء، به كوشش يوزف هل، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن عبدربه، احمد،
العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابنعربى،
محيىالدين، فصوص الحكم، به كوشش ابوالعلاء عفيفى، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛
ابن عنبه، احمد، الفصول الفخرية، به كوشش جلالالدين محدث ارموي، تهران،
١٣٦٣ش؛ ابن فقيه، احمد، البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، قاهره، ١٣٠٢ق/
١٨٨٥م؛ ابن قتيبه، عبدالله، المعارف، بهكوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٣٨٨ق/
١٩٦٩م؛ ابن كثير، البداية؛ همو، قصص الانبياء، به كوشش خليل ميس، بيروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ احمد ابن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛ ازرقى، محمد، اخبار مكة،
به كوشش رشدي صالح ملحس، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك
الممالك، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٢٧م؛ بغوي، حسين، معالم التنزيل،
بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ بلعمى، محمد، تاريخ، به كوشش محمدتقى بهار، تهران،
١٣٥٣ش؛ ثعلبى، احمد، قصص الانبياء، قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ حاكم نيشابوري،
محمد، المستدرك، حيدرآباد دكن، ١٣٣٤ق؛ حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده،
تهران، ١٣٦٣ش؛ رياشى، سالم، رسالتى الى اليهود، بيروت، ١٩٦٦م؛ زمخشري،
محمود، الكشاف، قاهره،١٣٦٦ق/ ١٩٤٧م؛ سلطان ولد، محمد، ديوان، به كوشش سعيد
نفيسى، تهران، ١٣٣٨ش؛ سنايى، حديقة الحقيقة، به كوشش مدرس رضوي، تهران،
١٣٥٩ش؛ سهروردي، عمر، عوارف المعارف، بهكوشش قاسم انصاري، تهران، ١٣٦٤ش؛
سيوطى، الدر المنثور، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ طبري، تفسير؛ طبرسى، فضل، مجمع
البيان، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ على، جواد، المفصل فى تاريخ العرب قبل
الاسلام، بيروت، ١٩٧٦م؛ عهد جديد؛ عهد عتيق؛ فرزدق، ديوان، بيروت، ١٤١٤ق/
١٩٩٤م؛ قرآن كريم؛ قمى، على، تفسير، بيروت، ١٣٨٧ق؛ مجاهد، تفسير، به كوشش
عبدالرحمان طاهر سورتى، اسلامآباد، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ مجلسى، محمدباقر،
بحارالانوار، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ مسعودي، على، اثبات الوصية، نجف،
كتابخانة حيدريه؛ همو، التنبيه و الاشراف، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩٣م؛
همو، مروج الذهب، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛
ناصرخسرو، ديوان، به كوشش مجتبى مينوي، تهران، ١٣٦٧ش؛ نحاس، احمد، اعراب
القرآن، به كوشش زهير غازي زاهد، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ هروي، على،
الاشارات الى معرفة الزيارات، دمشق، ١٩٥٣م؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Clarke, A., A Commentary and Critical Notes on The Holy Bible, New
York/Nashville; Gesenius, W., A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament,
ed. F.Brown, Boston/New York, ١٩٠٦; Goldziher, I., Muslim Studies, tr. C.R.
Barber & S.M.Stern, London, ١٩٦٧; Judaica; Martin, D.W., X Isaac n , New
Catholic Encyclopedia, London etc., ١٩٦٦, vol. VII.
فرامرز حاج منوچهري