دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٣٧

استهبان‌
جلد: ٨
     
شماره مقاله:٣٣٣٧



اِستَهْبان
‌، نام‌ شهرستان‌ و شهر مركز آن‌ در استان‌ فارس‌. نام‌ اين‌ شهرستان‌ در بيشتر متون‌ به‌ صورت‌ اصطهبانات‌ ضبط شده‌ است‌ (مثلاً جيهانى‌، ١١٠؛ ابن‌ حوقل‌، ٢٨٨؛ ادريسى‌، ٤٢٦؛ فسايى‌، ٢/١٢٥٥؛ نك: حدودالعالم‌، چ‌ مينورسكى‌، ٤٠٥، نيز چ‌ ستوده‌، ١٣٥: اسطهبانات‌). برخى‌ مآخذ نيز آن‌ را اصطهبانان‌ آورده‌اند (اصطخري‌، ٧٠، ٨٢؛ حمدالله‌، ١٣٨؛ شبانكاره‌اي‌، ١٥٣، ١٥٩). در فارس‌نامة ابن‌ بلخى‌ افزون‌ بر اين‌ دو شكل‌، به‌ صورت‌ اصطهبان‌ نيز ديده‌ مى‌شود (ص‌ ١٣١؛ نيز نك: بافقى‌، ٣٢٧؛ پاپلى‌، ٦١). مقدسى‌ (ص‌ ٣٦، ٣٢٤) و ياقوت‌ (١/٢٩١) به‌ صورت‌ اصبهانات‌ آورده‌اند.
به‌ نوشتة فسايى‌، اصطهبانات‌ صورت‌ معرب‌ استهبانات‌ است‌ (همانجا؛ نيز نك: رازي‌، ١٦٧). از دهة ١٣٥٠ش‌ به‌ طور رسمى‌ نام‌ اصطهبانات‌ به‌ استهبان‌ تغيير داده‌ شد.
شهرستان‌ استهبان‌: اين‌ شهرستان‌ به‌ وسعت‌ ٥/٩٦٨ ،١كم٢ بين‌ نصف‌ النهار ٥٣ و ٣٠ تا ٥٤ و ٣٠ و مدار ٢٨ و ٤٥ تا ٢٩ و ٣٠ شمالى‌ قرار گرفته‌ است‌ و شهرستانهاي‌ نيريز، داراب‌، فسا و شيراز آن‌ را در ميان‌ گرفته‌اند ( آمارنامه‌، ١٣٧٢ش‌، ١٢، ٢١، ٢٧؛ همان‌، ١٣٦٢ش‌، ٧؛ نقشة راهها). شهرستان‌ استهبان‌ داراي‌ دو بخش‌ به‌ نامهاي‌ رونيز و مركزي‌، و دو شهر به‌ نامهاي‌ استهبان‌ و رونيز است‌. بخش‌ رونيز با مركزي‌ به‌ همين‌ نام‌ (شهر رونيز) شامل‌ دو دهستان‌ به‌ نامهاي‌ خير و رونيز است‌. بخش‌ مركزي‌ تنها داراي‌ يك‌ دهستان‌ به‌ نام‌ ايج‌ (ه م‌) با مركزي‌ به‌ همين‌ نام‌ است‌ و مجموعاً ٣٠ ده‌ را در خود جاي‌ داده‌ است‌. مركز دهستان‌ رونيز، رونيز عليا، و مركز دهستان‌ خير، فرخان‌ است‌ ( آمارنامه‌، ١٣٦٢ش‌، ٢١؛ سازمان‌ تقسيمات‌...، ٢٩).
استهبان‌ ناحيه‌اي‌ كوهستانى‌ است‌. ارتفاعات‌ آن‌ كه‌ در امتداد شمال‌ غرب‌ به‌ جنوب‌ شرق‌ كشيده‌ شده‌اند، در واقع‌ بخشى‌ از كوهستان‌ زاگرس‌ جنوبى‌ به‌ شمار مى‌آيند. برخى‌ از آن‌ ارتفاعات‌ اينهاست‌: برپايين‌، داردان‌، برف‌ دان‌، قبله‌، تووش‌ و كلاه‌ قاضى‌. از قلل‌ مرتفع‌ آن‌، قلة كوه‌ تودج‌ است‌، با ارتفاع‌ حدود ٣ هزار متر كه‌ در زمستانها پوشيده‌ از برف‌ است‌ و داراي‌ پوشش‌ گياهى‌ متنوعى‌ از درختان‌ جنگلى‌ است‌ ( جغرافيا...، ٢/٨٦٣؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها...، ٢؛ نك: جعفري‌، ١/٢٨١، ٢٨٢). اين‌ ناحية كوهستانى‌ همچنين‌ داراي‌ معادن‌ بسياري‌ است‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ از شماري‌ از آنها بهره‌برداري‌ مى‌شود. دو معدن‌ سنگ‌ آهك‌ در دهستانهاي‌ خير و رونيز از آن‌ جمله‌اند (نك: فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها، همانجا؛ نام‌ و نشان‌...، ٢٢). ميزان‌ بارش‌ ساليانة اين‌ نواحى‌ ٢٠٠ تا ٣٠٠ ميلى‌متر، و ميانگين‌ دماي‌ سالانه‌ در حدود ٢٥ درجةسانتى‌گراداست‌ (فرهنگ‌جغرافيايى‌آباديها،٣؛جعفري‌،همانجا). اين‌ ناحيه‌ رودخانة دائمى‌ ندارد و تنها يك‌ رودخانة فصلى‌ به‌ نام‌ پيرمراد در فصل‌ بارندگى‌ به‌ سوي‌ درياچة بختگان‌ جريان‌ مى‌يابد ( فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها، همانجا).
ناحية استهبان‌ داراي‌ پوشش‌ گياهى‌ گوناگونى‌ از درختان‌ جنگلى‌ و دارويى‌ است‌. در آغاز سدة حاضر پوشش‌ طبيعى‌ درختان‌ ارجن‌ و بخورك‌ به‌ تدريج‌ به‌ كشت‌ درختان‌ بادام‌ و انجير بدل‌ گشت‌ و در همان‌ سالها محصولات‌ آن‌ نيز به‌ كشورهاي‌ هند، انگليس‌، روسيه‌ و كويت‌ صادر مى‌شد (موقر، ٣٤١؛ نك: افشار، ٤٨١؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها، ٢). در ناحية استهبان‌ جانوران‌ گوناگون‌ چون‌ قوچ‌، بز، گرگ‌ و گاهى‌ پلنگ‌ ديده‌ شده‌ است‌ (همانجا).
در ١٣٧٠ش‌، جمعيت‌ شهرستان‌ استهبان‌ ٥٤١ ،٦٢نفر (مشتمل‌ بر ٨٤١ ،١١خانوار) بوده‌ است‌ ( آمارنامه‌، ١٣٧٢ش‌، ٤٧) كه‌ ١/٤٩% اين‌ جمعيت‌ در نقاط شهري‌ و ٥/٤٩% در روستاها سكنى‌ داشتند و ٤/١% بقيه‌ غير ساكن‌ بودند. بر پاية همين‌ آمار در اين‌ شهرستان‌، در برابر ١١٦ مرد، ١٠٠ زن‌ وجود داشته‌ كه‌ اين‌ نسبت‌ در نقاط شهري‌ ١١٩ به‌ ١٠٠ و در روستاها ١١٤ به‌ ١٠٠ بوده‌ است‌ (همانجا). نسبت‌ باسوادي‌ در روستاها براي‌ مردان‌ ٢/٦٧% و براي‌ زنان‌ ٧/٤٧% بود ( فرهنگ‌ آباديها...، ٤؛ فرهنگ‌ روستايى‌، ٩٠). افزون‌ بر آن‌، برخى‌ از نواحى‌ استهبان‌ در فصل‌ زمستان‌ پذيراي‌ بخشى‌ از جمعيت‌ عشايري‌ ايل‌ خمسه‌ است‌ ( سرشماري‌...، ١٦-١٧).
اقتصاد مردم‌ استهبان‌ بيشتر بر كشاورزي‌، دامداري‌ و صنايع‌ دستى‌ استوار است‌ ( جغرافيا، همانجا؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها، ٢-٣). مطابق‌ سرشماري‌ ١٣٦٥ش‌، ٨٧٧ ،٥نفر در بخش‌ كشاورزي‌ اشتغال‌ داشتند. ٥٣ آبادي‌ به‌ زراعت‌، ٥٣ آبادي‌ به‌ دامپروري‌ و ٤٢ آبادي‌ نيز به‌ باغداري‌ مى‌پرداختند ( فرهنگ‌ آباديها، ١٢). در ١٣٦٠ش‌، ٨٦% كشاورزي‌ آبى‌ و ١٤% آن‌ ديم‌ بوده‌ است‌ كه‌ در ١٣٦٢ش‌، كشت‌ آبى‌ به‌ ٧٠% تنزل‌ يافت‌ ( فرهنگ‌ اقتصادي‌...، «٢/٤١»؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها، ٢).
مهم‌ترين‌ محصولات‌ كشاورزي‌ استهبان‌ اينهاست‌: انجير، پنبه‌، تره‌بار، چغندر، زعفران‌، غلات‌ و گردو. پيش‌ از اين‌ انجير، زعفران‌، تره‌بار و چغندر از صادرات‌ عمدة اين‌ منطقه‌ بوده‌ است‌ (همان‌، ٣، ٤؛ نك: موقر، همانجا). به‌ علت‌ وجود مراتع‌ فراوان‌ براي‌ چراي‌ احشام‌، در اين‌ شهرستان‌ پرورش‌ گوسفند، گاو و طيور رواج‌ دارد ( فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها، ٢، ٣). از مهم‌ترين‌ صنايع‌ دستى‌ ناحيه‌ مى‌توان‌ قالى‌بافى‌، گليم‌ بافى‌ و ساخت‌ ظروف‌ سفالين‌ و روية گيوه‌ را نام‌ برد كه‌ قالى‌ آن‌ جزو اقلام‌ صادراتى‌ است‌. صنايع‌ ديگري‌ مانند كاشى‌سازي‌، گچ‌ پزي‌ و آجر پزي‌ نيز وجود دارد (نيازمند، ١٨٣٢؛ اصلاح‌، ٣١٤؛ نيز نك: موقر، همانجا).
طبق‌ آمار ١٣٧٢ش‌، در اين‌ شهرستان‌ يك‌ بيمارستان‌ با ٩٠ تخت‌، ١٩ مركز بهداشتى‌ فعال‌ در شهر و روستا، ٦ آزمايشگاه‌ و ٤ داروخانه‌ وجود داشت‌ ( آمارنامه‌، ١٣٧٢ش‌، ١٥٦-١٥٧).
در شهرستان‌ استهبان‌ ٣١ مسجد وجود دارد. بيشتر مردم‌ آن‌ شيعه‌اند و به‌ فارسى‌ سخن‌ مى‌گويند و زبان‌ تركى‌ در ميان‌ عشاير رواج‌ دارد ( فرهنگ‌ جغرافيايى‌ ايران‌، ٧/١٢؛ جغرافيا، ٢/٨٧٢ -٨٧٣؛ شهابى‌، ١/١٣٤٧).
در شهرستان‌ استهبان‌ آثار تاريخى‌ چندي‌ ديده‌ مى‌شود كه‌ گواه‌ پيشينة تاريخى‌ ناحيه‌ است‌. پرستشگاه‌ آناهيتا در كوهپاية بالاي‌ شهرستان‌، و نيز قلعة دختر كه‌ خرابه‌هايش‌ در ١٠ كيلومتري‌ شهرستان‌ برجاي‌ مانده‌ است‌، از جملة آنهاست‌. همچنين‌ قلعة دارالامان‌ در دهستان‌ ايج‌ و تپه‌هايى‌ از بقاياي‌ آباديها و نيز ويرانة قلعه‌اي‌ در كوه‌ قلات‌آبى‌ قابل‌ ذكر است‌ (موقر، ٣٤٠؛ فرصت‌، ١٢؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها، ٣؛ مصطفوي‌، ٤٣٦-٤٣٧، تصوير شم ٢١١؛ مخبر، ١٨، ٢٢-٢٣).
ناحية استهبان‌ بزرگان‌ و مشاهير چندي‌ داشته‌ است‌، مانند عضدالدين‌ ايجى‌، قاضى‌ مشهور سدة ٨ق‌، علينقى‌ اصطهباناتى‌ (د ١١٢٩ق‌)، ملاشاه‌ محمد اصطهباناتى‌ (د ١١٤٠ق‌) و شيخ‌ محمد باقر اصطهباناتى‌ معروف‌ به‌ شهيد رابع‌ (مق ١٣٢٦ق‌) (ركن‌ زاده‌، ١/٤١٠- ٤١٣؛ فرصت‌، ٤١٣؛ فسايى‌، ٢/١٢٥٩-١٢٦٠). رجال‌ ديگري‌ نيز در زمينه‌هاي‌ شعر، ادبيات‌ و عرفان‌، هنر، فقه‌ و اجتماعيات‌ از مردم‌ ناحيه‌ برخاسته‌اند (ركن‌ زاده‌، جم؛ فسايى‌، ٢/١٢٥٦-١٢٦١).
شهر استهبان‌: مركز شهرستان‌ استهبان‌ كه‌ در مسير راه‌ اسفالتة نيريز - فسا در فاصلة ٧١ كيلومتري‌ شمال‌ شرقى‌ فسا و ٣٦ كيلومتري‌ جنوب‌ غربى‌ نيريز و به‌ فاصلة ١١٢ ،١كيلومتري‌ تهران‌ و ١٩١ كيلومتري‌ شيراز واقع‌ است‌ ( فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها، همانجا؛ نقشة راهها). اين‌ شهر در ٥٤ و ٣ طول‌ شرقى‌ و مدار ٢٩ و ٨ عرض‌ شمالى‌ و ارتفاع‌ ٧٣٠ ،١متر از سطح‌ دريا قرار دارد و آب‌ و هواي‌ آن‌ معتدل‌ است‌ ( فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها، همانجا؛ نك: آمارنامه‌، ١٣٦٢ش‌، ٢٢).
اين‌ شهر در ١٣١١ش‌، تابع‌ نيريز گرديد (كيهان‌، ٢/٢٤١-٢٤٢). در ١٣١٦ش‌ بخشى‌ از فسا شد ( دايرةالمعارف‌ فارسى‌، ١/١٦٢). در ١٣٣٠ش‌ نيز همچنان‌ تابع‌ فسا بود ( فرهنگ‌ جغرافيايى‌ ايران‌، ٧/١١-١٢). در ارديبهشت‌ ١٣٣٧، از فسا جدا گرديد و شهرستانى‌ مستقل‌ شناخته‌ شد كه‌ مركزش‌ شهر استهبان‌ بود ( دايرة المعارف‌ فارسى‌، همانجا).
طبق‌ سرشماري‌ ١٣٣٥ش‌، اين‌ شهر داراي‌ ١٦ هزار نفر (گنجى‌، ١/٦٤) و در ١٣٤٥ش‌ بيش‌ از ١٨ هزار نفر جمعيت‌ داشت‌ ( آمارنامه‌، ١٣٦٢ش‌، ٣٥). در ١٣٥٥ش‌ شمار جمعيت‌ شهر استهبان‌ به‌ ٤٦١ ،١٩نفر رسيد (همانجا). در ١٣٦٥ش‌ جمعيت‌ آن‌ به‌ ٣٨٦ ،٢٨نفر و در ١٣٧٠ش‌ به‌ ٧٤٤ ،٣٠نفر افزايش‌ يافت‌ و سرانجام‌ جمعيت‌ اين‌ شهر در ١٣٧٢ش‌ ٧٤١ ،٣١نفر برآورد شده‌ است‌ ( آمارنامه‌، ١٣٧٢ش‌، ٥١). جمعيت‌ شهر در دورة ١٣٣٥- ١٣٤٥ش‌ بيش‌ از ١٢% و در ١٣٤٥- ١٣٥٥ش‌ بيش‌ از ٧% و در دورة ١٣٥٥- ١٣٦٥ش‌ ٨/٤٥% افزايش‌ داشت‌. تراكم‌ جمعيت‌ در هر ١٠ كم٢ برابر ١٤٥ نفر بوده‌ است‌ (همان‌، ٥٥). زبان‌ بيشتر مردم‌، فارسى‌ است‌ و تركى‌ شاهسونى‌ نيز در ميان‌ عشاير رواج‌ دارد (اصلاح‌، ٣١٣؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها، همانجا؛ نك: زاهد، ٤٠٠). دين‌ مردم‌ اسلام‌ و مذهب‌ بيشتر آنها شيعه‌ است‌ (اصلاح‌، همانجا).
جغرافياي‌ تاريخى‌: نام‌ استهبان‌ در مآخذ، نخستين‌ بار در سدة ٤ق‌ ديده‌ شده‌ است‌. ابن‌ حوقل‌ آنجا را ناحيه‌اي‌ داراي‌ مسجد منبردار (جامع‌) و جزو منطقة سردسير دانسته‌ است‌ (ص‌ ٢٦٨، ٢٨٨؛ قس‌: اصطخري‌، ٧٠، ٨٢؛ شوارتس‌، .(١٠٤ حدود العالم‌ (چ‌ ستوده‌، ١٣٥) آن‌ را «شهركى‌ به‌ براكوه‌ نهاده‌، كم‌ مردم‌ و با كشت‌ و برز و بسيار نعمت‌» وصف‌ كرده‌ است‌. مقدسى‌ (در ٣٧٥ق‌) آن‌ را شهري‌ با روستاهاي‌ مهم‌ در سردسيرات‌ استان‌ دارابگرد ذكر كرده‌ است‌ (ص‌ ٣٦، ٣٢٤، ٣٤٠). در اواخر سدة ٥ق‌ آگاهى‌ از استهبان‌ منحصر است‌ به‌ تسلط «حسويه‌» (حسنويه‌) از اسماعيليان‌ شبانكاره‌ بر استهبان‌ (ابن‌ بلخى‌، ١٦٥؛ نهچيري‌،٣٧٠)و خرابى‌نواحى‌فارس‌در هجوم‌قاورد برادر الب‌ارسلان‌ بر شبانكاره‌ (ناحيه‌اي‌ كه‌ شامل‌ استهبان‌ نيز بود) (نك: ابن‌ بلخى‌، ١٦٦؛ وصاف‌، ٢٥٢؛ ستوده‌، ٢/٢٤). در ٥٠٨ق‌، اتابك‌ چاولى‌ (د ٥١٠ق‌) كه‌ در ٥٠٢ق‌ از سوي‌ سلطان‌ محمد سلجوقى‌ به‌ حكومت‌ فارس‌ منصوب‌ شده‌ بود، با نظام‌ الدين‌ محمود بن‌ يحيى‌ حسويه‌ (حسنويه‌)، فرمانرواي‌ شبانكاره‌، در افتاد و او را شكست‌ داد. برخورد ديگر در ٥١٠ق‌، در نزديكى‌ استهبان‌ روي‌ داد كه‌ نتيجة آن‌ گريختن‌ نظام‌ الدين‌ محمود بود (وصاف‌، ٢٥٢-٢٥٣؛ غفاري‌، ١٢٨). در اين‌ نزاع‌ عاقبت‌ قلعة سخت‌ محكم‌ استهبان‌ به‌ دست‌ اتابك‌ چاولى‌ ويران‌ شد كه‌ بار ديگر آبادش‌ كردند (ابن‌ بلخى‌، ١٥٧؛ حمدالله‌، ١٣٨). ابن‌ بلخى‌ از عظمت‌ قلعة استهبان‌ و شهرك‌ پر درخت‌ و پر ميوه‌ با آبهاي‌ روان‌ ياد مى‌كند (ص‌ ١٣١، ١٥٧؛ نيز نك: مشكور، ٥١٧). اندكى‌ پس‌ از اتابك‌ چاولى‌، نظام‌ الدين‌ محمود قلعة دارالامان‌ را در ايج‌ بنا كرد (وصاف‌، غفاري‌، همانجاها؛ ستوده‌، ٢/٢٥-٢٧). شبانكاره‌اي‌ قلعة آن‌ را شوكت‌ ملوك‌ شبانكاره‌ ذكر كرده‌ است‌ و از عدل‌ ملك‌ قطب‌ الدين‌ شبانكاره‌اي‌ در آنجا ياد مى‌كند (ص‌ ١٥٩؛ نيز نك: وصاف‌، ٢٥٥). حمدالله‌ مستوفى‌ ضمن‌ معرفى‌ شهرك‌ استهبان‌، از اعتدال‌ هوا و كثرت‌ ميوه‌هاي‌ گرمسيري‌ و سردسيري‌ آن‌ سخن‌ گفته‌ است‌ (نك: پتروشفسكى‌، ٣٥٥).
در محرم‌ ٧٥٤ ميانجيگري‌ عضدالدين‌ ايجى‌ قاضى‌ مشهور بين‌ شيخ‌ ابواسحاق‌ و مبارزالدين‌ محمد به‌ جايى‌ نرسيد و مخالفت‌ ملك‌ اردشير شبانكاره‌اي‌ با امير مبارزالدين‌ محمد (آل‌ مظفر) به‌ حركت‌ محمود فرزند مبارزالدين‌ انجاميد. وي‌ قعلة ايگ‌ (ايج‌) را در ٧٥٦ق‌ تسخير كرد و به‌ حكومت‌ ملوك‌ شبانكاره‌ پايان‌ داد (ستوده‌، ١/١٠٢؛ وصاف‌، ٢٥٢؛ ميرخواند، ٧٤٤). با سقوط شبانكاره‌ قلعة ايج‌ به‌ دست‌ آل‌ مظفر ويران‌ شد. برخى‌ عقيده‌ دارند كه‌ شهر استهبان‌ در محل‌ قديمى‌ ايج‌ ساخته‌ شده‌ است‌ (نهچيري‌، همانجا؛ امام‌، ١٩١)، اما مشاهدات‌ يكى‌ از محققين‌ (در ١٣٢٧ش‌) حاكى‌ از آن‌ است‌ كه‌ خرابة شهر قديمى‌ ايج‌ در ٥ كيلومتري‌ قرية كنونى‌ ايج‌ و ١٨ كيلومتري‌ شهر استهبان‌ است‌ (مخبر، ٢٢).واقعةتخريب‌ ايج‌را فسايى‌(٢/١٢٥٥) در ٧٥٦ق‌، و فصيح‌خوافى‌ (٣/٨٦) در ٧٥٧ق‌ دانسته‌ است‌ (نيز نك: كتبى‌، ٤٦-٤٧).
مقارن‌ سدة ١١ق‌، در هفت‌ اقليم‌ تنها سخن‌ از موميايى‌ قيمتى‌ استهبانات‌ است‌ (رازي‌، ١٦٧) و در عالم‌ آراي‌ عباسى‌ نيز تنها از واقعة كشته‌ شدن‌ شماري‌ از علماي‌ طايفة نقطويان‌ استهبان‌ به‌ فرمان‌ شاه‌ عباس‌ ياد شده‌ است‌ (اسكندربيك‌، ١/٤٧٦). بافقى‌ (د ١٠٩١ق‌) نيز از قصبة استهبان‌ و پادزهر موجود در آن‌ ناحيه‌ به‌ درازا سخن‌ گفته‌ است‌ (ص‌ ٣٢٧-٣٣٠). مرعشى‌ صفوي‌ در ذكر رويدادهاي‌ سدة ١٢ق‌ از خروج‌ سيد احمدخان‌ بر محمود افغان‌ به‌ همراهى‌ سردارانى‌ از استهبان‌ و اكناف‌ آن‌ در ١١٣٧ق‌ گزارش‌ داده‌ است‌ (ص‌ ٥٩، ٦٥ - ٦٨). در دورة زنديه‌ شهر استهبان‌ تحت‌ حكم‌ خواجه‌هاي‌ جهرمى‌ به‌ انتخاب‌ كريم‌خان‌ زند اداره‌ مى‌شد (فسايى‌، ٢/١٢٥٦).
شيروانى‌ در ١٢٣٧ق‌ از قصبة استهبان‌ و ١٤ قريه‌اش‌ ياد كرده‌ ( رياض‌...، ٨٥٢)، و در ١٢٤٨ق‌ نيز از آنجا با عنوان‌ قصبه‌اي‌ آبادان‌ با مردم‌ شيعى‌ مذهب‌ سخن‌ رانده‌ است‌ ( بستان‌...، ١٠٦). مقارن‌ سالهاي‌ ١٢٩٩-١٣٠٣ق‌ و ١٣١٥-١٣١٧ق‌ اعتراضات‌ مردم‌ به‌ سنگينى‌ ماليات‌ و حق‌ ضابطى‌ و همچنين‌ شكايت‌ ملامحمد باقر اصطهباناتى‌ (مجتهد طرفدار مشروطه‌) از صاحب‌ ديوان‌ به‌ تهران‌، كار را به‌ بستن‌ راهها و نزاع‌ دو طايفة بزرگ‌ آنجا و دو دستگى‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ حاكم‌ شهر و سرانجام‌ بست‌ نشينى‌ اهالى‌ فسا در استهبان‌ در اعتراض‌ به‌ ماليات‌ سنگين‌ و درگيري‌ با نايب‌ الحكومه‌ و فرستادة شاه‌ مى‌كشاند ( وقايع‌ اتفاقيه‌، ٢٦، ١٥٦-١٥٧، ٢٣٧، ٢٤٢، ٢٥٤، ٢٦٠-٢٦٣، ٥٢٨، ٥٧٣). حسينقلى‌ خان‌ مافى‌، حاكم‌ فارس‌ (از شعبان‌ ١٣١٠ تا ١٣١١)، ضمن‌ اشاره‌ به‌ حكمران‌ استهبان‌ يعنى‌ نصيرالملك‌ به‌ خرابى‌ اوضاع‌ مملكت‌ اعتراف‌، و خاطر نشان‌ مى‌كند كه‌ شورش‌ استهبان‌ نزديك‌ است‌ (١(١)/١٦٤، ١(٢)/١٤٩).
در دورة قاجاريه‌، بيشتر خانه‌هاي‌ استهبان‌ از خشت‌ خام‌، گل‌ و چوب‌ ساخته‌ شده‌ بود و تنها دو هزار خانه‌ داشت‌ (فسايى‌، ٢/١٢٥٥). فرصت‌ الدوله‌ نيز در ١٣١٣ق‌ از اقامت‌ كوتاه‌ مدت‌ خود و چنار ديدنى‌ و بلند آنجا ياد كرده‌ است‌ (ص‌ ٤١٢). در حدود سال‌ ١٣١٩ق‌، استهبان‌ يكى‌ از حكومتهاي‌ ١٨ گانة فارس‌ بوده‌ است‌ (نجم‌ الدوله‌، ١٢٤).
آثار تاريخى‌: شكوهمندترين‌ ديدنى‌ شهر، چنار عظيم‌ و موزون‌ بسيار كهن‌ ميدان‌ شهر است‌ با ارتفاع‌ ٤٧ متر و قطر تقريبى‌ ٥/١١ متر. آثار ديگري‌ چون‌ مسجد جامع‌، امام‌زاده‌ پيرمراد، مسجد يزديان‌، مقبرة منسوب‌ به‌ محمد شيرين‌ مغربى‌ (د ٨٠٩ق‌) عارف‌ و صوفى‌، و آرامگاه‌ شيخ‌ علينقى‌ اصطهباناتى‌ است‌ (افشار، ٤٨٢؛ شيروانى‌، بستان‌، ١٠٦؛ فسايى‌، ٢/١٢٥٦؛ فرصت‌، ٤١٢؛ حكمت‌، ٣/٤٤٥؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ ايران‌، ٧/١١-١٢؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديها، ٣).
مآخذ: آمارنامه‌ استان‌ فارس‌ (١٣٦٢ش‌)، مركز آمار ايران‌، شيراز، ١٣٦٣ش‌؛ همان‌ (١٣٧٢ش‌)، مركز آمار ايران‌، شيراز، ١٣٧٣ش‌؛ ابن‌ بلخى‌، فارس‌ نامه‌، به‌ كوشش‌ گ‌. لسترنج‌ و ر. آ. نيكلسون‌، كمبريج‌، ١٣٣٩ق‌/١٩٢١م‌؛ ابن‌ حوقل‌، ابوالقاسم‌، صورة الارض‌، به‌ كوشش‌ دخويه‌، ليدن‌، ١٩٣٩م‌؛ ادريسى‌، محمد، نزهة المشتاق‌، قاهره‌، ١٤٠٩ق‌/١٩٨٩م‌؛ اسكندربيك‌ منشى‌، عالم‌ آراي‌ عباسى‌، تهران‌، ١٣٥٠ش‌؛ اصطخري‌، ابراهيم‌، المسالك‌ و الممالك‌، به‌ كوشش‌ محمدجابر عبدالعال‌ حسينى‌، قاهره‌، ١٣٨١ق‌/١٩٦١م‌؛ اصلاح‌ عربانى‌، ابراهيم‌، راهنماي‌ شهرستانهاي‌ ايران‌، تهران‌، ١٣٤٥ش‌؛ افشار، ايرج‌، «بيست‌ شهر و هزار فرسنگ‌»، يغما، س‌ ١٩، تهران‌، ١٣٤٥ش‌، شم ٨؛ امام‌، محمدكاظم‌، حاشيه‌ بر روضات‌ الجنات‌ اسفزاري‌، تهران‌، ١٣٣٨ش‌؛ بافقى‌، محمدمفيد، مختصر مفيد، ويسبادن‌، ١٩٨٩م‌؛ پاپلى‌ يزدي‌، محمدحسين‌ و ديگران‌، فرهنگ‌ آباديها و مكانهاي‌ مذهبى‌ كشور، مشهد، ١٣٦٧ش‌؛ پتروشفسكى‌، ا. پ‌.، كشاورزي‌ و مناسبات‌ ارضى‌ در ايران‌ عهد مغول‌، ترجمة كريم‌ كشاورز، تهران‌، ١٣٤٤ش‌؛ جعفري‌، عباس‌، گيتاشناسى‌ ايران‌، كوهها و كوه‌نامه‌، تهران‌، ١٣٦٨ش‌؛ جغرافياي‌ كامل‌ ايران‌، وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌، تهران‌، ١٣٦٦ش‌؛ جيهانى‌، ابوالقاسم‌، اشكال‌ العالم‌، ترجمة على‌ بن‌ عبدالسلام‌ كاتب‌، به‌ كوشش‌ فيروز منصوري‌، مشهد، ١٣٦٨ش‌؛ حدود العالم‌، به‌ كوشش‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌، ١٣٤٠ش‌؛ همان‌، به‌ كوشش‌ مينورسكى‌، كابل‌، ١٣٤٢ش‌؛ حكمت‌، على‌اصغر، حاشيه‌ بر تاريخ‌ ادبى‌ ايران‌ (از سعدي‌ تا جامى‌) ادوارد براون‌، تهران‌، ١٣٥٧ش‌؛ حمدالله‌ مستوفى‌، نزهة القلوب‌، به‌ كوشش‌ گ‌. لسترنج‌، ليدن‌، ١٩١٥م‌؛ دايرةالمعارف‌ فارسى‌؛ رازي‌، امين‌ احمد، هفت‌ اقليم‌، به‌ كوشش‌ جواد فاضل‌، تهران‌، علمى‌؛ ركن‌ زادة آدميت‌، محمدحسين‌، دانشمندان‌ و سخن‌ سرايان‌ فارس‌، تهران‌، ١٣٣٧-١٣٤٠ش‌؛ زاهد، جليل‌ و ديگران‌، ايران‌ زمين‌، تهران‌، ١٣٤٨ش‌؛ سازمان‌ تقسيمات‌ كشوري‌ جمهوري‌ اسلامى‌ ايران‌، وزارت‌ كشور، تهران‌، ١٣٧٤ش‌؛ ستوده‌، حسينقلى‌، تاريخ‌ آل‌ مظفر، تهران‌، ١٣٦٣ش‌؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌ (١٣٦٦ش‌)، نتايج‌ تفصيلى‌، استان‌ فارس‌، مركز آمار ايران‌، تهران‌، ١٣٦٩ش‌؛ شبانكاره‌اي‌، محمد، مجمع‌ الانساب‌، به‌ كوشش‌ هاشم‌ محدث‌، تهران‌، ١٣٦٣ش‌؛ شهابى‌، على‌اكبر، «اوقاف‌»، ايرانشهر، تهران‌، ١٣٤٣ش‌/١٩٦٤م‌، ج‌ ٢؛ شيروانى‌، زين‌ العابدين‌، بستان‌ السياحة، تهران‌، ١٣١٥ش‌؛ همو، رياض‌ السياحة، به‌ كوشش‌ اصغر حامد ربانى‌، تهران‌، ١٣٣٩ش‌؛ غفاري‌ قزوينى‌، احمد، تاريخ‌ جهان‌ آرا، تهران‌، ١٣٤٣ش‌؛ فرصت‌، محمدنصير، آثار العجم‌، به‌ كوشش‌ على‌ دهباشى‌، تهران‌، ١٣٦٢ش‌؛ فرهنگ‌ آباديهاي‌ كشور (١٣٦٥ش‌)، شهرستان‌ استهبان‌، مركز آمار ايران‌، تهران‌، ١٣٦٨ش‌؛ فرهنگ‌ اقتصادي‌ دهات‌ و مزارع‌، شهرستان‌ استهبان‌، جهادسازندگى‌، تهران‌، ١٣٦٣ش‌؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديهاي‌ كشور (نيريز)، ادارة جغرافيايى‌ ارتش‌، تهران‌، ١٣٦٢ش‌؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ ايران‌ (آباديها)، استان‌ هفتم‌، دايرة جغرافيايى‌ ستاد ارتش‌، تهران‌، ١٣٣٠ش‌؛ فرهنگ‌ روستايى‌ (١٣٦٥ش‌)، كل‌ كشور، مركز آمار ايران‌، تهران‌، ١٣٦٩ش‌؛ فسايى‌، حسن‌، فارس‌ نامة ناصري‌، به‌ كوشش‌ منصور رستگار فسايى‌، تهران‌، ١٣٦٧ش‌؛ فصيح‌ خوافى‌، احمد، مجمل‌ فصيحى‌، به‌ كوشش‌ محمود فرخ‌، مشهد، ١٣٣٩ش‌؛ كتبى‌، محمود، تاريخ‌ آل‌ مظفر، به‌ كوشش‌ عبدالحسين‌ نوايى‌، تهران‌، ١٣٣٥ش‌؛ كيهان‌، مسعود، جغرافياي‌ مفصل‌ ايران‌، تهران‌، ١٣١١ش‌؛ گنجى‌، محمدحسن‌، «نواحى‌ و مناطق‌ ايران‌»، ايرانشهر، تهران‌، ١٣٤٢ش‌/١٩٦٣م‌، ج‌ ١؛ مافى‌، حسينقلى‌، خاطرات‌ و اسناد، به‌ كوشش‌ معصومه‌ نظام‌ مافى‌ و ديگران‌، تهران‌، ١٣٦١ش‌؛ مخبر، محمدعلى‌، «آثارتاريخى‌ فارس‌»، يادگار، تهران‌، ١٣٢٧ش‌، س‌ ٥، شم ٤- ٥؛ مرعشى‌ صفوي‌، محمد خليل‌، مجمع‌ التواريخ‌، به‌ كوشش‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌، ١٣٦٢ش‌؛ مشكور، محمدجواد، جغرافياي‌ تاريخى‌ ايران‌ باستان‌، تهران‌، ١٣٧١ش‌؛ مصطفوي‌، محمدتقى‌، اقليم‌ پارس‌، تهران‌، ١٣٤٣ش‌؛ مقدسى‌، محمد، احسن‌ التقاسيم‌، به‌ كوشش‌ محمد مخزوم‌، بيروت‌، ١٩٨٧م‌؛ موقر، مجيد، «ستهبان‌»، مهر، تهران‌، ١٣٤٦ش‌، دورة ١٣، شم ٥؛ ميرخواند، محمد، روضة الصفا، تلخيص‌ عباس‌ زرياب‌ خويى‌، تهران‌، ١٣٧١ش‌؛ نام‌ و نشان‌ معادن‌ فعال‌ كشور (سال‌ ١٣٦٥ش‌)، مركز آمار ايران‌، تهران‌، ١٣٦٨ش‌؛ نجم‌ الدوله‌، عبدالغفار، كفاية الجغرافى‌ جديد، تهران‌، ١٣١٩ق‌؛ نقشة راههاي‌ كشور، وزارت‌ راه‌، تهران‌، ١٣٧٤ش‌؛ نهچيري‌، عبدالحسين‌، جغرافياي‌ تاريخى‌ شهرها، تهران‌، ١٣٧٠ش‌؛ نيازمند، رضا، «حرفه‌ها و پيشه‌ها»، ايرانشهر، تهران‌، ١٣٤٣ش‌/١٩٦٤م‌، ج‌ ٢؛ وصاف‌، تاريخ‌، تحرير عبدالمحمد آيتى‌، تهران‌، ١٣٤٦ش‌؛ وقايع‌ اتفاقيه‌، به‌ كوشش‌ سعيدي‌ سيرجانى‌، تهران‌، ١٣٦٢ش‌؛ ياقوت‌، بلدان‌؛ نيز:
Schwarz, P., Iran im Mittelalter, New York, ١٩٦٩.
ناصر شعاريان‌ستاري‌ (ز) ٢٧/١/٧٥ (ز) ن‌ ١- ١/٥/٧٥ (ز) ن‌ ٢- ٤/٥/٧٥