دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٢٢
| استعاذه جلد: ٨ شماره مقاله:٣٣٢٢ |
اِسْتِعاذه، واژه و تعبيري قرآنى به معنى پناه بردن به خداوند از
هر نوع شر و بدي و نيز وسوسههاي شيطانى. استعاذه مصدر باب استفعال از ريشة
«ع و ذ» و عَوذ مصدر فعل «عاذَ، يَعوذُ» به معنى پناه بردن به غير، اعم از
شىء، شخص يا مكان است. استعاذه در فرهنگ اسلامى به ويژه در قرآن كريم،
دعايى است كه به وسيلة آن، انسان براي دفع شرور خود را در پناه خداوند
متعال قرار مىدهد. از نظر اشتقاق كبير، واژة «لَوذ» مصدر فعل «لاذَ ، يَلوذُ»
كه در قرآن يك بار بهصورت «لِواذاً» و به معنى پناهگاه بهكار رفته است
(نور/٢٤/٦٣)، گونة ديگري از واژة «عوذ» است كه در احاديث و روايات به همان
مفهوم آمده است، مانند «بك استغثت و لذت و لا الوذ بسواك» (نك: طوسى،
مصباح، ٥٩٧).
واژة عوذ و مفهوم آن پيشينهاي كهن در زبانهاي سامى داشته است؛ چنانكه در
زبان عبري باستان عوذ oz) يا به معنى پناه گرفتن بهكار مىرفته است (نك:
گزنيوس، .(٧٣١ در ميان عرب پيش از اسلام و نيز در صدر اسلام نامهاي شخصى
چون عَوذ، مُعَوَّذ و مُعاذ رواج داشته كه همه برگرفته از اين ماده است
(مثلاً نك: ابن سعد، فهرست اعلام؛ ابن حزم، جمهرة...، ٣٧١، ٤٤٧). براي
استعاذه به درگاه پروردگار، از ريشة عوذ صيغههاي گوناگونى ساخته شده كه در
احاديث بيشتر نمايان است (نك: ادامة مقاله). اغلب اين واژگان گرچه در قالب
خبري مانند «اعوذُ» و «استعيذُ» هستند، ولى معنايى انشايى و دعايى دارند. لغت
شناسان نيز كلمات عاذَ، استعاذَ و تعوّذَ را به يك معنى دانستهاند (ازهري،
٣/١٤٧؛ جوهري، ٢/٥٦٦).
استعاذه، در معنى وسيع آن، برخاسته از يك امر غريزي است. انسان هنگام
رويارويى با خطرها مىكوشد تا با پناه جستن از يك قدرت برتر، به آرامش و
اطمينان دست يابد. بدين جهت از زمانهاي دور در ميان اقوام بشر، آداب و
رسوم خاصى براي دفع شرور و آفات وجود داشته است. عرب پيش از اسلام نيز
براي رهايى از ناگواريها و شرور، تعويذهاي گوناگون از جمله: رُقيه، نُشره،
نَفره، تَميمه و ... بهكار مىبردند، يا از ساحران و كاهنان كه مدعى رابطه
با موجودات غيبى (جنّ و شيطان) و دانستن رازهاي نهفته بودند، ياري
مىخواستند و با واسطة آنان به آن موجودات توسل مىجستند. اين مردم با
اعتقاد راسخى كه به جن داشتند، گاه براي حفظ خود از گزند حوادث به ا¸ن
پناه مىبردند؛ چنانكه هنگام سفر به سرزمينى ناشناخته خود را در پناه جنى
كه صاحب و بزرگ آن وادي بود، قرار مىدادند (نك: على، ٦/٧٤٥-٧٥٤؛ نيز فهد،
١٧١ ، جم ). قرآن كريم در سورة جن (٧٢/٦) با اشاره به اين انديشة نادرست،
پناه بردن گروهى از آدميان به جن را موجب گمراهى و خسران بيشتر آنان بر
شمرده است (نيز نك: طبري، ٢٩/٦٧ - ٦٩؛ طبرسى، ١٠/٥٥٥ -٥٥٦؛ سيوطى، الدر...،
٨/٢٩٩-٣٠١؛ بحرانى، هاشم، ٤/٣٩١-٣٩٢). قرآن كريم با نزول نخستين سورههاي
مكى مانند ناس و فلق به تبيين استعاذة حقيقى پرداخت و بر خلاف تفكر جاهلى
كه تسليم پذيري در برابر نيروهاي شيطانى را رواج مىداد، استعاذه را تنها
پناه بردن به خداوند از هر شر و بدي و وسوسة شيطانى دانست. بر همين اساس
آيات قرآنى تهمتى را كه مشركان به پيامبر(ص)، مبنى بر رابطه با شياطين،
مىبستند، به صراحت رد كرده است (شعراء/٢٦/٢١٠، تكوير/٨١/٢٥) و شايد از
همينروي، پيامبر(ص) فرمان يافته است كه همواره پيش از تلاوت آيات وحى،
از شيطان رجيم به خداوند پناه آورَد (نحل/١٦/٩٨) تا بدين وسيله پاسخى قوي
به تهمتهاي پىدرپى آنان باشد (نك: دروزه، ٦/١٠٣).
استعاذه در قرآن مجيد: در قرآن مجيد، ١٧ بار مشتقات «عوذ» بهكار رفته است
كه بيشتر از همه صورتهاي ثلاثى مجرد آن مانند: عُذْتُ، اَعوذُ، يَعوذونَ،
مَعاذ و در ثلاثى مزيد يك بار صورتى از باب افعال (اُعيذُها) و ٤ بار از باب
استفعال (استعاذه) در صيغة امري «اِسْتَعِذْ» آمده است. در اين آيات جز يك
بار كه در نكوهش از پناه جستن آدميان از جن سخن رفته، در ديگر موارد،
پروردگار بهعنوان تنها ملجأ و مأوا شناسانيده شده است.
اهميت استعاذه در قرآن هنگامى آشكارتر مىشود كه بدانيم دو سورة پايانى
(ناس و فلق)، به همين موضوع اختصاص يافته است. اين دو سوره كه با خطاب
به پيامبر(ص) آغاز مىشود، جامعترين بيان دربارة اركان استعاذه را دارند،
بهگونهاي كه آيات ديگر مربوط به استعاذه را مىتوان شرحى از مفاهيم و
مصاديق اين دو سوره تلقى كرد. اين دو سوره به سبب آغازهاي مشترك از همان
عصر نزول به «معوّذتين» شهرت يافت و جايگاه ويژهاي در نظام آموزش قرآن
پيدا كرد. از جانب ديگر نيز معوذتين جانشين انواع تعاويذ نادرست عصر جاهلى شد
(نك: ه د، تعويذ).
رسول اكرم(ص) تلاوت معوذتين را بهترين تعويذ مىدانستند (ابن سعد، ٢/٢١٢؛
نسايى، ٨/٢٥١، ٢٥٢) و در عمل بارها حسنين(ع) را به اين دو سوره تعويذ
مىكردند (طبرسى، ١٠/٨٦٦).
از استعاذههايى كه در قرآن كريم آمده، برخى از زبان پيامبران همچون نوح،
يوسف و موسى(ع)، و نيز حضرت مريم و همسر عمران (نك: آل عمران/٣/٣٥-٣٦) و
موارد ديگر خطاب به پيامبر اكرم(ص) است. حضرت نوح(ع) از اينكه از خداوند
چيزي بخواهد كه برپاية آگاهى نبوده باشد، به وي پناه برده است
(هود/١١/٤٧). حضرت موسى(ع) در برابر فرعونيان كه او را به سنگسار شدن و نيز
قتل (دخان/٤٤/٢٠، مؤمن/٤٠/٢٧) تهديد مىكردند، از هر متكبري كه به روز حساب
ايمان ندارد، به پروردگار پناه جسته است. همچنين در داستان گاو بنىاسرائيل
از اينكه در زمرة جاهلان باشد، استعاذه كرده است (بقره/٢/٦٧). حضرت يوسف
(ع)، درخواست كامجويى همسرِ عزيزِ مصر را با گفتن «معاذَالله» پاسخ گفته
(يوسف/١٢/٢٣)، و آنگاه كه در مصر قدرت يافته، از مجازات بىگناهان به جاي
مجرمان به خداوند پناه برد (نك: يوسف/١٢/٧٩). حضرت مريم(ع) همچون يوسف(ع)
از اينكه به گناه آلوده شود، به خداوند رحمان پناه جسته (نك: مريم/١٩/١٨)
و همسر عمران پس از زادن مريم، در دعايى، او و ذريهاش را از شيطان رجيم
به پناه حق سپرده است (آل عمران/٣/٣٦).
خطابهاي استعاذه به پيامبر(ص) در سورههاي ناس و فلق با تعبير «قل اعوذ
برب ...» است و در اين دو سوره راه غلبه بر شياطين و دفع شرور بيان شده
است. در سورة مؤمن (٤٠/٥٦) كه امر به استعاذه آمده است، با توجه به سياق
آيه كه كبر را منشأ جدال جاهلانه در آيات الهى مىشمارد، چنين برمىآيد كه
پيامبر(ص) فرمان يافته است تا از كبر و عناد كافران استعاذه نمايد، همانسان
كه موسى (ع) از گزند فرعون به خداوند پناه برده است (نك: طباطبايى،
١٧/٣٤٢). در آياتى از سورههاي فصلت (٤١/٣٦)، اعراف (٧/٢٠٠) و مؤمنون (٢٣/٩٧-
٩٨) خداوند، پيامبر اكرم(ص) را فرموده است كه از وسوسهها و تحريكات شيطان
به او پناه برد. سياق آيات دربارة شيوة رفتار پيامبر(ص) با مشركان است كه
بدكرداري آنان را به نيكى پاسخ دهد و با گذشت و گفتار نيك و پرهيز از جدل،
از نادانان روي برتابد. البته اين چنين كرداري در برابر مخالفان بس دشوار
است، زيرا چه بسا رفتار جاهلان و سفيهان موجب غضب مىشود و اين خود راه
نفوذ وسوسههاي شيطانى را هموار مىسازد (نك: زمخشري، ٢/١٩٠؛ فخرالدين رازي،
١٥/٩٧، ٢٧/١٢٧؛ قطب، ٣/٧١٣) و در اين صورت شيطان دشمنيها را شدت مىبخشد و كار
دعوت پيامبران را دشوار مىكند (نك: طباطبايى، ١٧/٣٩٢).
در سورة نحل (١٦/٩٨) خطاب به پيامبر(ص)، استعاذه به عنوان يكى از آداب
تلاوت قرآن مطرح شده است. استعاذه در آغاز تلاوت قرآن از آن روست كه
قاري از لغزشها به دور باشد و بنابراين به زبان آوردن الفاظ استعاذه
مقدمهاي براي تحقق حالت نفسانى استعاذه است؛ چنانكه حقيقت امر در
آيههاي ٩٩ و ١٠٠ همين سوره توضيح داده شده است و آن داشتن ايمان و توكل
به خداوند است و اين دو سدّي در برابر نفوذ و سيطرة شيطان است (نك:
طباطبايى، ١٢/٣٦٧). در برخىاز منابع مىتوان نگرشهاي عرفانى و اخلاقى را
دربارة حقيقت و مراتب استعاذه دريافت (نك: نيشابوري، ١/١٣-١٦؛ بروسوي، ١/٣-
٥؛ نراقى، ٣/٣٤٩؛ عصّار، ١٦٤-١٧٠؛ خمينى، ٢٤٣-٢٥٧).
استعاذه در احاديث: استعاذه در احاديث و روايات از جهت لفظ و معنى كاربرد
وسيعى دارد. گاه مفهوم استعاذه با كلمات مترادف مثل «التجاء»، «استجاره» و
«استغاثه» بهكار رفته، و حتى واژگان غير مترادف، مانند «لبيك»، گوياي توجه
و استعاذه به خداوند تلقى شده است (مجلسى، ٨١/٣٨٠). در روايات و ادعيه، به
تفصيل از انواع شروري سخن آمده كه استعاذه از آنها بايسته است (قس:
بروسوي، ١/٣-٤) كه اين شرور را مىتوان در قالبى كلى چنين طبقهبندي كرد:
رذايل اخلاقى، گناهان و وسوسههاي شيطانى مانند بخل، خيانت، حسد، نفاق،
بدخُلقى و حرص؛ آفتهاي جسمانى مثل بيماريها، گزند حيوانات موذي و
ناتوانيهاي جسمى مانند پيري؛ تنشهاي روحى و روانى مانند غم و اندوه، كسالت
و اضطراب؛ نابسامانيهاي اجتماعى و اقتصادي همچون: فقر، گرسنگى، بدهكاري،
ورشكستگى، ستمها، آشوبها، غلبة دشمنان و بدخواهان؛ انحرافات اعتقادي در دين
چون كفر و ضلالت و به دنبال آن خشم و سخط الهى و عذابهاي دنيوي و اخروي
مثل زوال نعمت، عذاب قبر، عذاب جهنم (نك: الصحيفة السجادية...، دعاي ٨؛
بخاري، ٧/١٥٨-١٦٠؛ نسايى، ٨/٢٥٥- ٢٨٥؛ كلينى، ٢/٥٢٥ - ٥٢٧؛ غزالى، ١/٣٨١-٣٨٢).
در كتب ادعيه و اذكار براي دفع بيماريها و آفات و شرور و مصونيت از آنها،
دعاها و نوشتههاي رمزدار با عنوان حِرز، رقيه، عَوذه و غير آن آمده است
(نك: ه د، تعويذ). اگرچه در اين تعاويذ لزوماً عناصر استعاذه بهكار نرفته
است؛ چنانكه مثلاً رسول خدا(ص) - برپاية روايات - به سورة فاتحة الكتاب
تعويذ مىكردند (احمد بن حنبل، ٥/١٢٨) و نيز سورة اخلاص در كنار معوذتين
(المعوذات الثلاث) در يك گروه و به عنوان برترين تعويذها و استعاذهها
معرفى شده است (نك: نسايى، ٨/٢٥٠-٢٥١؛ نيز نك: طوسى، تهذيب...، ٣/١٨٥).
استعاذه و قرائت: با توجه به آية استعاذه (نحل/١٦/٩٨) و بر اساس سنت پيامبر
اكرم (ص) مسلمانان همواره هنگام تلاوت قرآن با «اعوذبالله من الشيطان
الرجيم» استعاذه مىكنند. اين عبارت برگرفته از قرآن است، اما جزو آيات
قرآن نيست (قرطبى، ١/٨٦). عموم دانشوران اسلامى، استعاذه را هنگام تلاوت
قرآن در نماز و غيرنماز مستحب دانستهاند، زيرا با آنكه ظاهر امر به استعاذه
در آيه ياد شده، دلالت بر وجوب مىكند؛ احاديثى نيز در دست است كه نشان از
جواز ترك استعاذه دارد (مثلاً نك: مسلم، ١/٣٥٧؛ كلينى، ٣/٣١٣؛ ابن جزري،
١/٢٥٧- ٢٦٨؛ مجلسى، ٨٢/٥؛ سيوطى، الاتقان، ١/٣٦٤). در روايتى از امام باقر(ع)
آمده است كه بسمله از استعاذه كفايت مىكند (كلينى، همانجا)، زيرا با آن،
انسان خود را در حصن الهى قرار مىدهد و در آنجا وسوسهها و شرور راهى ندارد تا
استعاذه لازم آيد.
مشهورترين عبارت استعاذه «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» است كه نظم
واژهاي آن با آية ٩٨ سورة نحل (١٦) سازگار است و در رواياتى چند، بر برتري
آن بر ديگر وجوه، صحه گذاشته شده است. پيامبر اكرم(ص) در روايتى با تأكيد
بر الهى بودن اين شكل از استعاذه، آن را به ابن مسعود تعليم داده است
(نك: زمخشري، ٢/٦٣٣ -٦٣٤؛ ابن جزري، ١/٢٤٤-٢٤٦). دانشمندان علم قرائت و
قاريان نيز بر كاربرد همين الفاظ مشهور تأكيد داشتهاند (ابوعمرو، التيسير، ١٦؛
ابن جزري، ١/٢٤٣). با اينهمه ادعاي اجماع امت بر اين الفاظ از سوي سخاوي
(٢/٢٧١) خدشهپذير مىنمايد (نيز نك: ابن جزري، ١/٢٤٦). نزد اماميه عبارت مشهور
استعاذه و نيز «اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم» رواج تام
دارد (مجلسى، همانجا). ابن جزري شكلهاي گوناگون استعاذه را با مستندات
روايى در النشر بررسى، و در پايان پيروي از سلف صالح را در اين موضوع
توصيه كرده است (١/٢٤٦-٢٥٢). رأي ديگر آن است كه هر گونه افزايش و كاهش
در شكل استعاذة مشهور رواست (نك: همانجا). در برابر، حمزه از قاريان هفتگانه
چنان بر تطابق الفاظ استعاذة مشهور پاي فشرده است كه گويى بايد به جاي
«اعوذ» از واژههاي «استعيذُ»يا «استعذت»و يا«نستعيذ»استفادهكرد (سيوطى، همان،
١/٣٦٥)، و ابن جزري «اعوذ» و «استعيذ»، هر دو را روا مىداند (١/٢٤٦-٢٤٧؛ نيز نك:
بحرانى، يوسف، ٨/١٦٥-١٦٦) و اين امر در متون روايى نمونههاي فراوان دارد،
اما اصرار بر آن در برابر شكل مشهور استعاذه طرفدارانى نيافته است.
دربارة طرز اداي استعاذه بايد گفت كه عموم قاريان بجز نافع و حمزه از قراء
سبعه، قائل به «جهر» ند (ابوعمرو، همان، ١٧؛ شاطبى، ٢٧؛ براي توضيح بيشتر،
نك: ابن جزري، ١/٢٥٢-٢٥٣). قاريان معمولاً پيش از آغاز تلاوت قرآن استعاذه
مىكنند. مفسران نيز با استناد به آية استعاذه، آن را پيش از قرائت مىدانند
و لفظ «اردتَ» را در آن مقدّر مىكنند. يعنى هنگامى كه قرآن خواندن را
اراده كردي، استعاذه كن مانند آية «...اہِذا قُمْتُمْ اہِلَى الصَّلوةِ
فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم...» (مائده/٥/٦). با اين حال از برخى از قاريان و
فقها نقل است كه با استناد به ظاهر آية استعاذه، آن را پس از قرائت قرآن
روا دانستهاند و فخرالدين رازي (١/٦٠) نيز در جمع ميان دو ديدگاه، استعاذه
را در ابتدا و پايان تلاوت قرآن مستحب شمرده است (نيز نك: جصاص، ٥/١٢-١٣؛
سخاوي، ٢/٢٧١-٢٧٢؛ براي تفصيل بيشتر، نك: ابن جزري، ١/٢٥٤-٢٥٦). قاريان قرآن
پس از استعاذه وقف مىكنند. در اصطلاح تجويديان اين وقف را تام گويند
(ابوعمرو، المكتفى، ١٥٥؛ نيز ابن جزري، ١/٢٥٧).
در دعاهايى كه خواندن آن، هنگام بهجاي آوردن اعمال مذهبى يا كارهاي
روزمرة مستحب است، استعاذه جايگاه ويژهاي دارد. نماز نيز به عنوان برترين
عبادت از ذكر استعاذه خالى نيست. يكى از مستحبات قرائت نماز آن است كه
نمازگزار پس از تكبيرة الاحرام و پيش از قرائت فاتحة الكتاب، استعاذه كند.
به همين مناسبت، بحث استعاذه در كتابهاي فقهى در بخش نماز آمده است و
فقيهان همان ديدگاهها و آراء گوناگونى را كه دربارة استعاذه، پيش از تلاوت
قرآن آمده است، با اندك تفاوتى در نوشتههاي خود مطرح كردهاند.
در نگاهى اجمالى مىتوان دريافت كه عموم فقيهان استعاذه را در نماز مستحب
دانستهاند، جز پيشواي مالكيان كه آن را تنها در نماز نافله جايز شمرده است.
پيروان مكتب ظاهري به وجوب استعاذه در نماز قائلند و از فقهاي اماميه تنها
ابوعلى فرزند شيخ طوسى به وجوب آن رأي داده است (شهيد اول، ذيل «سنن
القرائة» از فصل «استحباب الاستعاذة»). ذكر استعاذه با عبارت مشهور «اعوذ
بالله من الشيطان الرجيم» در ركعت اول نماز پيش از قرائت و به اخفات ادا
مىشود و در صورت فراموشى در ركعت اول، اعاده لازم نيست (براي آگاهى از
اختلاف آراء در مذاهب فقهى اهل سنت و اماميه، نك: ابن حزم، المحلى،
٣/٢٤٧-٢٥٠؛ ابن همام، ١/٢٥٢-٢٥٤؛ شربينى، ١/١٥٦؛ علامة حلى، ٣/١٢٥- ١٢٨؛ ابن
مفلح، ١/٤٣٣-٤٣٤؛ بحرانى، يوسف، ٨/١٦١- ١٦٥؛ عاملى، ٢/٣٩٩ به بعد؛ جزيري،
١/٢٥٦؛ الموسوعة...، ٤/١١- ١٤).
گفتنى است كه در شرح استعاذه و تبيين مفاهيم آن، رسالههاي مستقلى نوشته
شده است (براي نمونه، نك: حاجى خليفه، ٢/١٠٣١؛ صنعا، ١/١٠٣؛ نيز نك:
كتابنامه...، ٢/١٣١٦).
مآخذ: ابن جزري، محمد، النشر فى القراءات العشر، بهكوشش علىمحمد ضباع،
قاهره، مكتبة مصطفى محمد؛ ابن حزم، على، جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/
١٩٨٣م؛ همو، المحلى، بيروت، دارالا¸فاق الجديده؛ ابن سعد، محمد، الطبقات
الكبري، بيروت، دارصادر؛ ابن مفلح، ابراهيم، المبدع فى شرع المقنع،
بيروت/دمشق، ١٩٨٠م؛ ابن همام، محمد، فتح القدير، قاهره، ١٣١٩ق؛ ابوعمرو
دانى، عثمان، التيسير، بهكوشش پرتسل، استانبول، ١٩٣٠م؛ همو، المكتفى فى
الوقف و الابتداء، بهكوشش يوسف عبدالرحمان مرعشلى، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛
احمد بن حنبل، مسند؛ قاهره، ١٣١٣ق؛ ازهري، محمد، تهذيب اللغة، به كوشش
عبدالحليم نجار و ديگران، قاهره، ١٩٦٦م؛ بحرانى، هاشم، البرهان فى تفسير
القرا¸ن، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ بحرانى، يوسف، الحدائق الناضرة، به كوشش
محمدتقى ايروانى، قم، موسسة النشر الاسلامى؛ بخاري، محمد، صحيح، استانبول،
١٣١٥ق؛ بروسوي، اسماعيل حقى، تفسير روح البيان، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٧م؛
جزيري، عبدالرحمان، الفقه على المذاهب الاربعة، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ جصاص،
احمد، احكام القرآن، بهكوشش محمدصادق قمحاوي، بيروت، ١٤٠٥ق؛ جوهري،
اسماعيل، الصحاح، به كوشش احمد عبدالغفور عطار، بيروت، ١٣٧٦ق/١٩٥٦م؛ حاجى
خليفه، كشف؛ خمينى، روحالله، آداب الصلاة، به كوشش احمد فهري، مشهد،
١٣٦٦ش؛ دروزه، محمد عزت، التفسير الحديث، قاهره، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ زمخشري،
محمود، الكشاف، قاهره، ١٣٦٦ق/١٨٤٧م؛ سخاوي، على، جمال القرّاء، به كوشش
عبدالكريم زبيدي، بيروت، ١٤١٣ق/١٩٩٣م؛ سيوطى، الاتقان، به كوشش محمد
ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ همو، الدر المنثور، بيروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ شاطبى، قاسم، الشاطبية، بهكوشش علىمحمد ضباع، قاهره،
١٣٨١ق/١٩٦١م؛ شربينى، محمد، مغنى المحتاج، قاهره، ١٣٥٢ق؛ شهيد اول، محمد،
الذكري، تهران، ١٢٧١ق؛ الصحيفة السجادية الكاملة؛ صنعا، خطى؛ طباطبايى،
محمدحسين، الميزان، بيروت، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٢م؛ طبرسى، فضل، مجمع البيان،
بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ طبري، تفسير؛ طوسى، محمد، مصباح المتهجد، بيروت،
١٤١١ق/١٩٩١م؛ همو، تهذيب الاحكام، به كوشش حسن موسوي خرسان، نجف، ١٣٧٩ق؛
عاملى، محمدجواد، مفتاح الكرامة، قم، مؤسسة آل البيت؛ عصار، محمدكاظم، تفسير
القرآن، به كوشش جلال آشتيانى، مشهد، ١٣٥٠ش؛ علامة حلى، حسن، تذكرة
الفقهاء، قم، ١٤١٤ق؛ على، جواد، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام،
بيروت/بغداد، ١٩٧٠م؛ غزالى، محمد احياء علوم الدين، بيروت، ١٤٠٦ق؛ فخرالدين
رازي، محمد، التفسير الكبير، قاهره، المطبعة البهيه؛ قرآن كريم؛ قرطبى، محمد،
الجامع لاحكام القرآن، به كوشش احمد عبدالعليم بردونى، بيروت،
١٣٧٢ق/١٩٥٢م؛ قطب، سيد، فى ظلال القرآن، بيروت، ١٣٨٦ق/١٩٦٧م؛ كتابنامة
بزرگ قرآن كريم، بهكوشش حسن بكايى، تهران، ١٣٧٤ش؛ كلينى، محمد، الكافى،
بهكوشش علىاكبر غفاري، تهران، ١٣٩١ق؛ مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار،
بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ مسلم بن حجاج، صحيح، بهكوشش محمد فؤاد عبدالباقى،
قاهره، ١٩٥٥م؛ الموسوعة الفقهية، كويت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ نراقى، محمدمهدي، جامع
السعادات، بهكوشش محمد كلانتر، نجف، ١٣٦٨ق؛ نسايى، احمد، سنن، قاهره،
١٣٤٨ق؛ نيشابوري، حسن، «غرائب القرآن و رغائب الفرقان»، در حاشية تفسير
طبري (هم)؛ نيز:
Fahd, T., La divination arabe, Leiden, ١٩٦٦; Gesenius, W., A Herbrew and English
Lexicon of the Old Testament, ed. F. Brown, Cambridge, ١٩٠٦.
احمد بادكوبة هزاوه
(رب) ٢٧/٦/٧٥
ن * ١ * ب ٣/٨/٧٥
ن * ٢ * ب ٧/٨/٧٥