دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٠١

استخر
جلد: ٨
     
شماره مقاله:٣٣٠١


اِسْتَخْر، يا اصطخر، اسطخر، شهري‌ ساسانى‌ و يكى‌ از تقسيمات‌ اداري‌ پنجگانة اوايل‌ دورة اسلامى‌ در استان‌ فارس‌. واژة استخر كه‌ به‌ معناي‌ سخت‌ و نيرومند است‌ (بارتولمه‌، ١٥٩١ ؛ رايشلت‌، ٢٦٩ )، در كتيبة پهلوي‌ شاپور و كرتير در بناي‌ كعبة زردشت‌ (بك‌، ٤١٠ ,٣٤٢ ,٢٥٩ ؛ برونر، ١٠٥ ؛ نيبرگ‌، و سنگ‌ نبشتة پهلوي‌ شاپور سكانشاه‌ بر جرز سنگى‌ ايوان‌ جنوبى‌ كاخ‌ تچر تخت‌ جمشيد (فراي‌، «كتيبه‌ها...١»، ٨٥ ,٨٤ )، همچنين‌ در اوستا (بارتولمه‌، رايشلت‌، همانجاها)، كتاب‌ ارداويرافنامه‌٢ (ص‌ ٧٧ ,٧٦ )، كارنامة اردشير بابكان‌ (ص‌ ٤) و رسالة «شهرستانهاي‌ ايران‌» (ص‌ ١٣١) آمده‌ است‌. اگر چه‌ سبب‌ اطلاق‌ اين‌ نام‌ به‌ يك‌ منطقة خاص‌ به‌ درستى‌ دانسته‌ نيست‌، اما برخى‌ برآنند كه‌ واژة استخر به‌ معناي‌ قلعة نظامى‌ بوده‌ باشد (هرتسفلد، «تاريخ‌...١»، ٤٥ ؛ فراي‌، «عصر زرين‌...٢»، .(١٠ افراد محلى‌ ويرانه‌هاي‌ شهر استخر را تخت‌ طاووس‌ مى‌نامند (مصطفوي‌، ٢١).
استخر پيش‌ از اسلام‌: ويرانه‌هاي‌ شهر استخر در درة عريضى‌ بين‌ جلگه‌هاي‌ خضرك‌ و مرودشت‌ ( فرهنگ‌...، ١٦٩؛ مصطفوي‌، همانجا) و در ٦٥ كيلومتري‌ جنوب‌ پاسارگاد و ٥ كيلومتري‌ شمال‌ تخت‌ جمشيد واقع‌ است‌ (واندن‌برگ‌، .(٢٣ جانب‌ شمالى‌ اين‌ دره‌ - شمال‌ باختري‌ شهر مرودشت‌ - به‌ كوهستان‌ حاجى‌ آباد و جنوب‌ آن‌ به‌ دامنه‌هاي‌ شمالى‌ كوه‌ رحمت‌ تخت‌جمشيد محدود مى‌شود ( فرهنگ‌، نيز مصطفوي‌،همانجاها؛ اشميت‌، ١٠٨ ؛ گوچ‌، .(١٦٢ فلاندن‌ محيط اين‌ شهر را ٨ تا ٩ كم تخمين‌ زده‌ است‌ (ص‌ ٢٩١). از سوي‌ ديگر گستردگى‌ شهر استخر را مى‌توان‌ با انتخاب‌ محلهايى‌ براي‌ به‌ تصوير كشيدن‌ نقوش‌ شاهان‌ ساسانى‌ كه‌ بى‌ترديد جزو استخر محسوب‌ مى‌شد، يعنى‌ نقش‌ رجب‌ در فاصلة ٥/١ كيلومتري‌ جنوب‌ شهر و نقش‌ رستم‌ در ٥/٢ كيلومتري‌ غرب‌ آن‌ به‌ روشنى‌ دريافت‌ (اشميت‌، ١٠٦ ؛ واندن‌ برگ‌، همانجا). هر چند در منابع‌ پيش‌ از اسلام‌ به‌ محدودة جغرافيايى‌ اين‌ شهر اشاره‌اي‌ نشده‌، اما به‌ نظر مى‌رسد كه‌ تقسيمات‌ كشوري‌ ايران‌ در سده‌هاي‌ نخستين‌ اسلامى‌ ادامة همان‌ تقسيمات‌ اداري‌ پايان‌ دورة ساسانى‌ بوده‌ باشد. از اين‌ رو مى‌توان‌ احتمال‌ داد تسوجهايى‌ كه‌ در منابع‌ جغرافيايى‌ اسلامى‌ به‌ كورة استخر نسبت‌ داده‌ شده‌، بر اساس‌ تقسيمات‌ پيش‌ از اسلام‌ اين‌ منطقه‌ بوده‌ باشد (نك: ابن‌خردادبه‌، ٤٥-٤٦). يگانه‌ رودي‌ كه‌ شهر را سيراب‌ مى‌ساخته‌، رودخانة فرواب‌ يا پرواب‌ (پُلوار كنونى‌ يا سيوند) است‌ كه‌ از شمال‌غربى‌ شهر گذشته‌، سپس‌ به‌ جلگةمرودشت‌ مى‌ريخته‌است‌ (اصطخري‌، مسالك‌الممالك‌، ١٢١؛ ابن‌ بلخى‌، ١٢٧).
پيشينة تاريخى‌: در منابع‌ دورة اسلامى‌ دربارة سابقة تاريخى‌ شهر استخر از دوره‌هاي‌ پيشدادي‌ و كيانى‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌. بنابر آن‌ روايات‌ كى‌كواد(كيقباد) پس‌ از شكست‌دادن‌افراسياب‌ رهسپار استخر مى‌شود (فردوسى‌، ٢/٧٣)، گيومرث‌ اين‌ شهر را بنا مى‌نهد و هوشنگ‌ در استخر بر تخت‌ مى‌نشيند (نك: طبري‌، ١/٥٧٠؛ حمزه‌، ٢٣؛ ابن‌ بلخى‌، ١٢١؛ مجمل‌ التواريخ‌...، ٣٩). اشميت‌ با استفاده‌ از خرده‌سفالهاي‌ منقوش‌ به‌ دست‌ آمده‌ از شهر باستانى‌ استخر، زمان‌ نخستين‌ استقرار در محل‌ را به‌ هزارة چهارم‌ ق‌ م‌ مى‌رساند (ص‌ .(١٠٥ همچنين‌ وي‌ امكان‌ وجود استقراري‌ را در دورة عيلامى‌ يعنى‌ هزارة دوم‌ ق‌ م‌ در اين‌ منطقه‌ بعيد نمى‌داند. وجود نقش‌ برجستة عيلامى‌ در زير يكى‌ از نقوش‌ برجستة ساسانى‌ (نقش‌ بهرام‌ دوم‌) در مقابر نقش‌ رستم‌ مؤيد اين‌ نظريه‌ است‌ (همانجا؛ هرتسفلد، .(٥ٹأ ‌¤‘—ؤٹ٢٢٨ٹأظ.. «كشفيات‌.
در ميان‌بسياري‌ از مآخذ يونانى‌ و اسلامى‌ خلطى‌ در بيان‌ مشخصات‌ پرسپوليس‌ و استخر صورت‌ گرفته‌، چه‌ هنگامى‌ كه‌ از ويرانه‌هاي‌ پرسپوليس‌ سخن‌ به‌ ميان‌ مى‌آيد، مشخصات‌ آن‌ مربوط به‌ شهر نوبنياد استخر است‌ و در برخى‌ موارد نام‌ پارسه‌ مترادف‌ نام‌ استخر ذكر مى‌شود (ابن‌ بلخى‌، ١٢٦-١٢٧؛ حمدالله‌، ١٢٠؛ مسعودي‌، مروج‌...، ٤/٧٦-٧٧؛ نيز نك: هرتسفلد، همان‌، .(٤٥
آگاهى‌ ما از شهر استخر در عهد هخامنشى‌ بسيار اندك‌ است‌ و به‌ نظر مى‌رسد كه‌ اين‌ شهر در كنار پرسپوليس‌ شهري‌ معمولى‌ بوده‌ (اشميت‌، همانجا)، و ظاهراً پس‌ از ويرانى‌ تخت‌ جمشيد جانشين‌ آن‌ شده‌ است‌ (هرتسفلد، همانجا). در رويدادنامه‌هاي‌ سريانى‌ در بارة شهر استخر و نقل‌ مكان‌ خاندانهاي‌ ايرانى‌ به‌ شهر كرخ‌ بيت‌ سلوق‌ يا كركوك‌ كنونى‌ در روزگار داريوش‌ (٥٢٢ - ٤٨٦ ق‌ م‌) سخن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌ و در اينگونه‌ متون‌ به‌ روشنى‌ گفته‌ شده‌ كه‌ آنها ٥ خاندان‌ از استان‌ استخر بودند (پيگولوسكايا، ٦١). در زمان‌ سلوكوس‌ اول‌(٣١٢-٢٨١ ق‌ م‌) نيز برخى‌ از خاندانهاي‌ اشراف‌ استخر را به‌ كركه‌ (بين‌ النهرين‌ بالا) كوچ‌ دادند (بيكرمان‌، .(١٧ اما ترسيم‌ مشخصات‌ تاريخى‌ شهر استخر در عهد سلوكيان‌ مبتنى‌ بر سكه‌هايى‌ است‌ كه‌ طى‌ كاوشهاي‌ باستان‌شناسى‌ يافت‌ شده‌اند (اشميت‌، ١٠٧ ؛ بالسر، .(٨٦
با توجه‌ به‌ طرح‌ و ساختمان‌ سكه‌هاي‌ به‌ دست‌ آمده‌، تاريخ‌ شهر را به‌ ٣ دوره‌ مى‌توان‌ تقسيم‌ كرد: نخست‌ دوره‌اي‌ كه‌ سبك‌ و ساختمان‌ سكه‌ها شباهت‌ بسيار نزديكى‌ به‌ سكه‌هاي‌ شاهان‌ سلوكى‌ دارد. سلوود احتمال‌ داده‌ كه‌ تاريخ‌ ضرب‌ نخستين‌ سكه‌هاي‌ پارس‌ در حدود ٢٥٠ق‌م‌ بوده‌، و در ٢٠٥ ق‌ م‌ نيز ضرب‌ آنها احتمالاً متوقف‌ شده‌ است‌ (ص‌ ٣٠٢ ؛ قس‌: هيل‌، مقدمه‌، ١٦١ ؛ هرتسفلد ، همان‌، .(٤٩ دورة دوم‌ مربوط به‌ دوره‌اي‌ است‌ كه‌ شاهان‌ محلى‌ پارس‌ از سلوكيان‌ تبعيت‌ نمى‌كردند. اين‌ گروه‌ از سكه‌هاي‌ پارس‌ كه‌ در سبك‌ و ساختمان‌ متمايز از سكه‌هاي‌ پيشين‌ است‌، به‌ صورت‌ مستقل‌ ضرب‌ مى‌شدند و شايد اندكى‌ پس‌ از ١٩٠ ق‌ م‌ ضرب‌ شده‌ باشند (سلوود، .(٣٠٣ در دورة سوم‌ ظاهراً ضرب‌ سكه‌هاي‌ محلى‌ به‌ سبب‌ چيرگى‌ اشكانيان‌ بر بين‌ النهرين‌ و فشار آنان‌ براي‌ به‌ تصرف‌ در آوردن‌ كامل‌ پارس‌ در حدود ١٤٠ ق‌ م‌ متوقف‌ گرديد، اما با از سرگيري‌ ضرب‌ اين‌ سكه‌ها از سوي‌ پادشاهان‌ فارس‌ در حدود ٩٠ ق‌ م‌ كه‌ نشانه‌اي‌ از آزادي‌ بيشتر در اين‌ دوره‌ است‌، مى‌توان‌ پس‌ از يك‌ دورة فترت‌ از تاريخ‌ شهر سخن‌ گفت‌. به‌ هر روي‌، استخر كرسى‌ پارس‌ و شهري‌ كه‌ فاصلة چندانى‌ با تخت‌ جمشيد نداشت‌، محل‌ ضرب‌ اين‌ سكه‌ها بود (هرتسفلد، همان‌، ٤٧ ؛ سلوود، ٣٠٤ , .(٣٠٢
در دورة اشكانى‌ آتش‌ مقدس‌ در آتشكدة آناهيتا در استخر فروزان‌ بود و ساسان‌ يكى‌ از روحانيان‌ آن‌ عصر رياست‌ اين‌ پرستشگاه‌ را بر عهده‌ داشت‌ (طبري‌، ٢/٣٧؛ كريستن‌ سن‌، ١٠٦؛ اشميت‌، .(١٠٥ شورشها و دگرگونيهايى‌ كه‌ در آغاز سدة ٣ م‌ در ايالت‌ پارس‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌، موجب‌ زوال‌ اشكانيان‌ و خاندان‌ حاكم‌ در شهر استخر شد. در اين‌ تاريخ‌، استخر به‌ دست‌ گوچيهر بازرنگى‌ افتاد (طبري‌، ٢/٣٨). ظاهراً پس‌ از ٢١٢م‌ پاپك‌ پدر اردشير بر حاكم‌ استخر شوريد و گوچيهر را كشته‌، امور شهر را در دست‌ گرفت‌ (همو، ٢/٣٧- ٣٨؛ كريستن‌سن‌،همانجا). پس‌ از روي‌ كار آمدن‌ ساسانيان‌، هرچند اردشير پايتختى‌ جديد به‌ نام‌ اردشيرخره‌ (ه م‌) نزديك‌ فيروزآباد فعلى‌ بنا كرد و تيسفون‌ مركز اداري‌ امپراتوري‌ ساسانيان‌ شد، اما استخر به‌ مثابة محل‌ سنتى‌ خاندان‌ ساسانى‌ باقى‌ ماند و از اهميت‌ بسياري‌ برخوردار شد (اشميت‌، .(١٠٦ ظاهراً در عهد شاپور ذوالاكتاف‌ (٣١٠- ٣٧٩م‌) جمعيت‌ شهر تقليل‌ يافت‌، زيرا وي‌ ١٢ هزار تن‌ از مردم‌ استخر و ديگر شهرها را به‌ نصيبين‌ كوچاند (طبري‌، ٢/٦٠).
با آنكه‌ بيشتر پادشاهان‌ ساسانى‌ در تيسفون‌ تاج‌ گذاري‌ مى‌كردند، احتمالاً آداب‌ و تشريفات‌ ديگري‌ نيز در استخر كه‌ موطن‌ اصلى‌ ساسانيان‌ در ولايت‌ فارس‌ بود، برپا مى‌شد (فراي‌، «تاريخ‌...١»، .(١٢١ اين‌ امر علاوه‌ بر اهميت‌ سنتى‌ شهر، قدرت‌ كافى‌ بزرگان‌ استخر را در ادارة امور دولت‌ ساسانى‌ و همچنين‌ نقش‌ خاستگاه‌ ساسانيان‌ را در تغييرات‌ سياسى‌ و كار دولتمردان‌ روشن‌ مى‌سازد. به‌ روايت‌ طبري‌ كتاب‌ اوستا نيز در محلى‌ به‌ نام‌ دژنپشت‌ در استخر باقى‌ بود (١/٥٦١) و چنانكه‌ مسعودي‌ در ٣٠٣ ق‌ از شهر ديدن‌ كرده‌، آن‌ را مركز علوم‌ و اخبار ملوك‌ وصف‌ كرده‌ است‌ ( التنبيه‌...، ١٠٦). افزون‌ بر وجود آتش‌ مقدس‌ در استخر، نشان‌ امپراتوري‌ و گنجينة سلطنتى‌ نيز احتمالاً در آنجا نگهداري‌ مى‌شد (اشميت‌، همانجا).
در اواخر دورة ساسانيان‌، استخر همچنان‌ جايگاه‌ خود را حفظ كرد، چنانكه‌ پس‌ از سقوط تيسفون‌ در سال‌ ١٤ هجري‌ يزدگرد به‌ اين‌ شهر درآمد و بر اساس‌ سكه‌هاي‌ يافت‌ شده‌، به‌ نظر مى‌رسد كه‌ او دربار دوم‌ خود را در آنجا برپا كرد (حصوري‌، ٥٠ -٥١؛ نيز قس‌: واكر، ٣ -١ ، لوحة ،شم I »).ازاين‌رو،ظاهراً aÄŠ١ مردم‌ در فارس‌ به‌ تحريك‌ يزدگرد و يا دست‌ كم‌ به‌ سبب‌ حضور كوتاه‌ وي‌ در آن‌ ديار بر اعراب‌ شوريدند (نك: طبري‌، ٤/٢٦٥؛ بلاذري‌، ٣٨٨- ٣٨٩). برپاية روايات‌، شهر استخر در ٢٩ق‌/٦٥٠م‌ به‌ همراه‌ شهر باستانى‌ اردشيرخره‌ توسط والى‌ بصره‌، عبدالله‌ بن‌ كريز، به‌ تصرف‌ درآمد (همانجا؛ تاريخ‌ سيستان‌، ٧٩-٨٠).
آثار تاريخى‌: در منابع‌ اسلامى‌ ساختن‌ برخى‌ از بناها و قلعه‌ها در شهر استخر به‌ شاهان‌ پيشدادي‌ و كيانى‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌ (نك: دينوري‌، ٢٧؛ طبري‌، ١/٥٧٠؛ حمدالله‌، ١٢٠؛ نيز نك: مقدسى‌، محمد، ٤٤٦-٤٤٧؛ ابن‌ بلخى‌، ١٢٦).
نخستين‌ حفاريهاي‌ باستان‌ شناسى‌ در استخر در ١٩٣٢م‌ توسط ارنست‌ هرتسفلد انجام‌ گرفت‌ و بعدها اين‌ كاوشها از سوي‌ اريش‌ اشميت‌ طى‌ سالهاي‌ ١٩٣٥- ١٩٣٩م‌ ادامه‌ يافت‌ (شيپمان‌، ١٧٨ ؛ اشميت‌، .(١٠٧ از جمله‌ آثار به‌ دست‌ آمده‌، از بخشى‌ از يك‌ درگاه‌ سنگى‌ كه‌ درگاه‌ اصلى‌ شهر بوده‌ است‌ و نيز يك‌ ستون‌ با سرستونهايى‌ از سر دوگاو و شماري‌ ستونهاي‌ شياردار مى‌توان‌ ياد كرد كه‌ سبك‌ معماري‌ آنها مربوط به‌ عصر هخامنشى‌ است‌. در ويرانه‌هاي‌ استخر ستونهاي‌ بى‌شياري‌ نيز به‌ چشم‌ مى‌خورد كه‌ از ظرافت‌ هنري‌ لازم‌ برخوردار نيست‌ و به‌ طور قطع‌ مربوط به‌ دورة هخامنشى‌ نبوده‌، و احتمالاً متعلق‌ به‌ دورة پس‌ از غلبة يونانيان‌، يعنى‌ دورة سلوكيهاست‌ (هرتسفلد، ايران‌...، ٢٧٨ ،٢٧٦ ؛ اشميت‌، .(١٠٦ سرستونهاي‌ سبك‌ كُرنتى‌٢ با حلزونيها (پيچكها)ي‌ جانبى‌ حاكى‌ از تأثير هنر يونانى‌ است‌، جز آنكه‌ اين‌ حلزونيها از ظرافت‌ اصلى‌ برخوردار نيستند و تاريخ‌ ساخت‌ اين‌ ستونها احتمالاً مربوط به‌ اوايل‌ سدة ٣ ق‌ م‌ است‌ (هرتسفلد، همانجا). همچنين‌ ستون‌ و ته‌ ستون‌ و تخته‌ سنگهايى‌ از دورة هخامنشى‌ از بقاياي‌ بناهاي‌ استخر وجود دارد كه‌ در دورة اسلامى‌ براي‌ ساختمان‌ يك‌ مسجد از آنها استفاده‌ شده‌ است‌ (همو، نيز اشميت‌، همانجاها؛ بير، .(٣٠٧ طى‌ اين‌ كاوشها همچنين‌ قطعه‌ سنگ‌ حجاري‌ شده‌اي‌ مربوط به‌ دورة ساسانيان‌ به‌ دست‌ آمد (همو، ٣٠٩ .(٣٠٧,
در دورة ساسانى‌ شهر به‌ وسيلة حصاري‌ محكم‌ با برجهايى‌ در اطراف‌ محافظت‌ مى‌شده‌، و دور تا دور حصار را نيز خندقى‌ در بر مى‌گرفته‌ است‌. در جنوب‌ شرقى‌ شهر بقاياي‌ اين‌ خندق‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد (اشميت‌، .(١٠٧ براي‌ ساختن‌ استحكامات‌ شهر استخر از خشت‌ خام‌ استفاده‌ كرده‌اند و نيز به‌ نظر مى‌رسد كه‌ حصارهاي‌ ياد شده‌، پيش‌ از عهد ساسانيان‌ ساخته‌ شده‌ باشد (همو، ١٢١ ؛ گيرشمن‌، ٣٨٩).
مآخذ: در پايان‌ مقاله‌. جواد نيستانى‌

استخر در دورة اسلامى‌: جغرافى‌نگاران‌ مسلمان‌ استخر را كه‌ مركز «كوره‌»اي‌ به‌ همين‌ نام‌ در فارس‌ بود، از اقليم‌ سوم‌ شمرده‌اند (ابن‌ رسته‌، ٩٧). برخى‌ مكانى‌ را كه‌ بعدها جلگة مرودشت‌ - از قرية جلوگير تا جلودر نام‌ گرفته‌، تمام‌ يا بخشى‌ از شهر استخر دانسته‌اند (حمدالله‌، ١٢١؛ فرصت‌، ١٣٢؛ سامى‌، ٢). به‌ نوشتة محمد مقدسى‌، استخر موقع‌ سوق‌ الجيشى‌ ويژه‌اي‌ داشته‌، و در ميانة دره‌ بنا شده‌ بوده‌ است‌ (ص‌ ٧١). در اين‌ دره‌، چنانكه‌ گفته‌ شد، رود پرواب‌ جريان‌ دارد كه‌ به‌ رود كر مى‌ريزد و در سمت‌ دروازة خراسان‌ در بيرون‌ شهر پلى‌ شگفت‌ به‌ نام‌ «پل‌ خراسان‌» بر آن‌ بسته‌ بوده‌اند. در كنار آن‌ ساختمانها و خانه‌هايى‌ بنا شده‌ بود كه‌ مربوط به‌ عهد اسلامى‌ است‌ (اصطخري‌، مسالك‌ الممالك‌، ١٢٣؛ ابن‌ حوقل‌، ٢/٢٧٦، ٢٧٨؛ مقدسى‌، محمد، ٤٣٦؛ ابن‌ بلخى‌، ١٢٧). شهر در هر دو كرانة رود پرواب‌ امتداد داشته‌ كه‌ قسمت‌ عمدة آن‌ در سمت‌ غربى‌ بوده‌ است‌ (بارتولد، ١٧٣). اشميت‌ گزارشى‌ از وضع‌ بناي‌ اين‌ خانه‌ها در دورة اسلامى‌ به‌ دست‌ داده‌ است‌. به‌ گفتة وي‌ احتمالاً بخشى‌ از شهر استخر بر يك‌ بنياد ماقبل‌ تاريخى‌، و ديگر بخشها بر شالودة يكى‌ از دوره‌هاي‌ پيشين‌ برپا شده‌ است‌ (ص‌ ١١١ ؛ نيز نك: دياكونوف‌، ٩٦).
راههاي‌ مواصلاتى‌، استخر را به‌ ديگر شهرها پيوند مى‌داد. راهى‌ از استخر به‌ سيرجان‌ مى‌رفته‌، و هم‌ اين‌ شهر در مسير شيراز به‌ نيشابور بوده‌ است‌ (ابن‌ خردادبه‌، ٥٠ -٥٢، ٥٣؛ اصطخري‌، مسالك‌ و ممالك‌، ١١٤- ١١٥؛ ابن‌ حوقل‌، ٢/٢٦٣، ٢٨٣، ٢٨٤). از استخر تا شيراز ٥ منزل‌ يا ١٢ فرسنگ‌ راه‌ بوده‌ است‌ (ابن‌ خردادبه‌، ٤٢، ٤٧، ٢٢٦؛ اصطخري‌، همان‌، ١١٤، ١١٧).
طبق‌ برخى‌ روايات‌ نخستين‌ پيشرويها در فارس‌ به‌ سوي‌ استخر در خلافت‌ عمر از طريق‌ ولايت‌ بحرين‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. در ١٧ق‌ علاء ابن‌ حضرمى‌ والى‌ بحرين‌، سپاهيان‌ مسلمان‌ را از دريا گذراند و به‌ سوي‌ فارس‌ راند. چون‌ به‌ طرف‌ استخر پيش‌ رفتند، مردمان‌ فارس‌ در برابر آنان‌ ايستادند و ميان‌ مسلمانان‌ و كشتيهايشان‌ حايل‌ شدند. در محلى‌ به‌ نام‌ طاووس‌ جنگى‌ سخت‌ درگرفت‌ و بسياري‌ از ايرانيان‌ كشته‌ شدند. مسلمانان‌ آهنگ‌ بازگشت‌ به‌ بصره‌ كردند، اما كشتيهايشان‌ غرق‌ شد. از سوي‌ ديگر مردم‌ استخر به‌ سركردگى‌ «شهريگ‌» فارس‌ راه‌ را بر آنان‌ بستند. از اين‌ رو عمر بر علاء خشم‌ گرفت‌ و او را عزل‌ نمود و عتبة بن‌ غزوان‌ را از بصره‌ مأمور بسيج‌ نيرو براي‌ كمك‌ به‌ مسلمانان‌ كرد (نك: طبري‌، ٤/٧٩-٨٢؛ ابن‌ اثير، ٢/٥٣٨ - ٥٣٩). از پى‌ علاء، عثمان‌ بن‌ ابى‌ العاص‌ ثقفى‌ از سوي‌ عمر ولايت‌ بحرين‌ و عمان‌ يافت‌ (دينوري‌، ١٣٣؛ قس‌: ابن‌ حجر، ٢/٢٢١، ٢٥٩، كه‌ سال‌ ولايت‌ يافتن‌ عثمان‌ بن‌ ابى‌ العاص‌ را ١٥ق‌ ذكر كرده‌ است‌).
به‌ روايت‌ طبري‌ (٤/٩٤) عمر در ١٧ق‌ اجازة پيشروي‌ در سرزمين‌ ايران‌ را داد و اميران‌ و لشكريان‌ را به‌ هر سوي‌ بپراكند. از اين‌ ميان‌ عثمان‌ بن‌ ابى‌ العاص‌ لواي‌ كورة استخر گرفت‌. اينان‌ در ١٧ق‌ دست‌ به‌ تجهيز وتدارك‌ نظامى‌ زدند و سال‌ بعد پيشروي‌ خود را آغاز كردند. به‌ گفتة ابن‌ اسحاق‌ (نك: خليفه‌، ١/١٥١)، ابومعشر و واقدي‌ (نك: طبري‌، ٤/١٧٤)، نخستين‌ فتح‌ شهر استخر در ٢٣ق‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. در اين‌ سال‌ عثمان‌ بن‌ ابى‌ العاص‌ - كه‌ ظاهراً تحت‌ امر ابوموسى‌ عمل‌ مى‌كرده‌ است‌ (نك: قدامه‌، ٣٨٩) - چون‌ خبر فتح‌ كورة اهواز را شنيد، در فارس‌ پيشروي‌ كرد و بر بخشى‌ از نواحى‌ آنجا از جمله‌ شهر استخر دست‌ يافت‌ (دينوري‌، همانجا؛ نيز نك: يعقوبى‌، ٢/١٥٧). گويند او در «گور» با مردم‌ استخر نبردي‌ سخت‌ كرد. گور گشوده‌ شد و مسلمانان‌ استخر را فتح‌ كردند و پس‌ از رفت‌ و آمدهايى‌، سرانجام‌ مردم‌ آنجا تن‌ به‌ جزيه‌ دادند (طبري‌، ٤/١٧٥؛ ابن‌ اثير، ٣/٤٠). ليكن‌ در اواخر خلافت‌ عمر و آغاز خلافت‌ عثمان‌ (٢٣ق‌) شهريگ‌ فارس‌، از شاهزادگان‌، به‌ مخالفت‌ برخاست‌ و جمع‌ بسياري‌ از مردم‌ فارس‌ را برگرد خود فراهم‌ آورد. ابوموسى‌ اشعري‌ كه‌ از فتح‌ اصفهان‌ آسوده‌ بود، مسلمانان‌ را بسيج‌ كرد و راهى‌ استخر شد. از بصره‌ نيز مدد رسيد و بار ديگر عثمان‌ بن‌ ابى‌ العاص‌ به‌ همراه‌ نيروهاي‌ كمكى‌ با فارسيان‌ مصاف‌ داد. سپاه‌ شهريگ‌ شكسته‌ شد و او و پسرش‌ در نبردي‌ سخت‌، كشته‌ شدند (طبري‌، ٤/١٧٦؛ ابن‌ اثير، ٣/٤٠؛ نيز نك: ابن‌ اعثم‌، ٢/٣١٥-٣١٧؛ قس‌: خليفه‌، ١/١٣٥، كه‌ قتل‌ شهريگ‌ را ضمن‌ حوادث‌ ١٩ق‌ ياد كرده‌ است‌). در پى‌ آن‌ ابوموسى‌ يك‌ ماه‌ استخر را در حصار گرفت‌ و آن‌ را در قبال‌ گرفتن‌ ٢٠٠ هزار درهم‌ نقد به‌ صلح‌ گشود و بر آنان‌ جزيه‌ بست‌ (ابن‌ اعثم‌، ٢/٣١٩؛ قس‌: طبري‌، ٤/١٧٧؛ ابن‌ اثير، ٣/٤١).
به‌ نظر مى‌رسد آنچه‌ توجه‌ مسلمانان‌ را به‌ فتح‌ استخر برانگيخته‌ بود، حضور يزدگرد آخرين‌ پادشاه‌ ساسانى‌ در اين‌ شهر بوده‌ است‌. روايتها از اين‌ حكايت‌ دارد كه‌ او در گيرودار فتح‌ نخستين‌ استخر ميان‌ شهرهاي‌ فارس‌ چون‌ گور و استخر در گريز بوده‌، و دست‌ به‌ تحريك‌ و شوراندن‌ مردم‌ مى‌زده‌ است‌ (نك: طبري‌، ٤/١٧٦؛ ابن‌ اعثم‌، ٢/٣١٥). وي‌ پس‌ از پيروزي‌ مسلمانان‌ در نهاوند (٢١ يا ٢٢ق‌)، به‌ استخر كه‌ جايگاه‌ خاندان‌ پادشاهى‌ بود، گريخت‌ تا سپاهيانى‌ در آنجا فراهم‌ آورد (بلاذري‌، ٣١٥؛ طبري‌، ٤/٨٩ -٩٠). هنگامى‌ كه‌ يزدگرد در اصفهان‌ بود، «سياه‌» را با ٣٠٠ مرد جنگى‌ كه‌ ٧٠ تن‌ آنان‌ از بزرگ‌ زادگان‌ پارس‌ بودند، به‌ سوي‌ استخر فرستاد و بدو فرمان‌ داد تا نيروهاي‌ رزمى‌ را از شهرها بسيج‌ كند. خود نيز مردي‌ از مرزبانان‌ را كه‌ عنوان‌ پاذگوسپان‌ (پادكوست‌ پان‌) داشت‌، بر اصفهان‌ گمارد و به‌ دنبال‌ سياه‌ به‌ استخر درآمد (بلاذري‌، ٣٧٤؛ ابن‌ اعثم‌، ٢/٣١٣).
روايتهايى‌ در دست‌ است‌ مبنى‌ بر اينكه‌ استخر در روزگار خلافت‌ عثمان‌ به‌ صورت‌ كامل‌ فتح‌ شده‌ است‌. به‌ گفتة بلاذري‌ كوشش‌ ابوموسى‌ و عثمان‌ بن‌ ابى‌ العاص‌ در فتح‌ استخر نافرجام‌ ماند (ص‌ ٣١٥). چه‌ در زمان‌ عثمان‌، باز يزدگرد با گروهى‌ از پارسيان‌ در استخر گرد آمدند و شهر سر از طاعت‌ پيچيد. در پى‌ آن‌ رشتة كار در فارس‌ پريشان‌ شد و اسپهبد ماهك‌ بن‌ شاهك‌ كه‌ يزدگرد او را به‌ جاي‌ خود گماشته‌، و از بيم‌ سپاهيان‌ مسلمان‌، به‌ داراب‌گرد رفته‌ بود (نك: مقدسى‌، مطهر، ٥/١٩٤- ١٩٥)، با گروهى‌ بسيار شورش‌ كرد و منطقه‌ را از دست‌ مسلمانان‌ بازپس‌ گرفت‌ (ابن‌ اعثم‌، ٢/٣٣٦؛ نيز نك: دينوري‌، ١٣٩). از اين‌ رو، چون‌ عبدالله‌ بن‌ عامر بن‌ كريز پس‌ از ابوموسى‌ اشعري‌ از جانب‌ عثمان‌ ولايت‌ بصره‌ يافت‌، در ٢٨ق‌ به‌ سوي‌ استخر روان‌ شد. ماهك‌ از جانب‌ اهل‌ شهر با او پيمان‌ صلح‌ بست‌. اما چون‌ عبدالله‌ بن‌ عامر از استخر روانة شهر گور شد، مردم‌ باز شوريدند (٢٩ق‌) و عامل‌ وي‌ [عبيدالله‌ بن‌ معمر تيمى‌] را به‌ قتل‌ رساندند. عبدالله‌ پس‌ از فراغت‌ از فتح‌ گور، استخر را گشود (بلاذري‌، ٣٨٩؛ قدامه‌، همانجا). گفته‌ مى‌شود كه‌ او در اين‌ فتح‌ منجنيق‌ به‌ كار انداخت‌ و در نبردي‌ سخت‌ بسياري‌ از فارسيان‌ را كشت‌ و بيشتر اهل‌ بيوتات‌ (ه م‌) و بزرگان‌ اسواران‌ را كه‌ بدانجا پناه‌ آورده‌ بودند، نابود كرد. گزارشها دربارة شمار كشتگان‌ نبرد استخر متفاوت‌ و مبالغه‌ آميز است‌ (نك: بلاذري‌، ٣٨٩- ٣٩٠؛ قدامه‌، همانجا). مطابق‌ روايت‌ ابومعشر (نك: طبري‌، ٤/١٧٦؛ نيز ابن‌ اثير، همانجا) و واقدي‌ (نك: طبري‌، ٤/٢٦٣)، آخرين‌ نبرد استخر در ٢٨ق‌ بوده‌ است‌ (اما واقدي‌ فرمانده‌ اين‌ جنگ‌ را هشام‌ بن‌ عامر خوانده‌ است‌) كه‌ ظاهراً به‌ رويارويى‌ نخستين‌ ابن‌ عامر با اهل‌ استخر و صلح‌ با ماهك‌ اشاره‌ دارد.
به‌ روايت‌ ديگر عبدالله‌ بن‌ عامر در ٢٩ق‌ به‌ ولايت‌ بصره‌ رسيد (طبري‌، ٤/٢٦٤؛ بلاذري‌، ٣١٥). او عبيدالله‌ بن‌ معمر را براي‌ سركوب‌ شورش‌ استخر بدانجا فرستاد، اما وي‌ در اين‌ نبرد جان‌ باخت‌. از اين‌ رو ابن‌ عامر با سپاهيان‌ خود حركت‌ كرد و در همان‌ سال‌ استخر را گشود (نك: همو، ٣٩٠؛ خليفه‌، ١/١٦٨؛ يعقوبى‌، ٢/١٦٦؛ قس‌: طبري‌، ٤/٢٦٥)، اما هنگامى‌ كه‌ به‌ سوي‌ شهر گور حركت‌ كرد، استخر باز شوريد. ابن‌ عامر پس‌ از فتح‌ گور دوباره‌ (٢٩ق‌) متوجه‌ استخر شد و پس‌ از جنگى‌ شديد و كشتاري‌ بسيار شهر را فتح‌ كرد (نك: ابن‌ اثير، ٣/١٠١)، مسلمانان‌ به‌ شهر درآمدند و غنايم‌ بى‌ شمار گرفتند. ماهك‌ نيز پيكى‌ فرستاد و امان‌ خواست‌ و عبدالله‌ بن‌ عامر به‌ شرط اقامت‌ در استخر و پرداخت‌ جزيه‌، امان‌ داد (ابن‌ اعثم‌، ٢/٣٣٦-٣٣٧). گفته‌ مى‌شود كه‌ در اين‌ حمله‌ عثمان‌ بن‌ ابى‌ العاص‌ نيز از سرداران‌ سپاه‌ بوده‌ است‌ (طبري‌، ٤/٢٦٥، قس‌: ٤/٢٥٧، به‌ روايتى‌ از واقدي‌ كه‌ «دومين‌ فتح‌» استخر به‌ دست‌ عثمان‌ بن‌ ابى‌ العاص‌ در ٢٧ق‌ گزارش‌ شده‌ است‌؛ نيز نك: ابن‌ اثير، ٣/٩٤).
در زمان‌ فتح‌ استخر، شهرهايى‌ چون‌ بيضا (اصطخري‌، مسالك‌ و ممالك‌، ١١٢؛ ياقوت‌، ١/٧٩١) و شيراز (اصطخري‌، همان‌، ١١١؛ ابن‌ حوقل‌، ٢/٢٧٩) لشكرگاه‌ مسلمانان‌ بود.
در پى‌ استقرار حكومت‌ اسلامى‌ در ايران‌ به‌ تدريج‌ مردمان‌ برخى‌ ولايات‌ و شهرها از جمله‌ استخر (٣٩ق‌) سر به‌ شورش‌ برداشتند (طبري‌، ٥/١٣٧- ١٣٨؛ نيز نك: بلاذري‌، همانجا؛ قدامه‌، ٣٨٩-٣٩٠؛ ابن‌ حوقل‌، ٢/٢٧٢-٢٧٣). در زمان‌ امويان‌ نيز شهرهاي‌ ايران‌ خاستگاه‌ قيامهاي‌ ضد اموي‌ بود و از فرقه‌هاي‌ خوارج‌، ازارقه‌، بارها در استان‌ فارس‌ - از جمله‌ در سالهاي‌ ٦٨ و ٧٧ق‌ - با سپاهيان‌ اموي‌ درگير شدند (نك: طبري‌، ٦/١١٩-١٢٠، ٣٠١؛ دينوري‌، ٢٧٦؛ ابن‌ اعثم‌، ٧/٢٦-٢٧، ٣١؛ مسعودي‌، مروج‌...، ٣/١٠١، ١٩٣؛ ابن‌ اثير، ٤/٢٨٢؛ ابن‌ابى‌ الحديد، ٤/١٦٧ به‌ بعد، نيز ٢٠١). استخر در كشاكش‌ اين‌ نبردها آسيب‌ بسيار ديد و رو به‌ خرابى‌ نهاد. از جمله‌ اينكه‌ قَطَري‌ّ بن‌ فجاءه‌ (٧٨ق‌) از سران‌ و دلاوران‌ ازارقه‌ كه‌ بارها سپاهيان‌ حجاج‌ را به‌ هزيمت‌ رانده‌ بود، شهر استخر را بدان‌ سبب‌ كه‌ مردمانش‌ اخبار و اطلاعات‌ او را به‌ مهلب‌ گزارش‌ مى‌كردند، ويران‌ كرد (مبرد، ٣/١٣٣١؛ ابن‌ ابى‌ الحديد، ٤/٢٠١). افزون‌ بر اين‌، در پى‌ بازسازي‌ شيراز در ٧٤ق‌، استخر رونق‌ ديرين‌ خود را از دست‌ داد (نك: فسايى‌، ٢/٩٠١؛ نيز نك: حمدالله‌، ١١٤).
با اين‌ حال‌، استخر چه‌ در زمان‌ امويان‌ و چه‌ به‌ دوران‌ عباسيان‌ هنوز هم‌ مركز مقاومتها و جنبشهايى‌ از سوي‌ سران‌ مخالفان‌ چون‌ ابن‌ اشعث‌ در ٨١ق‌ (مسعودي‌، التنبيه‌...، ٣١٤-٣١٦)، عبدالله‌ بن‌ معاوية طالبى‌ در ١٢٩ق‌ (نك: طبري‌، ٧/٣٧١-٣٧٣؛ خليفه‌، ٢/٥٨٦؛ ابوالفرج‌، ١٦٥-١٦٩؛ ابن‌ اثير، ٥/٣٧٠-٣٧١)، ابن‌ قريش‌ در ٢٤٩ق‌ (يعقوبى‌، ٢/٤٩٧- ٤٩٨) و محمدبن‌ ليث‌ در ٢٦٨ق‌ (نك: طبري‌، ٩/٦٠١؛ ابن‌ اثير، ٧/٣٧٠) بود. حتى‌ گاه‌ سكه‌هايى‌ از سوي‌ دشمنان‌ قدرت‌ مركزي‌ در استخر ضرب‌ مى‌شده‌ است‌، براي‌ مثال‌ نام‌ عبدالله‌ بن‌ زبير به‌ خط فارسى‌ ميانه‌ (پهلوي‌) بر سكة نقره‌ نقش‌ شده‌ كه‌ مربوط به‌ ٦٣ق‌ است‌ (نك: اشپولر، ١/٣٢، ٢/٢٤١، ٢٤٢).
به‌ علاوه‌، هنگامى‌ كه‌ در نيمة اول‌ سدة ٤ق‌ آل‌ بويه‌ قدرت‌ خود را در فارس‌ گسترش‌ دادند (٣٢١ق‌ به‌ بعد)، استخر مقر على‌ عمادالدوله‌ بود (ابن‌ اثير، ٨/٣٢٦). با اينهمه‌، استخر نتوانست‌ جايگاه‌ پيشين‌ را بازيابد. به‌ گفتة اصطخري‌ (نك: مسالك‌ الممالك‌، ١٢٣، نيز مسالك‌ و ممالك‌، ١١٠) و ابن‌ حوقل‌ (٢/٢٧٧- ٢٧٨) كه‌ در اين‌ دوره‌ مى‌زيسته‌اند، استخر در حدود نيمة سدة ٤ق‌ شهر متوسطى‌ بوده‌، و يك‌ ميل‌ مساحت‌ داشته‌ است‌ و در آن‌ روزگار باروهاي‌ شهر خراب‌ بوده‌ است‌. محمد مقدسى‌ پس‌ از وصف‌ اين‌ شهر گويد: امروزه‌ گمنام‌ و بركنار است‌ و مردمانش‌ كاهش‌ يافته‌اند (ص‌ ٤٣٦). چندي‌ بعد استخر در جنگى‌ كه‌ اواخر عهد ابوكاليجار صمصام‌ الدولة ديلمى‌ (حك ٣٨٠- ٣٨٨ق‌) روي‌ داد، دستخوش‌ ويرانى‌ شد (ابن‌ بلخى‌، ١٢٧؛ مجمل‌ التواريخ‌، ٣٩؛ حمدالله‌، ١٢١؛ زركوب‌، ٢٥؛ قس‌: شروانى‌، بستان‌...، ٩٤؛ IV/٢٢٠ , ٢ EI)، به‌ طوري‌ كه‌ در آغاز سدة ٦ق‌ ديهكى‌ بوده‌ است‌ با ١٠٠ مرد (ابن‌ بلخى‌، ١٢٧- ١٢٨). چندي‌ بعد در محل‌ استخر روستاهايى‌ بنياد گرفت‌ و آن‌ منطقه‌ «بلوك‌ مرودشت‌» ناميده‌ شد (شروانى‌، حدائق‌...، ٥٩). بدينگونه‌، استخر كه‌ زمانى‌ مركز بزرگ‌ترين‌، آبادترين‌ و توانگرترين‌ كورة فارس‌ بود (ابن‌ حوقل‌، ٢/٢٦٤، ٢٧٨) وبه‌ دوران‌ پيشين‌ جايگاه‌ اداري‌ والا و شكوه‌ و جلالى‌ خاص‌ داشت‌ (مقدسى‌، محمد، همانجا؛ ادريسى‌، ١/٤٠٦)، رو به‌ اضمحلال‌ و نابودي‌ گذارد. ظاهراً برخى‌ خاندانهاي‌ سرشناس‌ و مهم‌ ايرانى‌ تا سدة ٤ق‌ هنوز در استخر نامور بوده‌اند و توانسته‌اند پاره‌اي‌ از ميراث‌ فرهنگى‌ دورة ساسانى‌ را محفوظ نگاه‌ دارند (نك: مسعودي‌، التنبيه‌، ١٠٦). غالب‌ مردم‌ استخر و ديگر مناطق‌ سردسير (صرود) فارس‌ چونان‌ مردم‌ بغداد بر مذهب‌ اهل‌ سنت‌، و در فتوا تابع‌ مذهب‌ اهل‌ حديث‌ بوده‌اند (اصطخري‌، همان‌، ١٢١؛ ابن‌ حوقل‌، همانجا). از استخر بزرگان‌ و دانشمندان‌ بسياري‌ برخاسته‌اند. از مشاهير آنان‌ مى‌توان‌ از جغرافى‌ نگار مشهور ابراهيم‌ بن‌ محمد اصطخري‌ ياد كرد.
گفته‌اند كه‌ هواي‌ درون‌ شهر ناسالم‌ و هواي‌ بيرون‌ آن‌ سالم‌ بوده‌ است‌ (ياقوت‌، ١/٢٩٩؛ ادريسى‌، همانجا). از نهر پرواب‌ جويهايى‌ در شهر جريان‌ داشته‌ است‌. وضع‌ كشاورزي‌ آن‌ ظاهراً خوب‌ بوده‌ است‌، چه‌، غله‌ و حبوبات‌ و برخى‌ ميوه‌ها در آنجا به‌ وفور به‌ دست‌ مى‌آمده‌ است‌ (مقدسى‌، محمد، همانجا؛ حمدالله‌، ٧٤، ١٢١؛ قس‌: ابن‌ حوقل‌، ٢/٢٧٨، ٢٨٨). گفته‌ شده‌ كه‌ در كوههاي‌ استخر معدن‌ آهن‌ وجود داشته‌ است‌ ( حدود العالم‌، ٤٠٣؛ ابن‌ حوقل‌، ٢/٣٠٠).
در نيمة سدة ٤ق‌ خراج‌ استخر با خراج‌ شهرهاي‌ پر رونقى‌ چون‌ شيراز قابل‌ قياس‌ بوده‌ است‌ (اصطخري‌، همان‌، ١٣٧؛ ابن‌ حوقل‌، ٢/٣٠٢) و مالياتهاي‌ گرانى‌ كه‌ برخى‌ خاندانهاي‌ متمول‌ اين‌ شهر پرداخت‌ مى‌كرده‌اند، حكايت‌ از وضع‌ نسبتاً خوب‌ اقتصادي‌ آنجا داشته‌ است‌ (نك: اصطخري‌، همان‌، ١٢٣-١٢٤). در استخر كرباسها و جامه‌هاي‌ استخري‌ نيكو به‌ عمل‌ مى‌آمده‌، و به‌ ديگر شهرها صادر مى‌شده‌ است‌ (ابن‌ عبدربه‌، ٦/٢٥٣؛ اصطخري‌، همان‌، ١٣٥).
در دورة اسلامى‌ تا چندي‌ سكه‌هاي‌ پهلوي‌ با حروف‌ مخفف‌ «س‌ ت‌» (استخر) در جريان‌ بوده‌ است‌. همچنين‌ بعداً سكه‌هايى‌ مشابه‌، به‌ نام‌ خليفه‌ يا واليان‌ ضرب‌ گرديد كه‌ تاريخ‌ آنها به‌ ٧٨ق‌ باز مى‌گردد ( ٢ EI؛ نيز نك: مايلز، .(٣٦٦ پس‌ از ٧٧ق‌ كه‌ ضرب‌ نوع‌ جديدي‌ از سكه‌ با نوشته‌هاي‌ عربى‌ در قلمرو اسلامى‌ آغاز شد، مسكوكات‌ نقره‌اي‌ در شهرهاي‌ مختلف‌ ايران‌ ضرب‌ گرديد. نمونه‌هايى‌ از اين‌ دست‌ كه‌ در استخر ضرب‌ شده‌، تاريخ‌ ٨٨ - ١٢٩ق‌ را دارد (اشپولر، ٢/٢٤٤- ٢٤٥). ظاهراً در سالهاي‌ ١٢٧-١٣٢ق‌ نيز در شهرهاي‌ ايران‌ از جمله‌ استخر شماري‌ درهم‌ و اندكى‌ سكه‌هاي‌ مسين‌ زده‌ بودند كه‌ شعار عباسى‌ «قُل‌ْ لا اَسْئَلُكُم‌ْ عَلَيْه‌ِ اَجْراً اِلاّ الْمَوَدَّةَ فى‌ الْقُرْبى‌» (شوري‌/٤٢/٢٣) بر آن‌ نقش‌ شده‌ است‌ (مايلز، .(٣٦٨ همچنين‌ در عصر عباسيان‌، استخر از اماكن‌ مشهور ضرب‌ نقره‌ در ايران‌ بوده‌ است‌. سكه‌هايى‌ از اين‌ دوره‌ وجود دارد كه‌ تاريخ‌ ضرب‌ آنها ١٣٨ تا ١٦٧ق‌ است‌ (اشپولر، ٢/٢٥٠). در زمان‌ اصطخري‌ دارالضرب‌ استخر ديگر برپا نبوده‌ است‌ (نك: اصطخري‌، همان‌، ١٣٧).
طى‌ كاوشهايى‌ كه‌ اشميت‌ در خرابه‌هاي‌ استخر انجام‌ داد، نمونه‌هايى‌ از سفال‌ دورة اولية اسلام‌ شامل‌ ظروف‌ بدون‌ لعاب‌ و كوزه‌هاي‌ لعابدار و نقاشى‌ شده‌ به‌ دست‌ آمد (ص‌ ١١٥ ١١٣, .(١١٢,
در ميان‌ ويرانه‌هاي‌ استخر چند ستون‌ شياردار بدون‌ پايه‌ و چند نيم‌ ستون‌ كه‌ آثار نخستين‌ مسجد شهر بوده‌، در وسط شهر هنوز پا برجاست‌. گفته‌اند كه‌ اين‌ مسجد در محل‌ يك‌ آتشكدة قديمى‌ برپا شده‌ بود. بر يكى‌ از آنها قسمتى‌ از سرستونى‌ به‌ شكل‌ سر دو گاو، ديده‌ مى‌شود. سنگهاي‌ بزرگ‌ اين‌ ستونها ظاهراً از بقاياي‌ بناهاي‌ هخامنشى‌ در استخر بوده‌ است‌ ( هرتسفلد، ايران‌، ٢٧٦ ، «تاريخ‌»، ٤٨ ؛ اشميت‌، ١٠٦ ؛ ماتسون‌، ٢٢٢ -٢٢١ ؛ واندن‌ برگ‌، ٢٣). به‌ روايت‌ طبري‌ (٤/٣٠١) مسجد مذكور را شريك‌ بن‌ اعور حارثى‌ عامل‌ عبدالله‌ بن‌ عامر در استخر در ٣١ق‌ بنيان‌ گذارد. وصفى‌ كه‌ محمد مقدسى‌ از اين‌ مسجد كرده‌، با تحقيقات‌ جديد سازگار است‌. وي‌ گويد: «جامع‌ استخر مانند جامعهاي‌ شام‌ در بازار است‌. ستونهاي‌ گرد دارد و سرستونش‌ همانند سرگاو است‌ و گويند در قديم‌ آتشكده‌ بوده‌ است‌. بازارها از سه‌ سو آن‌ را فرا گرفته‌اند» (ص‌ ٤٣٦). يك‌ بناي‌ عمومى‌ عظيم‌ ديگر كه‌ دانسته‌ نيست‌ براي‌ چه‌ منظور بوده‌، به‌ همين‌ شيوه‌ در دورة اول‌ اسلامى‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌ (هرتسفلد، ايران‌، .(٢٧٨
همچنين‌ در آثار جغرافى‌نويسان‌ مسلمان‌ از قلعة بزرگ‌ استخر ساختة عهد ساسانيان‌ (واندن‌ برگ‌، ٢٧- ٢٨) سخن‌ رفته‌ است‌ (نك: ابن‌ حوقل‌، ٢/٢٧٢). اين‌ قلعة سخت‌ مستحكم‌ و كهن‌ موسوم‌ به‌ استخريار (نك: ابن‌ بلخى‌، ١٥٦، ١٥٩) يك‌ فرسنگ‌ وسعت‌ داشته‌، و آب‌ انبارها در آن‌ بوده‌ است‌ و در دورة اسلامى‌ اميري‌ بر آن‌ حكم‌ مى‌رانده‌ است‌ (مقدسى‌، محمد، ٤٤٦-٤٤٧). اين‌ قلعه‌ در شمال‌ باختري‌ استخر بود (لسترنج‌، ٢٩٧) و همراه‌ قلاع‌ پيرامون‌ آن‌ «شكسته‌» و «شكنوان‌» (اشكنوان‌)، در قديم‌ سه‌ گنبدان‌ نام‌ داشتند، اما در زمان‌ ابن‌ بلخى‌ شكسته‌ و شكنوان‌ ويران‌ بوده‌اند (ص‌ ١٢٦، ١٥٦؛ قس‌: وصاف‌، ٢/١٥٤). ميان‌ دره‌اي‌ كه‌ در استخريار بوده‌، آب‌ باران‌ جمع‌ مى‌شده‌، و از سوي‌ ديگر به‌ صحرا جريان‌ مى‌يافته‌ است‌. گويند عضدالدولة ديلمى‌ در آن‌ سوي‌ بندي‌ بست‌ و آبگيري‌ بزرگ‌ با ساروج‌ و سنگ‌ و گچ‌ برآورد و در ميانة آن‌ ستونهايى‌ تعبيه‌ نمود و آنجا را مسقف‌ گردانيد و بر بالاي‌ آن‌ كوشكى‌ عظيم‌ برافراخت‌ (حمدالله‌، ١٢٠، ١٣٢؛ زركوب‌، ٢٣، ٥٠ -٥١). اين‌ قلعه‌ مدتها برپا بود، تا اينكه‌ اتابك‌ جلال‌الدين‌ چاولى‌، حاكم‌ فارس‌، آن‌ را به‌ همراه‌ ديگر قلاع‌ فارس‌ ويران‌ كرد (همو، ٢٣). با اين‌ حال‌، گفتنى‌ است‌ كه‌ در جنگ‌ و گريزهايى‌ كه‌ در ادوار مختلف‌ ميان‌ جناحهاي‌ رقيب‌ و متخاصم‌ صورت‌ مى‌گرفته‌، اين‌ قلعه‌ به‌ عنوان‌ پناهگاهى‌ مستحكم‌ و گاه‌ زندانى‌ استوار دست‌ به‌ دست‌ مى‌گشته‌ است‌ (نك: وصاف‌، همانجا؛ زركوب‌، ٨٨؛ فصيح‌، ١(٢)/٢٧٩؛ ميرخواند، ٤/٦١٦؛ روملو، ٢٦٧، ٦١٩؛ افوشته‌اي‌، ٣٦٠-٣٦١؛ اسكندربيك‌، ٢٢-٢٣، جم ؛ فسايى‌، ١/٢٦٤، ٤٣٣- ٤٣٥، جم). دلاواله‌ در ١٦٢١م‌ (كرزن‌، ٢/١٦٥، ١٦٧) و دو قرن‌ پس‌ از او شروانى‌ ( حدائق‌، ٥٩) از آن‌ ديدن‌ كرده‌، و آنجا را مخروبه‌ يافته‌اند. سامى‌ وصفى‌ از ويرانه‌هاي‌ اين‌ قلعه‌ و آبگيرهاي‌ درون‌ آن‌ به‌ دست‌ داده‌ است‌ (نك: ص‌ ١١-١٢).
مآخذ: ابن‌ ابى‌ الحديد، عبدالحميد، شرح‌ نهج‌ البلاغة، به‌ كوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهيم‌، قاهره‌، ١٣٧٩ق‌/١٩٥٩م‌؛ ابن‌ اثير، الكامل‌؛ ابن‌ اعثم‌ كوفى‌، احمد، الفتوح‌، به‌ كوشش‌ على‌ شيري‌، بيروت‌، ١٤١١ق‌/١٩٩١م‌؛ ابن‌ بلخى‌، فارس‌ نامه‌، به‌ كوشش‌ گ‌. لسترنج‌ و نيكلسون‌، لندن‌، ١٩٢١م‌؛ ابن‌ حجر عسقلانى‌، احمد، الاصابة، بيروت‌، دارالكتب‌ العلميه‌؛ ابن‌ حوقل‌، محمد، صورة الارض‌، به‌ كوشش‌ كرامرس‌، ليدن‌، ١٩٣٩م‌؛ ابن‌خردادبه‌، عبيدالله‌، المسالك‌ و الممالك‌، به‌ كوشش‌ دخويه‌، ليدن‌، ١٨٨٩م‌؛ ابن‌ رسته‌، احمد، الاعلاق‌ النفيسة، به‌ كوشش‌ دخويه‌، ليدن‌، ١٨٩١م‌؛ ابن‌عبدربه‌، احمد، العقد الفريد، به‌ كوشش‌ احمد امين‌ و ديگران‌، بيروت‌، ١٤٠٢ق‌/ ١٩٨٢م‌؛ ابوالفرج‌ اصفهانى‌، مقاتل‌ الطالبيين‌، به‌ كوشش‌ احمد صقر، ١٣٦٨ق‌/ ١٩٤٩م‌؛ ادريسى‌، محمد، نزهة المشتاق‌، بيروت‌، ١٤٠٩ق‌/١٩٨٩م‌؛ اسكندر بيك‌ منشى‌، تاريخ‌ عالم‌ آراي‌ عباسى‌، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار، تهران‌، ١٣٥٠ش‌؛ اشپولر، برتولد، تاريخ‌ ايران‌ در قرون‌ نخستين‌ اسلامى‌، ج‌ ١، ترجمة جواد فلاطوري‌، تهران‌، ١٣٦٤ش‌، ج‌ ٢، ترجمة مريم‌ ميراحمدي‌، تهران‌، ١٣٦٩ش‌؛ اصطخري‌، ابراهيم‌، مسالك‌ الممالك‌، به‌ كوشش‌ دخويه‌، ليدن‌، ١٩٢٧م‌؛ همو، مسالك‌ و ممالك‌، ترجمة فارسى‌، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار، تهران‌، ١٣٤٧ش‌؛ افوشته‌اي‌ نظنزي‌، محمود، نقاوة الا¸ثار، به‌ كوشش‌ احسان‌ اشراقى‌، تهران‌، ١٣٥٠ش‌؛ بارتولد، و.، تذكرة جغرافياي‌ تاريخى‌ ايران‌، ترجمة حمزة سردادور، تهران‌، ١٣٥٨ش‌؛ بلاذري‌، احمد، فتوح‌ البلدان‌، به‌ كوشش‌ دخويه‌، ليدن‌، ١٨٦٥م‌؛ پيگولوسكايا، ن‌.، شهرهاي‌ ايران‌ در روزگار پارتيان‌ و ساسانيان‌، ترجمة عنايت‌ الله‌ رضا، تهران‌، ١٣٦٧ش‌؛ تاريخ‌ سيستان‌، به‌ كوشش‌ محمدتقى‌ بهار، تهران‌، ١٣٦٦ش‌؛ حدود العالم‌، به‌ كوشش‌ مينورسكى‌، كابل‌، ١٣٤٢ش‌؛ حصوري‌، على‌، آخرين‌ شاه‌، تهران‌، ١٣٧١ش‌؛ حمدالله‌ مستوفى‌، نزهة القلوب‌، به‌ كوشش‌ گ‌. لسترنج‌، ليدن‌، ١٣٣١ق‌/١٩١٣م‌؛ حمزة اصفهانى‌، تاريخ‌ سنى‌ ملوك‌ الارض‌ و الانبياء، برلين‌، ١٣٤٠ق‌؛ خليفة بن‌ خياط، تاريخ‌، به‌ كوشش‌ سهيل‌ زكار، دمشق‌، ١٣٨٧- ١٣٨٨ق‌/١٩٦٧- ١٩٦٨م‌؛ دياكونوف‌، ا.م‌.، تاريخ‌ ماد، ترجمة كريم‌ كشاورز، تهران‌، ١٣٥٧ش‌؛ دينوري‌، احمد، الاخبار الطوال‌، به‌ كوشش‌ عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌، ١٩٦٠م‌؛ روملو، حسن‌، احسن‌ التواريخ‌، به‌ كوشش‌ عبدالحسين‌ نوايى‌، تهران‌، ١٣٤٩ش‌؛ زركوب‌ شيرازي‌، احمد، شيرازنامه‌، به‌ كوشش‌ اسماعيل‌ واعظ جوادي‌، تهران‌، ١٣٥٠ش‌؛ سامى‌، على‌، «ويرانه‌هاي‌ شهر باستانى‌ استخر»، هنر و مردم‌، ١٣٥٤ش‌، س‌ ١٤، شم ١٥٨؛ شروانى‌، زين‌ العابدين‌، بستان‌ السياحة، تهران‌، كتابخانة سنايى‌؛ همو، حدائق‌ السياحة، تهران‌، ١٣٤٨ش‌؛ «شهرستانهاي‌ ايران‌»، ترجمة صادق‌ هدايت‌، مهر، ١٣٢١ش‌، س‌ ٧، شم ٢؛ طبري‌، تاريخ‌؛ فردوسى‌، شاهنامه‌، به‌ كوشش‌ برتلس‌، مسكو، ١٩٦٦م‌؛ فرصت‌ شيرازي‌، محمد نصير، آثار عجم‌، بمبئى‌، ١٣١٤ق‌؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ آباديهاي‌ كشور، ادارة جغرافيايى‌ ارتش‌، تهران‌، ١٣٦٢ش‌، ج‌ ١٠٣؛ فسايى‌، حسن‌، فارسنامة ناصري‌، به‌ كوشش‌ منصور رستگار فسايى‌، تهران‌، ١٣٦٧ش‌؛ فصيح‌ خوافى‌، احمد، مجمل‌ فصيحى‌، به‌ كوشش‌ محمود فرخ‌، مشهد، ١٣٤٠ش‌؛ فلاندن‌، اوژن‌، سفرنامه‌، ترجمة حسين‌ نورصادقى‌، تهران‌، ١٣٥٦ش‌؛ قدامة بن‌ جعفر، الخراج‌ و صناعة الكتابة، به‌ كوشش‌ محمدحسين‌ زبيدي‌، بغداد، ١٩٨١م‌؛ قرآن‌ مجيد؛ كارنامة اردشير بابكان‌، ترجمة بهرام‌ فره‌وشى‌، تهران‌، ١٣٥٤ش‌؛ كرزن‌، جرج‌ ن‌.، ايران‌ و قضية ايران‌، ترجمة وحيد مازندرانى‌، تهران‌، ١٣٦٢ش‌؛ كريستن‌ سن‌، آرتور، ايران‌ در زمان‌ ساسانيان‌، ترجمة رشيد ياسمى‌، تهران‌، ١٣٥١ش‌؛ گيرشمن‌، رمان‌، ايران‌ از آغاز تا اسلام‌، ترجمة محمد معين‌، تهران‌، ١٣٥٥ش‌؛ لسترنج‌، گ‌.، جغرافياي‌ تاريخى‌ سرزمينهاي‌ خلافت‌ شرقى‌، ترجمة محمود عرفان‌، تهران‌، ١٣٣٧ش‌؛ مبرد، محمد، الكامل‌، به‌ كوشش‌ محمد احمد دالى‌، بيروت‌، ١٤٠٦ق‌/١٩٨٦م‌؛ مجمل‌ التواريخ‌ و القصص‌، به‌ كوشش‌ محمد تقى‌ بهار، تهران‌، ١٣١٨ش‌؛ مسعودي‌، على‌، التنبيه‌ و الاشراف‌، به‌كوشش‌ دخويه‌، ليدن‌، ١٨٩٣م‌؛ همو، مروج‌ الذهب‌، ج‌ ٣، بيروت‌، ١٣٨٥ق‌، ج‌ ٤، به‌ كوشش‌ باربيه‌ دومنار، پاريس‌، ١٩١٦م‌؛ مصطفوي‌، محمد تقى‌، اقليم‌ پارس‌، تهران‌، ١٣٤٣ش‌؛ مقدسى‌، محمد، احسن‌ التقاسيم‌، به‌ كوشش‌ دخويه‌، ليدن‌، ١٩٠٦م‌؛ مقدسى‌، مطهر، البدء و التاريخ‌، پاريس‌، ١٩١٦م‌؛ ميرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران‌، ١٣٣٩ش‌؛ واندن‌برگ‌، لوئى‌، باستان‌ شناسى‌ ايران‌ باستان‌، ترجمة عيسى‌ بهنام‌، تهران‌، ١٣٤٨ش‌؛ وصاف‌، تاريخ‌، بمبئى‌، ١٢٦٩ق‌؛ ياقوت‌، بلدان‌؛ يعقوبى‌، احمد، تاريخ‌، بيروت‌، ١٣٧٩ق‌/١٩٦٠م‌؛ نيز:
Ard ? Wir ? z N ? mag, ed. F. Vahman, London, ١٩٨٦; Back, M., X Die sassanidischen Staatsinschriften n , Acta Iranica, Leiden, ١٩٧٨, vol. XVIII; Balcer, M., X Parthian and Sasanian Coins and Burials n , Iran, London,١٩٧٨,vol.XVI;Bartholomae,Ch., Altiranisches W N rterbuch, Berlin, ١٩٦١; Bickerman, E., X The Seleucid Period n , The Cambridge History of Iran, London, ١٩٨٣, vol. III(١); Bier, L., X A Sculpted Building Block from Istakhr n , Archaeologische Mitteilungen aus Iran, Berlin, ١٩٨٣, vol. XVI; Brunner, Ch. J., X The Middle Persian Inscription of the Priest Kird I r at Naq l -i Rustam n , Near Eastern Numismatics Iconography,Epigraphy and History, Beirut,١٩٧٤; EI ٢ ; Frye, R. N., X The Political History of Iran under the Sasanians n , The Cambridge History of Iran, London, ١٩٨٣, vol. III(١); id , The Golden Age of Persia, London, ١٩٧٧; id, X The Persepolis Middle Persian Inscriptions from the Time of Shapur II n , Acta Orientalia, Copenhagen, ١٩٦٦, vol. XXX; Gotch, P., X The Imamzadeh High Altar and Subsidiary Monuments n , Iran, London, ١٩٧١, vol. IX; Herzfeld, E. E., Archaeological History of Iran, London, ١٩٣٥; id, Iran in the Ancient East, Tehran, ١٩٧٦; id, X Recent Discoveries at Persepolis n , JRAS, ١٩٣٤; Hill, G.F., Catalogue of the Greek Coins of Arabia Mesopotamia and Persia, Bologna, ١٩٦٥; Matheson, S., Persia: An Archaeological Guide, London, ١٩٧٦; Miles, G.C., X Numismatics n , The Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٧٥, vol. IV; Nyberg, H., A Manual of Pahlavi, Wiesbaden, ١٩٧٤, vol. II; Reichelt, Hans, Avesta Reader, Strassburg, ١٩١١; Schippmann, K., Die iranischen Feuerheiligt O mer, Berlin, ١٩٧١; Schmidt, E., The Treasury of Persepolis and Other Discoveries in the Homeland of the Achaemenians, Chicago, ١٩٣٩; Sellwood, D., X Minor States in Southern Iran n , The Cambridge History of Iran, London, ١٩٨٣, vol. III (١); Vanden Berghe, L., Arch E ologie de l'Ir ? n ancien, Leiden, ١٩٥٩; Walker, J., A Catalogue of the Arab - Sassanian Coins, London, ١٩٤١-١٩٦٧.
محمدرضا ناجى‌