دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٢٩٨
| استجه جلد: ٨ شماره مقاله:٣٢٩٨ |
اِسْتِجه، يا اَستجه، اِستجّه، يا اثيخا١، شهري كهن در جنوب غربى
اسپانيا، در مركز اندلس دورة اسلامى و در جنوب غربى قرطبه، در استان
اشبيليه، در ٥ و ٥ طول غربى و ٣٧ و ٣٢ عرض شمالى (اصطخري، ٤١؛ ابن فرضى،
تاريخ علماء...، ٣٠٥؛ ابن عبدالمنعم، صفة...، ١٤٢؛ بريتانيكا، چ ١٩٧٨م، ؛
III/٧٧٤ آمريكانا، ؛ IX/٥٤٤ لاروس بزرگ؛ .(WNGD
اين شهر بر ساحل رودخانة شنيل٢، شاخهاي از وادي الكبير، واقع شده است
(ياقوت، ١/٢٤٢؛ ادريسى، ٢/٥٧٢؛ «اطلس بزرگ٣») و در ٣٥ ميلى جنوب قرطبه
(ادريسى، ٢/٥٧٢، ٥٧٣) و ٥٤ ميلى شرق اشبيليه (ابن حيان، چ حجى، ٥٧، حاشية
١) و ٢٠ ميلى مرشانه و ٤٥ ميلى قرمونه (ابن عبدالمنعم، الروض...، ٥٣، صفة،
١٥٨) قرار دارد. در برخى منابع از رود سوس (شوش) كه از كوههاي شقوره سرچشمه
گرفته، و از روستايى به همين نام در نزديكى استجه مىگذرد، ياد شده است
(ابوالفدا، ٤٧؛ قلقشندي، ٥/٢٣٥؛ ابن سعيد، ٢/١٢٣). ياقوت از مناطق اُشبوره،
اُشّونه، اُلْيه، طَلياطه، لُحُنياته و مَسّانه به عنوان نواحى ولايت
استجه ياد مىكند (١/٢٧٤، ٢٨٥، ٣٥٥، ٣/٥٤٤ - ٥٤٥، ٤/٣٥١، ٥٢٣؛ نيز نك: ابن عبد
المنعم، الروض، ٦٠).
بر اساس آمارهاي اخير، جمعيت استجه تدريجاً كاهش يافته است (نك: لوي
پرووانسال، )، III/١٦٦ چنانكه تا پيش از ١٩٧٠م، ٥٠٠ ،٥٠نفر جمعيت داشت (
لاروس بزرگ؛ نيز نك: بستانى ) و در ١٩٧٠م، به ٠٥٦ ،٣٦نفر كاهش يافت (
بريتانيكا، چ ١٩٧٨م، همانجا؛ و در ١٩٨١م به ٦١٩ ،٣٤نفر رسيد ( بريتانيكا، چ
١٩٨٦م، .(IV/٣٥٠
امروزه شهر استجه مركز حوزة اداري و قضايى شهرستان استجه است و بيش از ٣٧٢
،٢٤نفر جمعيت دارد (آمار تا پيش از ١٩٨٦م) و جمعيت كل شهرستان بيش از ٦٥٢
،٣٣نفر است و مساحت آن ١٩٢ ،١كم٢ برآورد شده است .(EUE,XVIII(٢)/٢٧٦٥)
نام گذاري: نام ايبريايى باستانى اين شهر در دورة گوتها اَستيجى بودهاست (
بستانى؛ ١ ودردورةتسلطروميهاكولونياآوگوستافيرما٤ ناميده شد ( بريتانيكا ، همانجا
). همچنين به سبب گرماي بيش از حد به «تابة اسپانيا٥» شهرت داشت (همانجا؛ ١
و سرانجام، پس از فتوحات طارق بن زياد، با توجه به نام باستانى آن استجه
خوانده شد (عنان، الا¸ثار...، ٧٦؛ لوي پرووانسال، .(III/٣٢٦
مردمانِ استجه اين واژه را به معنى گرد آورندة سودها و بهرهها دانستهاند،
اما چون اين شهر همواره پايگاه شورشيان طرفدار ابن حفصون (ه م) و مركز
آشوبهاي ضد حكومت اسلامى به شمار مىرفت، مسلمانان آن را شوم مىدانستند و
با لعن و نفرين از آن ياد مىكردند. چندانكه به استجة بَغْى (= گمراهى) و
«جايى كه نيكان آن مىروند و اشرار آن مىمانند»، شهرت يافت (ابن
عبدالمنعم، همان، ٥٣؛ لوي - پرووانسال، .(II/٧
پيشينة تاريخى: در تقسيمات پيشينيان، اندلس به ٣ بخش شرقى، غربى و مركزي
تقسيم مىشد. قسمت مركزي، خود شامل ٦ منطقه بود كه قرطبه يكى از آن
مناطق، و استجه از جمله نواحى قرطبه محسوب مىشد (مقري، ١/١٦٥؛ قلقشندي،
٥/٢٢٦، ٢٢٧؛ ابن سعيد، ١/١٠، ٣٥) كه در اقليم كَنبانيه واقع شده بود
(ادريسى، ٢/٥٣٧؛ شكيب ارسلان، ١/٧٤؛ مونس، ٢٥٨).
استجه پيش از فتوحات اسلامى يكى از ٤ ناحية ايالت بايتيكا٦ به شمار مىرفت
( پاولى، II(٢)/١٧٩٠ ؛ ١ .(EIشكيب ارسلان استجه را يكى از ٤١ شهرستان اندلس
به شمار آورده است (١/٤٠، به نقل از رازي اندلسى). حال آنكه مونس از
تقسيم ديگري ياد مىكند كه در آن استجه يكى از ١٧ شهر تابع ايالت اشبيليه
به شمار رفته است (ص ٥٤٢ -٥٤٣).
اين شهر به دست ايبريان بنا شد و مدتى مستعمرة يونانيها، پس از آن كارتاژيها
و سپس روميها بود، و در دورة روميها به مركز مذهبى - قضايى تبديل شد ( ٢
EIWNGD; VI/٧٧٣; EUE, ؛ بستانى ). از آنجا كه در گذشته استجه منزلگاهى مهم در
ميان قرطبه و اشبيليه محسوب مىشد، اهميتى بيش از امروز داشت (همانجا). آثار
كليساهاي كهن، و نيز كليساهايى از سدههاي ١٤- ١٨م در استجه بر جاي مانده،
و برخى از آنها بازسازي شده است ، EUE) همانجا، نيز ؛ XVIII(٢)/٢٧٦٥-٢٧٦٦
بريتانيكا، چ ١٩٨٦م، ؛ IV/٣٥٠ پاولى؛ .(WNGD همچنين آثاري از دورة اسلامى در
استجه به چشم مىخورد، چنانكه ناقوس كليساي «صليب مقدس» بر بقاياي منارة
مسجد جامع آن نصب شده است (نك: عنان، همان، ٧٦- ٧٨).
در آغاز سدة ٨م سپاه مسلمانان به فرماندهى طارق بن زياد به استجه روي
آورد. رودريگ فرمانرواي استجه در ٩٢ق/٧١١م از طارق شكست خورد و كشته شد.
طارق به تعقيب فراريان به سوي شهر تاخت. مردم استجه و فراريانِ سپاهِ
رودريگ در برابر سپاه طارق سخت مقاومت كردند، چندانكه طارق يك ماه شهر را
در محاصره داشت، تا موفق به فتح آن شد (ابن اثير، ٤/٥٦٣؛ زركلى، ٣/٢١٧؛
بستانى؛ ١ .(EIسپاهيان طارق در كنار چشمهاي كه از آن پس به چشمة طارق
معروف شد، در ٤ ميلى استجه اردو زدند. سپس طارق با مشورت يوليانوس رومى كه
به سبب بد رفتاري رودريگ كينة او را در دل داشت، براي فتوحات بعدي روانة
قرطبه و غرناطه و مالقه شد (ابن قوطيه، ٣٣-٣٤؛ ابن عذاري، ٢/٩، ١١؛ لوي
پرووانسال، .(I/٢٢
در زمان حكومت حكم بن هشام، ميان وي و دو عمويش عبدالله و سليمان كه
پسران عبدالرحمان اول بودند، جنگى درگرفت. سليمان حدود دو سال براي تصرف
قرطبه، مركز حكومت جنگيد و سرانجام در ١٨٣ق/٧٩٩م، در اطراف استجه در درة
رودخانة شنيل شكست خورد (ابن اثير، ٦/١٦٢؛ نعنعى، ١٨٥؛ لوي پرووانسال،
.(I/١٥٢-١٥٣
استجه همواره يكى از پايگاههاي شورشيان بود و ابن حفصون ساكنان اين شهر را
بر ضد حكومت مركزي در قرطبه مىشورانيد؛ چندانكه وي پس از جنگ و گريزها در
٨٨٩م، پس از تصرف اسطبه، استجه را نيز تصرف كرد و آنجا را پايگاه سپاهيان
خود گردانيد. از همين روي استجه همواره توجه حكام اندلس را به خود جلب
مىكرد و شاهد تغيير فرمانداران بسياري بود (نك: ابن حيان، چ چالمتا، ٥/٢٥٣،
٢٨٤، ٢٨٧، ٣١٥، ٣٥٥، ٣٧٧، ٣٩١، جم).
عبدالله اموي كه پس از برادرش منذر، امير اندلس شد، از همان آغاز حكومت
براي سركوب شورش ابن حفصون و اخذ بيعت ازوي كه نفوذ خود را بر استجه و
ناحية ريّه گسترده بود، همت گماشت (آل على، ١٨١؛ بستانى ). ابن حفصون نيز
كه براي بازسازي نيروهاي خود نيازمند فرصت بود، ابتدا نمايندة عبدالله به
نام عبدالوهاب بن عبدالرئوف را براي مشاركت در ادارة قلمرو خود پذيرفت، اما
ديري نگذشت كه پيمان را شكست و نمايندة عبدالله را بيرون راند و بار ديگر بر
استجه و ارجذونه تسلط يافت، اما بر اثر حملات پياپى سپاهيان عبدالله، عرصه
بر او تنگ شد و وي چارهاي جز گريز نيافت. سپاهيان عبدالله يك بار در ٢٧٧ق
و بار ديگر در ٢٨٧ق شهر استجه و دژ پلى را از دست نيروهاي ابن حفصون
درآوردند (ابن خطيب، ٣١-٣٢؛ ابن عذاري، ٢/١٣١-١٣٣، ١٣٨؛ عنان، تاريخ...،
١/٣٤٩-٣٥٢؛ دوزي، ٣٦٥ ,٣٥٩ ؛ لويپرووانسال، ,٣٧٦ )، I/٣٧٠ اما ابن حفصون بار
ديگر استجه را تصرف كرد و بر استحكامات آنجا افزود (شحنه، ٢٦ -٢٥ ؛ نعنعى،
٢٩٦-٢٩٧؛ نيز نك: ابن حيان، چ ملچور، ٣/٥٠ -٥١، ٩٧).
در ربيعالاول ٣٠٠ / اكتبر٩١٢ عبدالرحمان سوم، ملقب به الناصرلدين الله
جانشين عبدالله شد. وي در ١٩ جمادي الاول همان سال حاجب خود بدر بن احمد
را با سپاهى گران روانة استجه كرد. بدر پس از تصرف استجه به مردم آنجا
امان داد، ولى به دستور او همة استحكامات شهر ويران شد. او همچنين پل استجه
را براي قطع ارتباط شهر با نيروهاي ابن حفصون ويران كرد. اين پل بعدها در
زمان منصور ابن ابى عامر (د ٣٩٣ ق) بازسازي شد. بدين گونه استجه كه
بزرگترين پايگاه ابن حفصون در نزديكى پايتخت بود، از دست نيروهاي وي
خارج شد (ابن حيان، چ چالمتا، ٥/٥٣ - ٥٥؛ عنان، تراجم...، ١٦٨؛ لوي
پرووانسال، ؛ II/٦-٧ بستانى، ٢/٤٥٠-٤٥٤، ١١/٤٢٥).
پس از سقوط دولت اموي اندلس در اوايل سدة ٥ق/١١م و برپايى دورة اول حكومت
ملوك الطوايف، استجه مدتى به تصرف نخستين حاكم بنوزيري غرناطه، زاوي بن
زيري بن مناد (حك ٤٠٣-٤١٠ق) درآمد. سپس جهوريان به رهبري ابوالحزم جهور بن
محمد (حك ٤٢٢- ٤٣٥ق) در قرطبه قد برافراشتند و استيلاي خود را در غرب تا
نزديكى استجه گسترش دادند (نك: شحنه، ٦٥ ؛ عنان، همان، ٢١٢، تاريخ، ٢/١٦،
١٢١-١٢٣).
استجه مدتى در قلمرو بنوبرزال، از اميران قرمونه بود (ابن عذاري، ٣/٣١١؛
عنان، همان، ٢/٤٤)، اما قاضى محمد بن عباد (حك ٤١٤- ٤٣١ق)، حاكم اشبيليه كه
با محمد برزالى پيمان دوستى داشت، پيمان شكست و با او جنگيد و در ٤٢٧ق بخشى
از سرزمينهاي زير فرمان او از جمله استجه را به تصرف خود درآورد (حميدي،
١/٦٢ -٦٣؛ ابن عذاري، ٣/١٩٩؛ ابن خلدون، ٤(٢)/٣٣٣).
استجه سرانجام پس از جنگهاي بسيار در ٦٣٤ق/١٢٣٧م به دست فرناندو سوم،
فرمانرواي قشتاله، سقوط كرد (عنان، الا¸ثار، ٧٩، نهاية...، ٤٨، حاشية ٢، نيز نك:
عصر...، ٢/١٠١-١٠٢، ٤٢١-٤٢٢، ٤٢٦، ٥٩٧ - ٥٩٨). از آن پس استجه مانند بسياري
شهرهاي ديگر كه به دست قشتاليان افتاد و حاكمان مسلمانى كه تحت حمايت
پادشاه قشتاله بودند، آن را اداره مىكردند (همو، نهاية، همانجا).
در ٦٦٢ق/١٢٦٢م بار ديگر قشتاليها به رهبري دون خيل بر استجه حمله بردند.
ابن يونس حاكم استجه، امان خواست و شهر را بدون هيچ مقاومتى تسليم كرد،
اما دون خيل بيشتر مسلمانان تسليم شدة استجه را از دم تيغ گذرانيد و اموال
آنان را به غارت برد (همو، عصر، ٢/٤٨٩، نهاية، ٤٨). سرانجام، هانري سوم در
١٤٠٢م آنجا را شهر مستقل مسيحى نشين اعلام كرد و به يكى از دژهاي نزديك
به مركز حكومت قشتاليها تبديل ساخت، چندانكه استجه همواره پايگاهى بر ضد
حكومت مسلمان نشين غرناطه به شمار مىرفت (مقريزي، ٢(٣)/٩٥٨؛ ١ .(EI
وضع اقتصادي: استجه در سدههاي ١٦ و ١٧م به سبب تجارت با هند غربى كه
توسط اهالى اشبيليه صورت مىگرفت، از فراوانى نعمت بهرهمند بود ( بريتانيكا،
چ ١٩٨٦م، .(IV/٣٥٠
ناحية استجه داراي سرزمينهاي حاصلخيز و كشتزارهاي سرسبز است و از نظر
محصولات كشاورزي همچون گندم، جو، زيتون، روغن نباتى، حبوبات، فرآوردههاي
گوشتى و خشكبار غنى است (لوي - پرووانسال، ؛ III/٢٧٢ آمريكانا، ؛ IX/٥٤٤
بريتانيكا، همانجا). دامداري و پرورش اسب و گاو رزمى از جمله مشاغل رايج در
اين ناحيه به شمار مىرود ( آمريكانا، بستانى، همانجاها).
امروزه، استجه شهري صنعتى به شمار مىرود و كارخانههاي چوببري، ذوب آهن
و فلزات، سنگ معدن، آهك، برق، نساجى و صابون سازي در اين شهر داير است.
از جمله توليدات آنجا چرم، پنبه، پشم، حرير و صنايع دستى را مىتوان نام
برد ، EUE) بريتانيكا، آمريكانا، بستانى، همانجاها).
خط آهنى از كنار شهر استجه مىگذرد. همچنين رودخانة شنيل كه در نزديكى اين
شهر جريان دارد، براي كشتيرانى مناسب است ، EUE) نيز آمريكانا، همانجاها).
استجه با داشتن آب و هواي گرم، كشتزارهاي سرسبز، باغ و بوستانهاي خرم،
مناظر طبيعى زيبا و نيز به سبب برپايى مراكز رفاهى و تفريحى، جهانگردان
بسياري را به خود جذب مىكند (ابن عبدالمنعم، الروض، ٥٣؛ EUE ، نيز ١ ،
EIبستانى، همانجاها).
شخصيتهاي معروف: از افراد بنام استجه قاضى عمرو بن عبدالله بن ليث، معروف
به القُبَعه را مىتوان ياد كرد (ابن فرضى، تاريخ العلماء...، ٢/٣٦٣؛ قروي،
١٤٦؛ ابن قوطيه، ٨٦). همچنين علما، فقها، محدثان و ادباي بسياري را به
استجه نسبت دادهاند: محمد بن ليث استجى (د ٣٢٨ ق)، محدث (حميدي، ١/١٤٥؛
ياقوت، ١/٢٤٢)؛ عثمان ابن مُحاسن (د ٣٥٦ ق)، عالم زاهد (حميدي، ٢/٤٨٥؛ لوي
پرووانسال، ، III/٤٨٤ حاشية ٢ ؛ بستانى، همانجا)؛ ابن ابى الفياض (د ٤٥٩ ق)
كه آثاري در زمينة تاريخ و جغرافيا تأليف كرده است (مونس، ١٠٧، حاشية ١)؛
ابوعبدالله محمد بن اسحاق بن مطرّف نصري (د ٣٦٣ ق)، شاعر و محدث؛ محمد بن
عثمان بن سعيد، شاعر و محدث؛ ابوالوليد هشام بن طالوت ازدي (ابن فرضى،
همان، ٢/٧٦، ٨٩، ١٧١).
مآخذ: آل على، نورالدين، اسلام در غرب، تهران، ١٣٧٠ش؛ ابن اثير، الكامل؛
ابن حيان، حيان، المقتبس، به كوشش چالمتا و ديگران، مادريد، ١٩٧٩م؛ همو،
همان، به كوشش ملچور آنتونيا، پاريس، ١٩٣٧م؛ همو، همان، به كوشش
عبدالرحمان على حجى، بيروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ ابن خطيب، محمد، اعمال الاعلام،
به كوشش لوي پرووانسال، بيروت، ١٩٥٦م؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن سعيد مغربى،
على، المغرب فى حلى المغرب، به كوشش شوقى ضيف، مصر، ١٩٥٣- ١٩٥٥م؛ ابن
عبدالمنعم حميري، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٨٠م؛
همو، صفة جزيرة الاندلس (بخشى از الروض المعطار )، به كوشش لوي پرووانسال،
قاهره، ١٩٣٧م؛ ابن عذاري، احمد، البيان المغرب، به كوشش ج. س. كولن و
لوي پرووانسال، ليدن، ١٩٥١م؛ ابن فرضى، عبدالله، تاريخ علماء الاندلس،
مصر، ١٩٦٦م؛ همو؛ تاريخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، به كوشش عزت عطار
حسينى، قاهره، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٤م؛ ابن قوطيه، محمد، تاريخ افتتاح الاندلس، به
كوشش ابراهيم ابياري، قاهره/بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان،
به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛ ادريسى، محمد، نزهة المشتاق، قاهره،
١٩٧٢م؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك الممالك، ليدن، ١٩٢٧م؛ بستانى؛ حميدي،
محمد، جذوة المقتبس، به كوشش ابراهيم ابياري، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ زركلى،
اعلام؛ شكيب ارسلان، الحلل السندسية، بيروت، ١٣٥٥ق؛ عنان، محمد عبدالله،
الا¸ثار الاندلسية الباقية، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ همو، تاريخ دولت اسلامى در
اندلس، ترجمة عبدالمحمد آيتى، تهران، ١٣٦٧ش؛ همو، تراجم اسلامية شرقية و
اندلسية، قاهره، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ همو، عصر المرابطين و الموحدين فى المغرب و
الاندلس، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ همو، نهاية الاندلس و تاريخ العرب المتنصرين،
قاهره، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ قروي، محمد، قضاة قرطبه، به كوشش ابراهيم ابياري،
قاهره، بيروت، ١٩٨٢م؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛
مقري، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛
مقريزي، احمد، السلوك، به كوشش محمد مصطفى زياده، قاهره، ١٩٥٨م؛ مونس،
حسين، تاريخ الجغرافية و الجغرافيين فى الاندلس، قاهره، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛
نعنعى، عبدالمجيد، تاريخ الدولة الاموية فى الاندلس، بيروت، ١٩٨٦م؛ ياقوت،
بلدان؛ نيز:
Americana; Britannica; Chejne, A., Muslim Spain, its History and Culture,
Minneapolis, ١٩٧٤; Dozy, R., Spanish Islam, tr. F.G. Stokes, London, ١٩١٣; EI ١
; EI ٢ ; EUE; Grand Larousse; Great World Atlas, London, ١٩٨١; L E vi-Proven ٥
al, E., Histoire de l'Espagne musulmane, Paris/Leiden, ١٩٥٠-١٩٥٣; Pauly; WNGD.
ناهده فوزي