دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٢٨٩
| اسپيجاب جلد: ٨ شماره مقاله:٣٢٨٩ |
اَسْپيجاب، يا اسفيجاب، اسبيجاب، ناحيه و شهري در ماوراءالنهر.
دربارة ساخت نام اسپيجاب دو احتمال وجود دارد: يكى تركيب آن از دو واژة
پهلوي «اسپيگ١» (= درخشان ؟) و «آب» كه حرف «گ» به «ج» تبديل شده است و
ديگري قرابت اسپيج با واژة سپيد (سفيد) فارسى. كاشغري، صاحب ديوان لغات
الترك نيز از اسپيجاب با نام شهر سفيد (مدينة البيضاء) ياد كرده است (١/٣١،
٣/١٣٣). اين ناحيه كه جغرافىدانان مسلمان آن را در اقليم پنجم جاي
دادهاند (نك: ابن رسته، ٩٨؛ ياقوت، بلدان، ١/٢٤٩؛ قس: حمدالله، ٢٦١)، در
روزگار سامانيان سرزمين پهناوري بود كه نواحى حاصلخيز پيرامون رود اريس (از
شعبههاي شرقى سير دريا يا سيحون) و شاخههاي آن را در بر مىگرفت و از سوي
شرق تا درة طلاس (طراز) امتداد مىيافت (بارتولد، تركستان نامه، ١/٣٨٩، ٣٩٢؛
مينورسكى، و از شمال غرب به صبران (صبوران) و از غرب به ناحية كنجيده و از
جنوب به چاچ محدود مىشد (نك: بارتولد، همان، ١/٣٩٢؛ لسترنج، ٥١٥) و مركز آن
نيز به اسپيجاب معروف بود (نك: حدود العالم، ١١٧؛ مقدسى، ٢٦٢) و در ٢٢ فرسخى
چاچ (نك: ابن فقيه، ٣٢٨) و در ٨٩ طول شرقى و ٤٣ عرض شمالى قرار داشت
(بيرونى، ٢/٥٧٧؛ ابوالفدا، ٤٩٤؛ قلقشندي، ٤/٤٤١؛ قس: ياقوت، همانجا).
فردوسى اسپيجاب را سپنجاب و گاه سپيجاب خوانده، و آن را در جنگ ايران و
توران جزو قلمرو توران دانسته است (٢/٤٨، ٣/٥٨، ١٧٤). بر اساس داستانهاي
شاهنامه هنگامى كه سياوش، پسر كيكاووس، پادشاه كيانى، به فرمان افراسياب
كشته شد و رستم به كينخواهى او به توران لشكر كشيد، فرمانرواي اسپيجاب به
دست فرامرز، پسر رستم به قتل رسيد (همو، ٣/١٧٤- ١٧٥) و پس از پيروزي رستم بر
افراسياب، گودرز سردار ايرانى فرمانرواي اسپيجاب شد (همو، ٣/١٩٢).
به روايت بلاذري (٢/٤٢٢) قتيبة بن مسلم باهلى در حدود سال ٥٨ق/٦٧٨م سراسر
چاچ تا اسپيجاب را تصرف كرد. به گزارشى ديگر (همانجا)، دژ اسپيجاب پيش از
اين تاريخ گشوده شده بود و سپس تركان همراه گروهى از اهالى چاچ، بر آنجا
چيره شدند. سرانجام نوحبناسد سامانى در ٢٢٤ يا ٢٢٥ق/٨٣٩ يا ٨٤٠م در خلافت
المعتصم عباسى بر اسپيجاب دست يافت و براي دفاع و محافظت از كشتزارها،
تاكستانها و اهالى، فرمان داد ديواري پيرامون شهر بنا كنند (همانجا؛ قدامه،
٤٠٩؛ سمعانى، ٣/٢٠١؛ ابن اثير، ٦/٥٠٩).
برخى از جغرافىدانان، اسپيجاب را از توابع چاچ، يكى از كورههاي
ماوراءالنهر دانستهاند (اصطخري، ١٦٦؛ ابن حوقل، ٣٩٢؛ نيز نك: بيرونى، همانجا)،
ولى مقدسى (ص ٢٦١-٢٦٤) ماوراءالنهر را به ٦ كوره و ٤ ناحيه تقسيم، و از
اسپيجاب به عنوان يكى از كورههاي آن ياد كرده كه بيش از ٤٠ شهر از آن
جمله خورلوغ، فاراب، طراز، صبران، برسخان و جموكت را شامل مىشده است (نيز
نك: ابن حوقل، ٤١٨؛ قس: قدامه، ١٧٣؛ تاريخ سيستان، ٢٦-٢٧، كه اسپيجاب در
زمرة كورههاي خراسان [بزرگ] آمده است). گفتهاند كه اسپيجاب ثلث بنكث
(بناكت) و داراي شهر، قهندز (كهن دژ) وربض بوده است. به گزارش ابن حوقل
(همانجا) در سدة ٤ق/١٠م قهندز ويران، ولى شهر وربض، آباد بوده است. شهر
داخلى وربض را ديواري محصور مىكرده، و طول ديوار ربض به يك فرسنگ
مىرسيده است. خود شهر داراي ٤ دروازه به نامهاي نوجكث، فرخاذ (فرخان)،
سراكراثه (شاكرانه) و دروازة بخارا بوده، و در كنار هر يك از اين دروازهها
رباطهايى به نامهاي رباط نخشبيان، بخاراييان، سمرقنديان و رباط قراتگين قرار
داشته است (مقدسى، ٢٧٢-٢٧٣). همچنين گفتهاند كه ٧٠٠ ،١رباط در ناحية اسپيجاب
وجود داشته است (همو، ٢٧٣). دارالاماره، مسجد و زندان در شهر داخلى، و بازارها
در شهر وربض قرار داشتند (ابن حوقل، همانجا). مقدسى به ويژه از بازار پارچه
فروشان آنجا ياد مىكند (ص ٢٢٧). جغرافىدانان سدة ٤ق/١٠م اسپيجاب را شهري
آباد، حاصلخيز با بازارهاي پر رونق و تجارتى شكوفا وصف كردهاند (اصطخري،
١٨٦-١٨٧؛ ابن حوقل، نيز حدود العالم، همانجاها). چنانكه به روايت حدود
العالم «معدن بازرگانان همة جهان است» و از آنجا «نمد خيزد و گوسفند» و به
گفتة مقدسى «از آنجا بندگان ترك، جامههاي سفيد و جنگ افزار به ديگر شهرها
برند» (ص ٣٢٥).
اسپيجاب مرز بين دو قبيلة ترك غُز (اُغوز) و خَرلُخ (قَرلُق يا كارلوك)
بوده، چنانكه قبيلة غز در قلمرو مسلمانان از ساحل شرقى درياي خزر تا
اسپيجاب، و قبيلة خرلخ از اسپيجاب تا فرغانه مىزيستند (اصطخري، ١٦٣؛ ابن
حوقل، ٣٨٧؛ قزوينى، ٥٥٨؛ نيز نك: بارتولد، «تاريخ...١»، ٨٤ ,٧٨ ، گزيده...،
٢٠٧- ٢٠٨). اهالى اسپيجاب مانند مردم بلاساغون و طراز به زبان سغدي و تركى
سخن مىگفتند (كاشغري، ١/٣١؛ فراي، .(١١٣
در سدة ٤ق/١٠م به روزگار سامانيان، خاندانى ترك بر ناحية اسپيجاب
فرمانروايى مىكردند كه در ميان حكمرانان خراسانى و ماوراءالنهر تنها كسانى
بودند كه از پرداخت خراج به دولت مركزي معاف بودند (اصطخري، ١٨٦-١٨٧؛ ابن
حوقل، ٤١٨؛ مقدسى، ٢٧٣)، زيرا اسپيجاب سر حد ميان مسلمانان و كافران بود و
پيكار با آنان از اين ناحيه آغاز مىشد (يعقوبى، ٦١؛ حدود العالم، ١١٧؛
مقدسى، همانجا) و حكمران اسپيجاب به جاي خراج سالانه هدايايى به نشانة
فرمانبرداري براي امير سامانى به بخارا مىفرستاد (بارتولد، تركستان نامه،
١/٤٦٠). حكمران اسپيجاب در ميان تركان ناحية شرقى سيردريا و بخش غربى «هفت
آب» كه مطيع سامانيان بودند، نيز نفوذ داشت. به گفتة مقدسى (ص ٢٧٥)، «شاه
تركمن» از اردوي شهر هدايايى براي وي مىفرستاد (نيز نك: بارتولد، همان،
١/٥٠٢). البته دودمان حاكم بر اسپيجاب هميشه فرمانبردار سامانيان نبودند. در
آغاز حكومت منصور ابن نوح (٣٨٧- ٣٨٩ق/٩٩٧- ٩٩٩م)، ابومنصور محمد بن حسين بن
مُت اسپيجابى كه احتمالاً از خاندان فرمانروايان اسپيجاب بود، به تحريك
عبدالله بن غرير، وزير معزول امير سامانى، سر به شورش برداشت، اما سرانجام
به دست ايلك نصر، امير قراخانى ماوراءالنهر گرفتار آمد (عتبى، ١٥٦؛ بارتولد،
همان، ١/٥٦٣).
در سالهاي پايانى فرمانروايى سامانيان، بغراخان هارون، پسر ايلك خان در
٣٨٣ق/٩٩٣م به روزگار نوح بن منصور (حك ٣٦٦- ٣٨٧ق) اسپيجاب را بگرفت و از
آنجا آهنگ بخارا كرد و امير سامانى را از تختگاه خود براند (عتبى، ٩٢ -٩٣؛
گرديزي، ٣٦٨- ٣٦٩).
پس از انقراض سلسلة سامانى، اسپيجاب مانند ديگر شهرهاي ماوراءالنهر به دست
ايلك خانيان (قراخانيان) افتاد و در اين دوران، اسپيجاب و طراز تيول
ويژهاي را تشكيل مىدادند (نك: بارتولد، «گزارش...٢»، .(٦٥ به روايت بيهقى
(ص ٦٩٣) پس از مرگ قدرخان، فرمانرواي مقتدر ايلك خانى در ٤٢٣ق/١٠٣٢م،
جانشين وي، ارسلان خان حكومت اين دو ولايت را به برادرش بغراخان واگذاشت
(نيز نك: بارتولد، تركستان نامه، ١/٦٢١). سكههايى از فرمانروايان ايلك خانى
كه در اسپيجاب، طراز و فرغانه ضرب شده، برجاي مانده است (نك: ايرانيكا ).
در سدة ٦ق/١٢م قراختاييان بر اسپيجاب و ديگر ولايات قلمرو قراخانيان چيره
شدند. سلطان محمد خوارزمشاه در ٦٠٤ق فرمان داد تا ولايات مرزي اسپيجاب، چاچ
و فرغانه را ويران كردند تا به چنگ دشمنان نيفتد (ابن اثير، ١٢/٢٧١) و در
٦٠٩ق/١٢١٢م پس از آنكه قراختاييان را از ماوراءالنهر راند و سمرقند را تسخير
كرد، لشكري براي حفظ اسپيجاب، بدانجا گسيل داشت (جوينى، ٢/١٢٥؛ نيز نك: قفس
اوغلى، ٢٣٤؛ گروسه، ٣٨٥-٣٨٦). اسپيجاب در اثر لشكر كشيهاي خوارزمشاهيان، به
ويژه يورش مغولان در ٦١٦ق دستخوش كشتار و ويرانى فراوان شد، چندانكه از آن
پس رونق و اعتبار گذشتة اين ناحيه به همراه نام آن از ميان رفت (نك:
ياقوت، همان، ١/٢٤٩- ٢٥٠).
اسپيجاب گويا مقارن يورش مغولان به ماوراءالنهر، به سيرام تغيير نام يافت؛
چه در اين ايام گزارشى از زاهدي چينى به نام چانگ چون١ در دست است كه
طى ديداري از اين شهر در نوامبر ١٢٢١ (رمضان ٦١٨) آن را با نام سيلان٢
(همان سيرام) ياد كرده است (نك: برتشنايدر، ،حاشية I/٧٢-٧٤ .(١٨٦ گرچه پيش از
اين تاريخ، كاشغري (١/٧٨) در سدة ٥ق/١١م در گزارش منحصري، نخستين بار
سيرام را با اسپيجاب يكى دانسته است، اما بر اساس منابع مربوط به سدههاي
٥ و ٦ق و اوايل سدة ٧ق (مثلاً نك: عتبى، ٩٢؛ بيهقى، همانجا؛ مجمل التواريخ،
٤٨٠؛ جوينى، ابن اثير، همانجاها)، اين شهر همچنان به اسپيجاب شهرت داشت و
نام سيرام تنها در منابع دورة مغول و تيموري به بعد بر اين شهر اطلاق شده
است (نك: شرفالدين، ٢٧٥؛ حافظ ابرو، ١/٤٠٩؛ دوغلات، ١١٢ ٧٩, .(٤٠-٤١, سيرام
امروزه از نواحى چيكمنت، واقع در جمهوري قزاقستان است (نك: بارتولد،
«تاريخ»، .(٧٧
اسپيجابخاستگاه علما و محدثانىبودهاست كهاز آن ميانمىتوان ابوعلى حسن
بن منصور بن عبدالله بن احمد اسفيجابى (نك: سمعانى، ١/١٤٧) و طالب بن قاسم
(نك: ياقوت، المشترك، ٨٨) را نام برد.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن حوقل، محمد، صورة الارض، بيروت، ١٩٧٩م؛ ابن
رسته، احمد، الاعلاق النفيسة، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩١م؛ ابن فقيه،
احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٦٧م؛ ابوالفدا، تقويم
البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛ اصطخري، ابراهيم، المسالك و
الممالك، به كوشش محمد جابر عبدالعال حسينى، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ بارتولد،
و. و.، تركستان نامه، ترجمة كريم كشاورز، تهران، ١٣٥٢ش؛ همو، گزيدة مقالات
تحقيقى، ترجمة كريم كشاورز، تهران، ١٣٥٨ش؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان، به
كوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٥م؛ بيرونى، ابوريحان، قانون مسعودي، حيدرآباد،
١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ بيهقى، ابوالفضل، تاريخ، به كوشش على اكبر فياض، مشهد،
١٣٥٠ش؛ تاريخ سيستان، به كوشش محمد تقى بهار، تهران، ١٣١٤ش؛ جوينى،
عطاملك، تاريخ جهانگشاي، به كوشش محمد قزوينى، ليدن، ١٣٣٤ق/١٩١٦م؛ حافظ
ابرو، عبدالله، زبدة التواريخ، به كوشش كمال حاج سيد جوادي، تهران، ١٣٧٢ش؛
حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ حمدالله مستوفى، نزهة
القلوب، به كوشش گ. لسترنج، ليدن، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م؛ سمعانى، عبدالكريم،
الانساب، به كوشش عبدالله عمر بارودي، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ شرف الدين
على يزدي، ظفرنامه، به كوشش عصام الدين اورونبايوف، تاشكند، ١٩٧٢م؛ عتبى،
محمد، تاريخ يمينى، ترجمة ناصح جرفادقانى، به كوشش جعفر شعار، تهران،
١٣٤٥ش؛ فردوسى، شاهنامه، به كوشش ي. ا. برتلس و ديگران، مسكو، ١٩٦٥-١٩٦٦م؛
قدامة بن جعفر، الخراج و صناعة الكتابة، به كوشش محمد حسين زبيدي، بغداد،
١٩٧٩م؛ قزوينى، زكريا، آثار البلاد و اخبار العباد، بيروت، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ قفس
اوغلى، ابراهيم، تاريخ دولت خوارزمشاهيان، ترجمة داوود اصفهانيان، تهران،
١٣٦٧ش؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، دمشق، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛ كاشغري، محمود،
ديوان لغات الترك، استانبول، ١٣٣٣- ١٣٣٥ق؛ گرديزي، عبدالحى، تاريخ، به
كوشش عبدالحى حبيبى، تهران، ١٣٦٣ش؛ گروسه، رنه، امپراتوري صحرانوردان،
ترجمة عبدالحسين ميكده، تهران، ١٣٥٣ش؛ لسترنج، گ.، جغرافياي تاريخى
سرزمينهاي خلافت شرقى، ترجمة محمود عرفان، تهران، ١٣٣٧ش؛ مجمل التواريخ و
القصص، به كوشش محمدتقى بهار، تهران، ١٣١٨ش؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم،
به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛ ياقوت، بلدان؛ همو، المشترك، به كوشش
ووستنفلد، گوتينگن، ١٨٤٦م؛ يعقوبى، احمد، البلدان، بيروت، داراحياء التراث
العربى؛ نيز:
Barthold, V. V., X A History of the Turkman People n , Four Studies on the
History of Central Asia, tr. V. and T. Minorsky, Leiden, ١٩٦٢, vol. III; id,
Otchiot o poezdke v srednyuyu Aziyu, St. Petersburg, ١٨٩٧; Bretschneider, E.,
Mediaeval Researches from Eastern Asiatic Sources, London, ١٩٦٧; Dughl D t, M.
M. H., Tarikh- i- Rashidi, ed. and tr. N. Elias and E. Denison Ross, Patna,
١٩٧٣; Frye, R. N., Bukhara the Medieval Achievement, Oklahoma, ١٩٦٥; Iranica;
Minorsky. V., tr. and annotation to V ud = d al - q P lam, ed. C. E. Bosworth,
Cambridge, ١٩٨٢.
ابوالفضل خطيبى