مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ٩٩
لطف جسیم[١] شاه جهانپناه چنان است که چون حقیقت ماجرا معلوم فرموده، بعد از این نگذارد که این مشتی ظلوم جهول که از سر غفلت و جهل خود را بر ما ترجیح نهند و در محکمه عدل و انصاف دعوای بیمعنی کنند.
حکیم خراسان سر در گریبان تفکر فرو برده بود و پای در دامن حضور آورده، گوش به سخن او داشت ناگاه سر بر آورد و گفت:
|
|
|
همای را چون نظر بر حکیم خراسان افتاد، از غلبات سُکر و غایات فکر او هراسان شد. رعبی و رعشه و خشیتی از قوّت وقت او در نهاد خود مشاهده کرد. اگرچه طاقت مقاومت نداشت؛ اما به تکلّف دَرِ محادثه[٢] و مکالمه بگشاد و گفت:
نظم
|
|
|
[١] . امر بزرگ تن
[٢] . با هم سخن گفتن