مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ٥٧ - فصل هشتم در مناظره شتر با حکیم حجاز
شیر گفت: ببر سپهسالار جمله سباع است و صلابت[١] و مهابت عظیم دارد و جانوری است که ضرب و مقاتله را نیک داند. بحث و مناظره کار او نیست.
پلنگ سخن «یوز» عرضه داشت.
شیر گفت: او سبک روح و گران قدر است؛ اما سرهنگی است جوان پیشه، هم دراز دست و هم کوته اندیشه. در بیابان نشو و نما یافته و ابله طبع و خود رأی برآمده. برای طعمه زبون بنیآدم گشته. او را ادب مجالس و محافل ملوک نباشد.
پلنگ گفت: «گرگ» را روان باید کرد.
شیر گفت: او شخص دلیر و گُربز[٢] هست. طریق تجسّس نیک داند و کار او شب رفتن بود و دریدن.
پلنگ ذکر هر یک از این طایفه میکرد و شیر عیب و هنر هر یک بیان میفرمود. در این مقالت بودند که ناگاه از بنیثعلب، حکیمی که کنیت او ابوالحکم،روباهی از بد و نیک آگاهی، بر ایشان بگذشت.
پلنگ گفت: «ابوالحکم» شایسته این خدمت است.
شیر گفت: او منظری و مخبری[٣] ندارد و الحان او خوش و تقریر او دلکش نیست؛ اما مزاج دان و باریک نظر است. شاید که لایق این شغل باشد. او را باید فرستاد.
رسول دوم به درگاه سیمرغ آمد و حکایتی که داشت، بگفت.
سیمرغ منادی فرمود تا وضیع و شریف قوم او جمع آمدند.
[١] . سفت، سخت، محکم
[٢] . مکار محیل
[٣] . درون چیزی