مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ٥٦ - فصل هشتم در مناظره شتر با حکیم حجاز
فصل ششم
در رسول فرستادن ملک جنیان نزد حیوانات و حاضر شدن ایشان
ملک جنیان چون سخن شتر را بشنید، چند کس از فضلای روزگار و عقلای سخن گذار که زبان فصیح و بیان ملیح داشتند، طلب فرمود و نزد این جماعت فرستاد که بیان کرده شد. حیوانات را خود از صورت ماجرا معلوم بود. منتظر به بشارت و اشارت بودند.
رسول اول چون به نزد {ابوالحارث} یعنی شیر رسید و پیغام ملک جنیان ادا کرد، بر لطف هر چه تمامتر، بر قاعده مجالس ملوک شرط تعظیم بجا آورد و زمین احترام ببوسید و شیر تلطفی هر چه تمام تر در باب او مبذول فرمود و چنانچه واجب بود، او را به منزل فرود آورد و به قدر منزلت او مهیا شد. بعد از آن با پلنگ که وزیر او بود، این حکایت در میان نهاد.
گفت: از مقرّبان درگاه ما یکی را اختیار باید کرد تا به این امر مهم قیام نماید. پلنگ خدمت کرد و گفت: خداوند حاکم است و ما همه محکوم او. هر که را ضمیر منیر شاه که منزل اقبال و دولت و مهبط سعادت است، مصلحت بیند روان کنیم.
شیر گفت: این نوع مناظره که در میان افتاده است، جز حکیمی فاضل و خردمندی کامل لایق نباشد.
پلنگ گفت: اعیان و صدور حضرت و مملکت همه حاضرند و کمر مطاوعت[١] بر میان جان بسته،و موقوف اشارت نشستهاند. یکی از ایشان «ببر» است. اگر رأی ملک آرای مُلک صواب بیند، برود.
[١] . داوطلبان جهاد