مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ١١٠
لغات مشکل
استصواب: صوابدید، مصلحت خواهی کردن (فرهنگ فارسی معین)
اِستَبرَق: دیبا، دیبای ستبر، پارچه ای که با زر و ابریشم بافته شود. (فرهنگ فارسی معین)
اظفار: جمع ظُفر. ناخنها.( لغت نامه دهخدا)
الحاح: زاری کردن و درخواستن و مبالغه کردن در کاری
باهر: روشن، تابان،آشکار، هویدار.( فرهنگ فارسی معین)
بی محابا: بی ملاحظه
ثعبان: مار بزرگ. مار عظیم. اژدها،یا خاص است به مار نر. یا مطلق مار است. تنین. برغمان. برسان. جمع، ثعابین
حجّاب: اسم پرده حاجز. رادع. مانع. عائق. سد. حائل میان دو چیز. ج، حُجُب، کل ما ستر مطلوبک عن عینک
حواصیل: پرندهای آبچر با منقار بلند، گردن دراز، و پاهای دراز؛ غمخورک
خریطه: کیسه ای از پوست و مانند آن که در آن چیزی کرده دهن آن بند کنند
خلعت: جامه ای که ملوک و امراء بکسی دهند و کم از سه پارچه نباشد. دستار و جامه و کمربند. جمع، خلاع. و فاخر از صفات اوست
دَد: وحش. وحشی. مقابل دام. سبع. درندگان. دده. جانور درنده چون شیر و پلنگ و جز آن. جانور درنده از بهایم. حیوان درنده. هر چهارپایی که درنده باشد مثل شیر و گرگ و یوز و سیاه گوش.( لغت نامه دهخدا)