ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٨
ادامه از صفحه ٣٦
رد امامت فرزندان حسين بن على، عليهماالسلام، نمود. اما سرانجام پس از دقايقى بحث و مجادله با امام با اين پاسخ مواجه شد كه: «مرا اطاعت كن اى ابومحمد! به خداوند متعال خدايى كه جز او خداى ديگرى نيست قسم مى خورم كه من از تو پندها و خيرانديشى هاى خود را دريغ نمى دارم. ولى افسوس مى خورم كه تو پند مرا نمى پذيرى و از آنچه تقدير شده است، راه گريزى نيست. تو نمى دانى كه پسرت محمد همين محمد در «سده اشجع» در آغوش سيل آن دامنه كشته خواهد شد».
سرانجام در سال ١٤٤ ق و در زمان خلافت منصور عباسى فرزندان عبدالله دست به قيام زدند و حتى در جريان قيام خود براى اينكه امام صادق، عليه السلام، را به همكارى با خود وادار كنند، به اعمال خشونت پرداخته وحضرتش را به بند كشيدند. اما همه اين فعاليتها براى آنها ثمرى نداشت و آنچنان كه امام پيش بينى نموده بود، «محمد» و «ابراهيم» فرزندان عبدالله محض در سال ١٤٥ ق در جنگ با سپاه عباسى به قتل رسيدند.[١]
اين گوشه اى بود از حركتهاى اعتراض آميزى كه گاه به صورت مسلحانه و گاه به صورت قيام مردمى هر چند صباح در جامعه آن روز اتفاق مى افتاد. اما اينك مى پردازيم به بررسى سياست و خطمشى اى كه امام صادق، عليه السلام، در آن اوضاع و احوال آشفته در پيش گرفتند:
خط مشى و موقعيت امام صادق، عليه السلام
امام ششم شيعيان، عليه السلام، پس از آنكه واقعيت امت را از لحاظ فكرى و عملى فهميد و شرايط سياسى و اجتماعى محيط را دانست و واقعيت سياسى را كه امت در آن مى زيست و قدرت و امكانات او را كه مى توانست با آن روبرو شود و مبارزه سياسى را آغاز كند شناخت، قيام به شمشير و پيروزى مسلحانه و فورى را براى بر پاداشتن حكومت اسلامى كافى نديد، چه برپاى داشتن حكومت و نفوذ آن در امت به مجرد آماده كردن قوا براى حمله نظامى وابسته نبود، بلكه پيش از آن بايستى سپاهى عقيدتى تهيه مى شد كه به امام و عصمت او ايمان مطلق داشته باشد وهدفهاى بزرگ او را ادراك كند و در زمينه حكومت از برنامه او پشتيبانى كرده و دست آوردهايى را كه براى امت حاصل مى گرديدپاسبانى نمايد.
گفتگوى امام صادق، عليه السلام، با يكى از اصحاب خود مضمون گفته ما را آشكار مى سازد[٢] و اين معنى را بخوبى روشن مى سازد كه امام در پى ساختن شيعيانى بود كه با درك هدف والاى امام، بتوانند در همه حال ايشان را همراهى نمايند.
از «سدير صيرفى» روايت شده است كه گفت: «بر امام صادق عليه السلام وارد شدم و گفتم: خداى را چه نشسته اى؟!