ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣ - امام رضا عليه السلام ناخداى كشتى تشيّع در ميانه طوفان مرو
غاصبانه باشد و چون على بن موسى الرضا، عليه السلام، با ورود در اين دستگاه و قبول جانشينى مامون او را قانونى و مشروع دانسته پس بايد بقيه خلفا هم از مشروعيت برخوردار بوده باشند و اين، نقض همه ادعاهاى شيعيان است، با اين كار نه فقط مامون از على بن موسى الرضا، عليه السلام، بر مشروعيت حكومت خود و گذشتگان اعتراف مى گرفت بلكه يكى از اركان اعتقادى تشيع يعنى ظالمانه بودن پايه حكومتهاى قبلى را نيز درهم مى كوبيد.
علاوه بر اين ادعاى ديگر شيعيان مبنى بر زهد و پارسايى و بى اعتنايى ائمه به دنيانيزبا اين كار نقض مى شد كه آن حضرات فقط در شرايطى كه به دنيا دسترسى نداشته اند نسبت به آن زهد مى ورزيدند و اكنون كه درهاى بهشت دنيا به روى آنان باز شدبه سوى آن شتافتند ومثل ديگران خود را از آن متنعم كردند.
سوم، اينكه مامون با اين كار، امام را كه همواره يك كانون معارضه ومبارزه بود دركنترل دستگاههاى خود قرار مى داد. به جز خود آن حضرت، همه سران و گردنكشان و سلحشوران علوى را نيز در سيطره خود درمى آورد و اين موفقيتى بود كه هرگز هيچ يك از اسلاف مامون چه بنى اميه و چه بنى عباس بر آن دست نيافته بودند.
چهارم، اينكه امام را كه يك عنصر مردمى و قبله اميدها و مرجع سؤالها و شكوه ها بود در محاصره ماموران حكومت قرار مى داد و رفته رفته رنگ مردمى بودن را از او مى زدود و ميان او و مردم و سپس ميان او و عواطف و محبتهاى مردم فاصله مى افكند.
پنجم، اين بود كه با اين كار براى خود وجهه و حيثيتى معنوى كسب مى كرد. طبيعى بود كه در دنياى آن روز همه او را بر اينكه فرزندى از پيغمبر و شخصيتى مقدس و معنوى را به وليعهدى خود برگزيده و برادران و فرزندان خود را از اين امتياز محروم ساخته است، ستايش كنند و هميشه چنين است كه نزديكى دينداران به دنياطلبان از آبروى دينداران مى كاهد و بر آبروى دنياطلبان مى افزايد.
ششم، آنكه در پندار مامون، امام با اين كار به يك توجيه گر دستگاه خلافت بدل مى گشت، بديهى است شخصى در حد علمى و تقوايى امام باآن حيثيت وحرمت بى نظيرى كه وى به عنوان فرزند پيامبر در چشم همگان داشت اگر نقش توجيه حوادث را در دستگاه حكومت بر عهده مى گرفت هيچ نغمه مخالفى نمى توانست خدشه اى بر حيثيت آن دستگاه وارد سازد، اين خود در حكم حصار منيعى بود كه مى توانست همه خطاها و زشتى هاى دستگاه خلافت را از چشمها پوشيده بدارد.
به جز اينها هدفهاى ديگرى نيز براى مامون متصور بود.
چنانكه مشاهده مى شود اين تدبير به قدرى پيچيده و عميق است كه يقيناهيچ كس جز مامون نمى توانست آن را بخوبى هدايت كند و بدين جهت بود كه دوستان و نزديكان مامون از ابعاد و جوانب آن بى خبر بودند. از برخى گزارشهاى تاريخى چنين برمى آيد كه حتى «فضل بن سهل» وزير و فرمانده كل و مقربترين فرد دستگاه خلافت نيز از حقيقت و محتواى اين سياست، بى خبر بوده است. مامون حتى براى اينكه هيچ گونه ضربه اى برهدفهاى وى از اين حركت