ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - امام رضا عليه السلام ناخداى كشتى تشيّع در ميانه طوفان مرو
ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و بويژه فرصت پنج ساله جنگهاى داخلى، جريان تشيع را از آمادگى بيشترى براى برافراشتن پرچم حكومت علوى برخوردار ساخته بود.
مامون اين خطر را زيركانه حدس زد و درصدد مقابله با آن برآمد و به دنبال همين ارزيابى و تشخيص بود كه ماجراى دعوت امام هشتم از مدينه به خراسان و پيشنهاد الزامى وليعهدى به آن حضرت پيش آمد و اين حادثه كه در همه دوران طولانى امامت كم نظير و يا در نوع خود بى نظير بود تحقق يافت.
اكنون جاى آن است كه باختصار، حادثه وليعهدى را مورد مطالعه قرار دهيم.
در اين حادثه امام هشتم على بن موسى الرضا، عليه السلام، در برابر يك تجربه تاريخى عظيم قرار گرفت و در معرض يك نبرد پنهان سياسى كه پيروزى يا ناكامى آن مى توانست سرنوشت تشيع را رقم بزند، واقع شد.
دراين نبرد رقيب كه ابتكار عمل را به دست داشت و با همه امكانات به ميدان آمده بود مامون بود. مامون با هوشى سرشار و تدبيرى قوى و فهم ودرايتى بى سابقه قدم در ميدانى نهاد كه اگر پيروز مى شد و مى توانست آنچنان كه برنامه ريزى كرده بود كار را به انجام برساند، يقينا به هدفى دست مى يافت كه از سال چهل هجرى يعنى از شهادت على بن ابى طالب، عليه السلام، هيچ يك از خلفاى اموى و عباسى با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست يابند، يعنى مى توانست درخت تشيع را ريشه كن كند و جريان معارضى راكه همواره همچون خارى در چشم سردمداران خلافتهاى طاغوتى فرو رفته بود به كلى نابود سازد.
اما امام هشتم با تدبيرى الهى بر مامون فائق آمد و او را در ميدان نبرد سياسى كه خود به وجود آورده بود به طور كامل شكست داد و نه فقط تشيع، ضعيف يا ريشه كن نشد بلكه حتى سال دويست و يك هجرى، يعنى سال ولايتعهدى آن حضرت، يكى از پربركت ترين سالهاى تاريخ تشيع شد و نفس تازه اى در مبارزات علويان دميده شد، و اين همه به بركت تدبير الهى امام هشتم و شيوه حكيمانه اى بودكه آن امام معصوم دراين آزمايش بزرگ از خويشتن نشان داد.
براى اينكه پرتوى بر سيماى اين حادثه عجيب افكنده شود به تشريح كوتاهى ازتدبيرمامون وتدبيرامام در اين حادثه مى پردازيم.
مامون ازدعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقيب مى كرد: اولين و مهمترين آنها، تبديل صحنه مبارزات حاد انقلابى شيعيان به عرصه فعاليت سياسى آرام و بى خطر بود. همان طور كه گفتم شيعيان در پوشش تقيه، مبارزاتى خستگى ناپذير و تمام نشدنى داشتند، اين مبارزات كه با دو ويژگى همراه بود، تاثير توصيف ناپذيرى در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ويژگى، يكى مظلوميت بود و ديگرى قداست.
شيعيان با اتكاء به اين دو عامل نفوذ، انديشه شيعى را كه همان تفسير و تبيين اسلام از ديدگاه ائمه اهل بيت است، به زواياى دل و ذهن مخاطبان خودمى رساندندوهركسى را كه از اندك آمادگى برخوردار بود، به آن طرز فكر متمايل و يا مؤمن مى ساختند و چنين بود كه دائره تشيع، روز به روز در دنياى اسلام گسترش مى يافت و همان مظلوميت و قداست بودكه با پشتوانه تفكر شيعى اينجاو آنجا در همه دورانها قيامهاى مسلحانه وحركات شورشگرانه را بر ضددستگاههاى خلافت سازماندهى مى كرد.
مامون مى خواست يكباره آن خفا و استتار را از اين جمع مبارز بگيرد و امام را از ميدان مبارزه انقلابى به ميدان سياست بكشاندو به اين وسيله كارايى نهضت تشيع راكه بر اثر همان استتار و اختفا روز به روز افزايش يافته بود به صفر برساند. با اين كار مامون آن دو ويژگى مؤثر و نافذ را نيز از گروه علويان مى گرفت زيرا جمعى كه رهبرشان فردممتازدستگاه خلافت و وليعهد پادشاه مطلق العنان وقت و متصرف در امور كشور است نه مظلوم است و نه آن چنان مقدس.
اين تدبير مى توانست فكر شيعى را هم در رديف بقيه عقايد و افكارى كه درجامعه طرفدارانى داشت قرار دهد و آن راازحد يك تفكر مخالف دستگاه كه اگرچه از نظر دستگاهها ممنوع و مبغوض است ازنظر مردم بخصوص ضعفا پرجاذبه و استفهام برانگيز است خارج سازد.
دوم، تخطئه مدعاى تشيع مبنى بر غاصبانه بودن خلافتهاى اموى و عباسى و مشروعيت دادن به اين خلافتهابود، مامون با اين كار به همه شيعيان مزورانه ثابت مى كردكه ادعاى غاصبانه و نامشروع بودن خلافتهاى مسلطكه همواره جزء اصول اعتقادى شيعه به حساب مى آمده است يك حرف بى پايه و ناشى از ضعف و عقده هاى حقارت بوده است، چه اگر خلافتهاى ديگران نامشروع و جابرانه بود خلافت مامون هم كه جانشين آنهاست مى بايد نامشروع و