ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٢ - عقل و آخرالزّمان
پديد آمده و متعلق علم و ادراك بشرى بوده به مرور زمان، پير، كهنسال و فرتوت مى شود و هيچگاه قابل بازگشت نيست و نمى توان آن را تكرار كرد. وقتى سخن از بازگشت به سنت به ميان مى آيد هرگز نبايد به معناى بازگشت به برهه اى از زمان گذشته و مقتضيات آن باشد. بازگشت به سنت يعنى بازگشت به آن چيزى كه با ابديت انسان، و حيث نامتناهى اش- كه متجلى در پيام پيام آوران است- مرتبط و پيوسته است تا بتوان او را از قيد و سلسله امور دايم التجدد و متصرم نجات بخشد، و تا بتوان او را به بدايت ها هدايت كرد و بدين معنى، سنت تحول و تبدل ندارد.
اگر قرار باشد كسى به سنت هاى زمانى بازگردد، در اين صورت همه سنتهاى گذشته در «گذشته بودن» مساوى اند و ترجيح يكى از آنها، ترجيح بلامرجح است. وقتى صحبت از قرن پانزدهم به ميان مى آيد، يعنى قرنى كه هركس در آن زندگى مى كند و نفس مى كشد وابسته به سنتى است برخاسته از يك مبدا ابدى و لايتغير. خود اين مبدا گرچه به لحاظ ظاهرى و به موازات رشد، شكوفايى و تحولات عقلانى بشر، ادامه و استمرار يك سنت بى بديل است كه از آغاز هبوط آدم شروع شده، لذا خود اين مبدا نيز داراى مبادى است، اما در باطن، مبدا اين سنت- يعنى سنت قرن پانزدهمى- مبداالمبادى است، يعنى وقتى گل آدم را مى سرشتند، آب اين گل را از آن سرچشمه برداشتند. پيامبرى پيامبر خاتم پيش از آدميت آدم بود. بنابراين سنت قرن پانزدهم سنت وجودى انسان، يعنى استمرار سنتى است كه همه پيامبران، صالحان، متفكران، حكيمان و شاعران آزاده در طول تاريخ به آن سنت تعلق دارند. اينان در حقيقت ابيات قصيده بلند عشق، ايمان و آزادى اند كه هميشه از ناحيه مقتدران و خودكامگان تاريخ ادبار مورد ستم و جفا بوده اند. با تمام تحولات و تطورات و دگرگونيهايى كه در طول تاريخ عقل ادبار به وقوع پيوسته و با آنكه چهره هاى ادبار، داراى اشكال و اطوار متعدد، متنوع و بى شمار بوده اند، سيماى برجستگان اهل ايمان و مناديان اقبال به حق همواره يكسان و لايتغير بوده و يك سخن بيش نداشته اند. اينان همواره غريب، تنها، آواره و مظلوم بوده اند. معشوق و محبوب اهل ايمان، و مقصد و مراد از همه منظومه هاى عاشقانه و تمام تغزلات و مغازلات هم اينانند. اينان غرباى تاريخ اند و مجنون براى غربت آنها گريه مى كند.
اين خط غربت تاريخى از آغاز هبوط آدم تا امروز، يعنى تا قرن پانزدهم ادامه دارد، و تا زمان و زمانيات، و عقلانيت و تاريخيت بر سرنوشت بشر حكومت مى كند، غرباى تاريخ در غيبت اند.
اوج غربت حقيقت، امام زمان است كه نه تنها در ميان مامومان زمان و منكران، بل در ميانه معتقدان به او نيز غريب است. امروز حقيقت در نهايت غربت و تنها به سر مى برد. آنگاه كه امام زمان، يعنى كسى كه نه تابع و خادم زمان بل متبوع و مخدوم زمان است، ظهور كند، زمام زمان را در دست مى گيرد و اين بى پناه مهارگسيخته ملتهب را از شتاب و جنون نجات مى دهد، تا آرام و قرار يابد. وقتى زمان بيقرار، قرار يافت و دست در دستان امام خويش نهاد، تمام غرباى تاريخ- همه پيامبران، امامان، صالحان و ابرار- رجعت خواهند كرد و معناى نهفته و مستور تاريخ آشكار و عيان خواهد شد.
اينك آنكه خود را از قبله عشاق مى داند و دريافته است كه از اين جمع، مهجور و دور مانده، بايد به بوى قبله اين قبيله بنالد و به سوى آن نماز گزارد.
|
چو از قبيله عشاق مانده اى مهجور |
دلا تو مرغ فغانى، به بوى قبله بنال |