ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - سخنرانى مقام معظم رهبرى به مناسبت ميلاد امام عصر (عج)
اسلامى مى شود؛ ولى وقتى روى آن كار كردند و آن را خراب و معناى آن را عوض كردند و در ذهنها به صورت ديگرى جاانداختند، همين موتور محرك، به يك داروى مخدر و خواب آور تبديل مى شود. اين گونه است! در مورد ماجراى اعتقاد به مهدى موعود، عليه السلام يعنى اين كه درآخرالزمان ازخاندان پيامبر، شخصى ظهورمى كندكه دنياراازعدل، از دادگسترى و از نيكى پر مى كند، تبعيضها، ظلمها، سوءاستفاده ها وفاصله هاى طبقاتى رااز بين مى برد نيز خيلى كار كرده اند.
اين عقيده كه همه مسلمانها هم به آن معتقدند، مخصوص شيعه نيست، البته در خصوصيات و جزئياتش، بعضى فرق، حرفهاى ديگرى دارند، اما اصل اين كه چنين دورانى پيش خواهد آمد و يك نفر از خاندان پيامبر چنين حركت عظيم الهى را انجام خواهد داد و «يملاالله به الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا» بين مسلمانها متواتر است. همه، اين را قبول دارند. خوب، اين عقيده از آن عقايد بسيار كارگشاست كه من حالا مختصر عرض خواهم كرد. به دليل همين كه كارگشاست، دشمنها از يك طرف، و البته دوستان نادان، از روى نادانى و بر اثر بى توجهى، كارى مى كنند كه هيچ دشمن دانايى به آن خوبى نمى تواند ضربه بزند!
حالا بحث ما در مورد دشمنان داناست؛ سراغ اين عقيده آمدند. من سندى را ديدم كه مربوط به دهها سال قبل، يعنى آن اوايلى است كه استعمار وارد شمال آفريقا شده بود؛ چون كشورهاى شمال آفريقا، خيلى گرايش به اهل بيت دارند. حالا مذهبشان هرمذهبى ازمذاهب اسلامى كه هست؛ اما محب اهل بيت اند. اين كشورهاى «سودان» و «مغرب» واينها عقيده به مهدويت در آن جاها خيلى پررنگ است. آن زمانى كه استعمار واردآن مناطق شد، كه ورود استعمار به آن مناطق در قرن گذشته است يكى از چيزهايى كه مزاحم استعمار بود، عقيده به مهدويت بود!
بنده سندى را ديدم كه آن بزرگان استعمار و فرماندهان استعمارى توصيه مى كنند كه ما بايد كارى بكنيم كه اين عقيده به مهدويت، بتدريج از بين مردم زايل بشود! آن روز استعمارگرهاى فرانسوى و استعمارگرهاى انگليسى در بعض جاهاى آن مناطق بودند- فرقى نمى كند كه استعمار از كجا باشد- استعمارگرهاى خارجى، قضاوتشان اين بود كه تا وقتى عقيده به مهدويت در بين اين مردم رايج است، ما نمى توانيم اينها را درست در اختيار بگيريم!
ببينيد عقيده به مهدويت چقدر مهم است! چقدر خطا مى كنند كسانى كه به اسم روشنفكرى و به اسم تجددطلبى مى آيند و عقايد اسلامى را بدون مطالعه، بدون اطلاع، بدون اينكه بدانند دارند چكار مى كنند، مورد ترديد و تشكيك و اينها قرار مى دهند! اينها همان كارى را كه دشمن مى خواهد، انجام مى دهد. عقايد اسلامى اين گونه است. خوب، حالا چرا؟
چند خصوصيت دراين عقيده مهدويت هست، كه اين خصوصيات براى هر ملتى، در حكم خون در كالبد و در حكم روح در جسم است. يكى، اميد است. گاهى اوقات دستهاى قلدر و قدرتمند، ملتهاى ضعيف را به جايى مى رساند كه اميدشان را از دست مى دهند. وقتى اميد را از دست دادند، ديگر هيچ اقدام نمى كنند؛ مى گويند چه فايده اى دارد؟ ما كه ديگر كار از كارمان گذشته است؛ با چه كسى دربيفتيم؟ چه اقدامى بكنيم؟ براى چه تلاش بكنيم؟ ما كه ديگر نمى توانيم!
اين، روح نااميدى است. استعمار اين را مى خواهد. امروز استكبار جهانى مايل است كه ملتهاى مسلمان و از جمله ملت عزيز ايران، دچار اين حالت بشوند- روح نااميدى- اى آقا! ديگر نمى شود كارى كرد، ديگر فايده اى ندارد! مى خواهند اين را بزور به مردم تزريق كنند. ماها كه در جريان خبرهاى تبليغاتى و زهرآگين دشمنان قرار داريم، بعيان مى بينيم كه اغلب اين خبرهايى كه تنظيم مى كنند، براى مايوس كردن مردم است. مردم را از اقتصاد و از فرهنگ مايوس كنند، متدينين را از گسترش دين مايوس كنند، آزادى طلبها و علاقه مندان به مسايل فرهنگى و مسايل سياسى را از امكان كار سياسى، يا كار فرهنگى مايوس كنند، آينده را در نظر افرادى كه چشم به آينده دوخته اند، تيره و تار جلوه بدهند!
براى چى؟ براى اين كه اين مجموعه انسانى كه دارد با اميد كار مى كند، اين جوشش و اين اميد را از او بگيرند، آن را به يك موجود مرده، يا شبيه مرده تبديل بكنند، تا بتوانند هر كارى كه مايل اند، انجام بدهند! با يك ملت زنده كه نمى توانند هر كارى كه بخواهند، انجام دهند؛ يك جسم بيهوش مدهوش بى حسى كه آنجا افتاده است، هر كس هرچه دلش خواست، مى تواند به او تزريق كند، با او هر كارى كه مى تواند بكند؛ اما با