ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - فجر صادق
فجر صادق
بررسى اوضاع اجتماعى و سياسى عصر امامت امام صادق (ع)
ابراهيم شفيعى سروستانى
لباس قيراندود شب، مدينه را در برگرفته و سكوتى مبهم بر شهر سايه افكنده است. در آن شب زنى تنها، نگران و شتابان در كوچه پس كوچه هاى شهر به پيش مى رود. بر در چند خانه مى كوبد و پس از لختى درنگ و رساندن پيام خويش دوباره با همان حال راهش را در پيش مى گيرد.
اينك او ماموريت اش را به پايان رسانده وشتابان به خانه برمى گردد، خانه اى كه از در و ديوار آن غبار غم مى بارد. در سايه روشن اتاقى محقر بسترى به چشم مى خورد. آه خداى من! او جعفربن محمد است كه اين چنين در بستر افتاده است. در تبى شديد مى سوزد و چهره اش به زردى گراييده است. آن زن به اتاق واردمى شودوبه بالين همسرخويش مى رود. اشك در چشمانش حلقه زده است. با صدايى بغض آلود رو به همسرش كرده مى گويد: مولاى من همه آنان را كه فرموده بوديد از پيغام شما آگاه كردم.
چند دقيقه بعد فرزندان و نزديكترين ياران امام بر گرد بستر او جمع مى شوند، لحظات بسختى مى گذرند و آرامشى تلخ و جانكاه بر آن محفل حكمفرماست. در اين هنگام امام چشمان تبدارش را بسختى مى گشايدوآخرين نگاهش را متوجه جمع مى سازد. همه منتظرند كه آخرين وصاياى امامشان را بشنوند، لبان حضرتش آرام آرام گشوده مى شوند و با آخرين توانى كه برايشان مانده است اين كلام را به زبان جارى مى سازند:
«آنان كه نمازرا كوچك مى شمارند، به شفاعت ما نخواهند رسيد.»
و اين آخرين سخنى بود كه از آن