ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - سخن اول
سخن اول
نيمه شعبان، عطر گل نرگس فضاى خانه و شهر و روستاى اين سرزمين بزرگ را پر كرده بود. همه جا غرق نور و شعر و شيرينى بود و انعكاس تمناى بزرگ همه بچههاى اين ديار كه تا دوردست افق چشمشان به دنبال نشانههاى يار سفر كرده مىگشت.
خواندهام كه وقتى مىآيد، گروه گروه جوانان ايرانى به راه مىافتند تا در زير پرچم افراشتهاش يارى دهندهاش شوند. تصور آن روز دل را مىلرزاند.
شايد سر و صدا و هيبت و هيئت تو خالى تكنولوژى و غرب، بسيارى را به اشتباه بيندازد و گمان كنند كه به اين زودىها كسى قادر به درهم شكستن و فرو ريختن بنايى كه بنياد همه ظلم و تباهى و تبعيض است نباشد؛ امّا اگر كمى به عقب برگرديم مىبينيم، وقتى مردى با اتكاء به خداوند و عنايت او از جاى برخيزد هيچ چيز جلودارش نيست.
وقتى موسى، در لباس چوپانى تنها قد برافراشت، گفتوگو از فرو ريختن كاخ فرعون هر آدمى را به خنده وا مىداشت؛ امّا فرعون تا به خود آمد در لجنزار اعمال خود و يارانش غوطه خورده بود.
آن هنگام كه در روم و ايران دو امپراتور بزرگ لاف آقايى بر كل زمين را مىزدند، محمّد صلىالله عليه وآله، چوپانى بود تنها در درّههاى مكّه، امّا همو وقتى قد راست كرد، به زودى ايران و روم و يمن و مصر و عراق را به زير نگين حاكميت اسلام آورد.
چرا راه دورى مىرويم؟
اگر از پدرهاى خودمان سؤال كنيم و از مادرها كه با بچّههاى خردسالى به خيابان مىآيند بپرسيد، خواهند گفت كه كسى خواب فرو ريختن كاخ سلطنت پهلوى را هم نمىديد. وقتى محمدرضا پهلوى با كبكبه و شكوه تمام فرمان مىراند، خمينى در هواى مكانى امن ميان راه عراق و ايران و كويت در رفت و آمد بود ليكن، دستى از غيب چنان طومار حيات پهلوى را در هم پيچيد كه همه عقلها حيران ماند.
ما نسلى حادثه ديدهايم، با توكلى تمام و قلبى به پهناى همه عالم.
ما زاده مردان و زنانى هستيم كه همواره نقشى بزرگ در تاريخ داشتهاند.
ما مىخواهيم رقم زننده تاريخ آينده باشيم و تابع تاريخى كه بيگانه رقم زده است.
ما در تاريخ مردى شريك خواهيم بود كه مىآيد.
و تسهيل كننده راهى كه موكب آن شهسوار بر آن گام بر مىدارد.
اى كاش بيايد
اى كاش زودتر آماده شويم.
سردبير