ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - ارمغان مور
بن سهل) ساعتها در آستانه در به پا مى داشت و سر خود بلند نمى كرد سپس، با كلمه اى آمرانه رد مى نمود. و نظير «زيدبن موسى» را كه آلوده بود منسوب خود نمى شمرد.[١] شعرا (از قبيل ابونواس و ابن الحجاج و دعبل) در مدح امام اشعارى نغز سرودند[٢] و امام نيز شعر، نيكو مى سرود.[٣]
مامون را عظمت تازه اى كه امام در خراسان پيدا كرد بيمناك ساخت و چون مردم غرب نيز عليه او آغاز اعتراض نمودند[٤] لذا تصميم به قتل امام گرفت ...
يك بار سى غلام شمشيرزن را شبانه بر آن حضرت مامور كرد، اما شمشيرها كارگر نيفتاد.[٥] و بار ديگر؛ خود مامون امام را به خوردن آن انار،[٦] يا انگور زهرآلود مجبور كرد. گرچه آن حضرت خوددارى نمود اما مامون گفت: «ناچار بايد ميل كنيد» آرى، كار از كار گذشت.[٧] خدمتكار خاص (ابوالصلت هروى) ديد كه امام عبا را بر سر انداخته از قصر مامون خارج شد. دانست كه زمان فراق فرا رسيد. جنازه امام را بظاهر تجليلى بى نظير كردند و در همانجا كه خود آن حضرت معرفى كرده بود و قبر ظاهر شد، دفن نمودند و آنگاه گور از خاك پر گشت و برآمد و صدها معجزه در همين صحنه براى ناظران نمودار شد.[٨]
امروز هم، آستانش زياد، دردها را شفا مى بخشد و حاجتها روا مى كند. توسل به او، در همه جا مايه سلامتى و بقاست و درخواست از او، مايه رفع هر فتنه و بلا.
غلامش ابوالصلت را مامون يك سال در زندان زجر داد كه شايد اسرار امام را فاش سازد ولى اظهار نكرد[٩] تا از درد به تنگ آمد و روزى گفت: «يا جوادالائمه! به داد من برس كه طاقتم طاق شد.» ناگهان، امام بر او ظاهر شد، ابوالصلت شكوه كرد كه «چرا دير آمديد؟». فرمود: «كى مرا دعوت كردى كه اجابت ننمودم؟؟».
آرى؛ بخواه و به من اخلاص درخواست نماى؛ آنگاه اگر به مقصودت نرسيدى گله كن.
همان بهتر كه عجز خود را در وصف امام با بيتى از ابونواس اعلام كنم كه گفت:
قلت لااستطيع مدح امام كان جبريل خادما لابيه[١٠]
پى نوشتها:
[١]. قمى، شيخ عباس، مفاتيح الجنان، زيارت امام رضا، عليه السلام.
[٢]. سحاب، ابوالقاسم، زندگانى حضرت على بن موسى الرضا، عليه السلام، ص ٦٦.
[٣]. محدث قمى، منتهى الامام، ج ٢، ص ١٧١.
[٤]. همان، ص ١٧٢.
[٥]. همان، ص ١٧٣.
[٦]. سحاب، ابوالقاسم، همان، ص ٧٣؛ محدث قمى، همان، ص ١٧١؛ عماد زاده، چهارده معصوم، ج ٢، ص ٤١٩.
[٧]. محدث قمى، همان، ص ١٧١.
[٨]. مغنيه، احمد، زندگانى حضرت رضا و موسى الكاظم، عليهماالسلام، ترجمه: غضبان، ص ١١٢؛ محدث قمى، همان، ص ١٧١؛ سحاب، ابوالقاسم، همان، ص ٤١٩.
[٩]. كشف الغمه، ص ٢٦١ مى نويسد: «عيسى بن يزيد جلومهى» به دنياآمدوفجايعى مرتكب شد وستمهابه بنى هاشم كرد و اموالشان را غارت نمود. ضمناحضرت رضا، عليه السلام، را هم باكراه حركت داده با رجاءبن ضحاك به مرو روانه كرد.
[١٠]. سحاب، ابوالقاسم، همان، ص ٢٦١.
[١١]. همان، صص ٣١٥- ٢٦٤.
[١٢]. همان، صص ٢٨٢، ٢٨٥، ٢٨٧.
[١٣]. مغنيه، احمد، همان، ص ١٧٩.
[١٤]. سحاب، ابوالقاسم، همان، صص ٦٥- ٦٣؛ عمادزاده، همان، ص ٤٥٣.
[١٥]. گيلانى، شمس، ترجمه «مكالمات حضرت با ملل و مذاهب مختلف»؛ سحاب، ابوالقاسم، همان، ج ٢؛ محدث قمى، همان، ص ١٩٥؛ مغنيه، احمد، همان، صص ١٢١ به بعد.
[١٦]. محدث قمى، همان، صص ١٧٤- ١٧٣؛ مغنيه، احمد، همان، صص ١٢٢- ١٢١؛ سحاب، ابوالقاسم، همان، صص ٧٧- ٧٥، ١١٥.
[١٧]. سحاب، ابوالقاسم، همان، صص ٨٩- ٨٨.
[١٨]. محدث قمى، همان، ص ١٨٥.
[١٩]. مغنيه، احمد، همان، صص ١٥٠، ١٨٠.
[٢٠]. سحاب، ابوالقاسم، همان، ص ٣١٠.
[٢١]. نمونه شعر امام به نقل از كتب اهل سنت؛ محدث قمى، همان، ص ١٨٨؛ عمادزاده، همان، ص ٤٥٢؛ مغنيه، احمد، همان، صص ١٧٤- ١٧٢.
[٢٢]. سحاب، ابوالقاسم، همان، ص ٣٢١.
[٢٣]. محدث قمى، همان، ص ١٨٠.
[٢٤]. همان، ص ٢٠٥.
[٢٥]. برخى درباره اينكه مامون به قتل امام اقدام كرد شبهه مى كنند، خوب است به مضمون شعر ابونواس كه معاصر امام بوده و مرثيه اى سروده است توجه كنند. مغنيه، احمد، همان، ص ١٧١، سحاب، ابوالقاسم، همان، ص ٣٠٤.
[٢٦]. محدث قمى، همان، ص ٢٠٧.
[٢٧]. همان، ص ٢٠٥.
[٢٨]. سحاب، ابوالقاسم، همان، ص ١٧٣، ٣١٠؛ محدث قمى، همان، ص ٢١٠.