ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - آثار تربيتى انتظار
پس معنى اصيل انتظار را ببينيم چيست تا معنى انحرافيش مشخص بشود.
معنى اصيل انتظاراين است كه انسان در خودش زمينه آمادگى براى اطاعت و پيوستن به آن حضرت را پيدابكندو همچنين زمينه را براى آن حضرت آماده كند. يعنى هم خودش آماده باشد براى پيوستن به آن حضرت، هم براى آن حضرت زمينه سازى بكند. بعضى ها يك بعد انتظار را گرفته اند و آن اينكه مى گويند آن حضرت تا نيايد امور اصلاح نمى شود اما اينكه آيا لازم است كه ما كارى كنيم تا براى آن حضرت زمينه هموارتر بشود، اين را مى گويند به ما مربوط نيست، اين برداشت غلطى از انتظار است، اين ياس است، اين انتظار نيست. مى گويند از دست ما كارى ساخته نيست. صاحبش مى آيد خودش امور را اصلاح مى كند، خير از دست شما كارى ساخته است، بعضى جايگاه تقدير را و جايگاه مقدرات را نشناخته اند، جايگاه تقدير و مقدرات اين نيست كه از انسانها سلب اختيار كنند، سلب قدرت كنند، تقدير جاى خودش را دارد، قدرت و اختيار انسان هم جاى خودش را دارد و به دليلى كه انسان مختار است و خدا امانت قدرت را به انسان داده است، اين زمينه انتظار فراهم مى شود. چرا؟ چون آن روزى كه آن حضرت مى آيد اينطور نيست كه ايشان از انسانها، سلب قدرت مى كند و انسانها را به راهى كه مى رود مجبور مى كند، اگر بنا بر چنين كارى بود نياز به انتظار نبود، در همان سال وقتى كه ايشان چهار ساله بودند، نه، وقتى كه ايشان ده يازده ساله بودند يا پانزده ساله بودند يا بيست ساله بودند اگر بنا بر اكراه بود خوب همان موقع اقدام مى شد نياز نبود كه اين همه زمان بگذرد و قرآن مكررا مى فرمايد: «أَنُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ»[١]
با اينكه شمابدتان مى آيد و كراهت داريد، شما را به قضيه ملزم بكنيم؟ يا مى فرمايد:
«إِنَّماأَنْتَ مُذَكِّرٌلَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ»؛[٢] «لَسْتُعَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ»[٣] پس اين مجموعه ها نشان مى دهد كه آن حضرت در انتظار مساعدشدن شرايط و اذن پروردگار جل و اعلى است، پروردگار متعال هم برنامه اش اين نبوده است كه مردم عوض نشدند او عوض كند، چه ظهور، چه غيبت، جزء اين آيه هستند: «إِنَّاللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»[٤] آن روزى كه غيبت صورت گرفت، باز باعثش مردم شدند، مردم يك كارى كردند كه نعمت ازشان سلب شد و آن روزى كه حضور پيدا بشود قبلش مردم عوض شده اند، «ذلِكَبِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»[٥] يا مى گويد: «إِنْعُدْتُمْ عُدْنا»[٦] اگر شما برگرديد ما برمى گرديم، گاهى هم در توبه راباز مى كند و خدا لطفى مى كند درآنجاو مى گويد: «تابَعَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا»[٧] ملاحظه وضعيتشان و ضعفشان را كرده است، نظرى كرده است، اجازه داده است كه دلشان بشكند و توبه كنند، آن هم جايگاه خودش را دارد. پس اصل غيبت كه شروع شد از ناشكرى شروع شد، كارى با امام يازدهم كردند شيعيان كه با هيچ كدام از امامان نكردند، يك نامه اى به ايشان نوشتند كه پولهايى را كه ما خدمتتان فرستاديم شما بيلانش را به ما بگوييد در «تحف العقول» حضرت پاسخشان را اينطورى دادند كه اگر اين امامت امر مستمرى است چرا اين سؤال از يكى از پدران من نشد، چرا آنها متهم به اين معنا نشدند؟ بعد از آن حضرت نپذيرفت و دستور فرمود پرده سياهى در اتاق ايشان آويختند، مردم مى آمدند از پشت پرده سؤال مى كردند و مى رفتند. اين هم پرده غيبت است. اين حركت است، چون خداى تعالى مى توانست آسمانها و زمين رادر يك لحظه خلق كند اما آنها را شش روزه آفريد، در روايت داريم كه اى براى «اناته» است، «تانى» است، خداوند «تدرج» را دوست دارد، اين متين تر است. پس اول غيبت كبرى است با نواب لاعلى التعيين [غيرمعينى]، كه حضرت ديگر تعيين نمى كنند، قلوب مردم به سمتى برود و آمادگيشان و ساخته شدنشان براى ظهور، معناى انتظار اين است كه هم خودش را فرد آماده كند براى پيوستن به آن حضرت، و هم ديگران را براى اين كار تشويق كند و براى اين كار تمهيد مقدمات كند. در يك مصداق كوچك مى شود اينطورى مثال زد، امام راحل، قدس سره، در نجف بود و مردم آرزو داشتند بيايد ايران، همكارى با او مى كردند با اينكه در بينشان نبود، نوارش را تكثير مى كردند، صحبتش را اشاعه مى كردند، ذكر خير او مى كردند، اطلاعيه به نفعش مى دادند، كار برايش مى كردند، تا امام رفتند به پاريس. باز هم مردم در اينجا تظاهرات مى كردند، راهپيمايى مى كردند، آن اندازه تلاش كردند، كار كردند، تا حكومت شاه را فلج كردند، تا امام آمد و حكومت هم