ماهنامه موعود
(١)
شماره شش
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
نوزده سال گذشت
٣ ص
(٤)
سخنرانى مقام معظم رهبرى به مناسبت ميلاد امام عصر (عج)
٤ ص
(٥)
دست دعا
٨ ص
(٦)
ارمغان مور
١٠ ص
(٧)
آثار تربيتى انتظار
١٤ ص
(٨)
جشن ميلاد در موعود
٢٠ ص
(٩)
عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
٢٢ ص
(١٠)
اشاره
٢٢ ص
(١١)
فرج صالحان
٢٦ ص
(١٢)
اشاره
٢٦ ص
(١٣)
شعر و ادب
٣٠ ص
(١٤)
وقتى بيايى
٣٠ ص
(١٥)
عطر سيب
٣٠ ص
(١٦)
خم سربسته
٣٠ ص
(١٧)
بشارت
٣٠ ص
(١٨)
مرد موعود
٣١ ص
(١٩)
حديث عشق
٣١ ص
(٢٠)
فجر صادق
٣٢ ص
(٢١)
انتقال امامت به حضرت صادق، عليه السلام
٣٣ ص
(٢٢)
استقرار خلافت عباسيان
٣٤ ص
(٢٣)
وضعيت اجتماعى، سياسى و فرهنگى امپراطورى اسلام
٣٤ ص
(٢٤)
قيامهاوحركتهاى اصلاح طلبانه درعصرامام صادق عليه السلام
٣٦ ص
(٢٥)
قيام زيد بن على بن الحسين
٣٦ ص
(٢٦)
قيام يحيى بن زيد
٣٦ ص
(٢٧)
قيام نوادگان امام حسن مجتبى، عليه السلام
٣٦ ص
(٢٨)
عقل و آخرالزّمان
٣٧ ص
(٢٩)
ميعادگاه منتظران پرسش شما، پاسخ موعود
٤٣ ص
(٣٠)
موعود جوان
٤٥ ص
(٣١)
سخن اول
٤٦ ص
(٣٢)
چرا نمى آيد؟
٤٧ ص
(٣٣)
شعر و ادب
٤٨ ص
(٣٤)
تا كى نمى آيى؟
٤٨ ص
(٣٥)
منتظران
٤٨ ص
(٣٦)
باغ بلور
٤٨ ص
(٣٧)
آشتى
٤٩ ص
(٣٨)
عصر جمعه
٤٩ ص
(٣٩)
بيا
٤٩ ص
(٤٠)
سفر
٥٠ ص
(٤١)
معرفى كتاب
٥٢ ص
(٤٢)
تكليف عاشقان
٥٣ ص
(٤٣)
هدايت به امر
٥٤ ص
(٤٤)
شفاى بانوى نيك صفت
٥٨ ص
(٤٥)
امام رضا عليه السلام ناخداى كشتى تشيّع در ميانه طوفان مرو
٦٠ ص
(٤٦)
راز گلشن
٦٦ ص
(٤٧)
راز گلشن
٦٦ ص
(٤٨)
شيخ محمود شبسترى و گلشن راز
٦٧ ص
(٤٩)
موعود گلشن
٦٧ ص
(٥٠)
گفتگو درباره مهدى (ع)
٧١ ص
(٥١)
1 روش روايى
٧١ ص
(٥٢)
روش عقلى (روش شهيد صدر رحمة الله عليه)
٧٣ ص
(٥٣)
دليل اسلامى
٧٥ ص
(٥٤)
رويكرد غرب و مسيحيت به مهدويت و معنوى
٧٦ ص
(٥٥)
دعاى ندبه
٧٨ ص
(٥٦)
خط مشى و موقعيت امام صادق، عليه السلام
٨٨ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٥ - اشاره

ولى، درسش رادرست نخوانده ايم. لذا عافيت جو بار آمده ايم نه عافيت سوز. امامانمان را هم به خدمت گرفته ايم به جاى آنكه در خدمتشان باشيم.

مى خواهند ابراهيم را در آتش بيندازند. فكر مى كنيد ابراهيم چگونه خليل شده است؟ «اتخذته الله ابراهيم خليلا».[١] جبرئيل آمده زمانى كه مى خواهند در آتش بياندازندش بين زمين و آسمان از او مى پرسد: كمك مى خواهى؟ مى گويد «و اما اليك فلا». ميكائيل و اسرافيل هم مى آيند و مى پرسند، باز هم مى گويد: «و اما اليك فلا». جبرئيل مى گويد: پس از خدا كمك بگير! جواب مى دهد: «علمه بحالى كفى ان مقالى».

اهل كام ونازرادركوى رندى راه نيست رهروى بايدجهانسوزى نه خامى بى غمى‌

بياييدمردم را با نيازهاى فطرى شان آشنا كنيم نه نيازهاى كاذبشان. ما داريم مردم را با نيازهاى كاذب ماديشان آشنا مى كنيم و آنها را اشباع مى كنيم. ما گاهى علاوه بر چاههاى نياز فطرى و مادى، چاههاى ديگرى را هم حفر مى كنيم. كارى كه غرب دارد مى كند. يعنى مرتب چاه نياز در انسانها ايجاد مى كند.

دخترى دانشجو با مادرش پيش من آمده بود. از يك خانواده بسيار لوكس! مى گفت: زدم، كاويدم، خواندم تا راه دانشگاه را بر خود هموار كردم و وارد دانشگاه شدم با رتبه خيلى خوب. آن وقت مهمانى داديم و ... اما الان بعد از چند ماه احساس پوچى مى كنم. مى گويم خوب حالا بعدش چى؟ گفتم خوش به حالت كه زود فهميده اى! هنوز بيست و يك سال دارى. بياييد جوانهايمان را با نيازهاى فطريشان آشنا كنيم. استاد دانشگاه آمده به من مى گويد: فلانى من در سمينارهاى داخلى، خارجى سخنرانى كرده ام. اين همه تاليفات دارم، استادم، اما، حالا به اينجا رسيده ام كه بعدش چى؟

پيش آمده با يك جمله ساده كه به جوانى گفته ام توبه كرده، مثل آب زلالى كه در كام تشنه اش ريخته باشند. اصلا امام زمان با درون انسان سابقه دارد و امروز روايتى در اصول كافى مى خواندم كه نوشته بود: اين ميثاق از عالم ذر است. مال امروز و ديروز نيست.

ياد ايامى كه در گلشن فغانى داشتم درميان لاله و گل آشيانى داشتم گردآن شمع طرب مى سوختم پروانه وار پاى آن سرو روان اشك روانى داشتم پس مشكل چيست؟

دردبى دردى ز جانم برده طاقت ورنه من، داشتم آرام تاآرام جانى داشتم ما آن دلارام را نداريم. آن دلارام را گم كرده ايم. او را به جوانان نشان دهيم. درست است كه امروز روزنامه ها صفحه معارف و خانواده و اخلاق دارد. اما اينها كافى نيست. من مى گويم خبر بايد دست اول باشد. اين خبر است. خبر مهمى هم هست كه امروز قدوم امام زمان را بايد استقبال كرد. اين خبر است. آن هم بايد در همان صفحه اول نوشته شود. نه آن بالا و گوشه يك نوار سبز و قرمز. نخير! بايد اين خبر در آن دو خط اصلى گفته شود. روز عاشورا بايد در آنجا نوشته شود: «يا اهل العالم قتل الحسين». اينها بايد خوبشوند. آنكه با امام زمان رسمى برخورد مى كند عاشق نيست. ما مى گوييم دوستدار امام زمان اگر عاشق باشد تحمل ندارد و بى تاب است.

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم به هوش بودم ازاول كه دل به كس نسپارم شمايل توبديدم نه عقل ماند و نه هوشم مرا مگوى كه سعدى طريق عشق رها كن سخن چه فايده گفتن چو پند مى ننيوشم‌

خدايا ما را به وصال مهدى برسان و ما را عاشق او قرار بده!

سعدى بيت زيبايى دارد:

گرچه دانم كه به وصلت نرسم بازنگردم‌

تا در اين راه بميرم كه طلبكار تو باشم‌