ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - هدايت به امر
شيطان را بر حيات روحانى و رحمانى فرد غالب دانستهايم، و با قبول چيرگى روح جمعى حاكم، دست خدا را نيز در هدايت خلق بسته ديدهايم. در اين چنين حالتى يا ناگزير بايد بر همه ادّله برهانى و عقلى و نقلى كه وجود حجّتى معصوم را در هر زمانه ثابت مىدانند چشم اغماض و انكار بربنديم، و يا ادامه حيات جامعه بشرى را در دوران غيبت، عبثبينگاريم و از اين دليل محكم عقلى كه فاعل حكيم و فرزانهاى چون خداوند متعال به فعل بيهوده و عبث دست تمىيازد، دست برداريم كه اين هر دو ناممكناند.
حالت كنونى امام عصر، عجلالله تعالى فرجه الشريف و ياران وفادار ايشان در اين دوران بىدردى، به حال انبياء بزرگ الهى و ياران ايشان شبيه است كه در عين بودن در اقليت، از تلاش گسترده خود براى نشر معارف خدايى دستبرنمىداشتند و علىرغم همه آن لرزشها كه بنا به آيه دويست و چهاردهم سوره مباركه بقره به خود ديدند و همه آزار و اذيتى كه از ناباوران- يا به تعبير صحيحتر نامؤمنان، و مومنان سستايمان، و منافقان پنهان در صفوف ايشان- شنيدند، پيوند خود را با امام و مقتداى خود نگسستند و اين رشته پيوند را بر تن ندريدند؛ چرا كه هماره نصر و دستگيرى و يارى خدا را نزديك، و امامشان را كنار و همراه خود مىيافتند. اينك مىنگريم به حال آن جوان نوپايى (اويس قرنى) كه در عصر حضور و ظهور پيامبر گرامى اسلام، صلىالله عليه وآله و سلم، به آن وجود گرامى ايمان آورد و عاشقانه و عالمانه بر مسير حق ترسيم شده از سوى آن نبى مكرّم سير كرد، امّا به علّت بعد مسافت سرزمين خود با ميعادگاه رسول، هيچگاه به ديدار روى آن نبىّ شريف توفيق نيافت و حتّى آن زمان كه به عشق ديدار روى امام خود، سر و قدم به سوى مدينه كشاند به علّت عدم حضور نبىّ مكرم اسلام، صلىالله عليه وآله و سلم،- در آن مدّت- در شهر مدينه، با دستانى بهظاهر تهى به كاشانه خود بازگشت، چرا كه مادر جز روزى به او فرصت ديدار نداده بود. جوانى كه پس از بازگشت پيامبر به شهر مدينه، رايحه خوش ولايت او، نفس قدسى نبى مكرّم، صلىالله عليه وآله وسلم، از حضور پيشهنگام او خبر مىداد و عطر ولايتى كه آن جوان را در دوران برومندى، در صف مدافعان و پاسداران حقيقى ولايت اميرمؤمنان على، عليهالسلام، قرار داد و در هنگام شك و ترديد و دو دلى دست و دامان او را از آلودگى به حرام سياسى، و حرام اجتماعى و دينى و اخلاقى، دور نگهداشت.
به سخن اصلى خود در اين مقاله باز مىگرديم. اگر هدايت الهى و به تبع آن نحوه راهنمايى اولياء معصوم او را به سهگونه تقسيم كنيم:
١. هدايت فطرى كه همان بستر اصلى صراط مستقيم الهى و راه خويشتنداران يا متّقين است «أُولئِكَعَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[١]
اين گروه بر رهنمودى از پروردگارشان استوارند و اين گروه همان گروه رستگارند
٢. هدايت تشريعى قرآنى كه بهرهمندان از آن نيز به تصريح آيات نخستين سوره مباركه بقره و آيه كريمه بيست و ششم اين سوره مباركه، همچنين آيه كريمه هشتاد و دوم از سوره مباركه اسراء، و بلكه، همه آيات كلام الهى، همان خويشتنداران مؤمن و مؤمنان صالح هستند
٣. هدايت به امر يا هدايت تكوينى و باطنى امام معصوم، عليه الصلوة والسلام، كه نه از مقوله هدايت تكوينى است كه هر مولودى بر آن زاده مىشود و استمرار آن به كوشش و جد و جهد كوشنده نياز دارد، و نه از مقوله هدايت تشريعى كه با تشريح و تبيين احكام و عقايد آمده در قرآن از سوى نبىّ مكرّم اسلام و ائمّه هدى، عليهم السلام، صورت تحقق بهخود مىپذيرد، دراين صورت:
ما اينك تنها از بخشى از هدايت تشريعى قرآنى- آن بخشى كه به شرح و بيان ائمّه معصوم، عليهم السلام، نياز دارد- بىبهرهايم و آن محروميت را نيز با تمسّك به اصول القاء شده از سوى معصومان، عليهم السلام و با اجتهاد روشمند مجتهدان حقيقى جبران مىكنيم؛ امّا بىگمان، نه باب هدايت فطرى بسته است و نه درباره متوسّلان به مقام عصمت و طهارت، باب فياض «هدايتبه امر».
تفاوت وجودى «هدايتبه امر» با «هدايت تشريعى»، در ابزار كار آن و هم در غايت و نهايت آن يعنى «عالم امر» و «مقاومات نفسانى» نهفته است؛ چه اگر هدايت قرآنى و هم هدايت تشريعى شارحان معصوم قرآن و سنّت نبوى، با ابزار لفظ صورت مىگيرد و محتاج تعليم و تعلّم و رياضت علمى است، امّا «هدايت به امر»، هدايت با وجه ملكوتى وجود امام معصوم عليه السلام، يعنى بعد روحانى آن امام همام و از مقولهاى جدا از عالم جسمانى و مربوط به عالم نفوس است. به سخن سادهتر اگر