ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٥ - دعاى ندبه
ادامه از صفحه ٦٤
همه جا منتشر كردند حتى فضل بن سهل در جمعى از كارگزاران و ماموران حكومت گفت من هرگز خلافت را چنين خوار نديده ام اميرالمؤمنين آن را به على بن موسى الرضا، عليه السلام، تقديم مى كند و على بن موسى دست رد به سينه او مى زند.
خود امام در هر فرصتى، اجبارى بودن اين منصب را به گوش اين و آن مى رساندوهمواره مى گفت من تهديد به قتل شدم تا وليعهدى را قبول كردم. طبيعى بود كه اين سخن همچون عجيب ترين پديده سياسى، دهان به دهان و شهر به شهر پراكنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز يا بعدها بفهمند كه در همان زمان كه كسى مثل مامون فقط به دليل آنكه از وليعهدى برادرش امين عزل شده است به جنگى چند ساله دست مى زند و هزاران نفر از جمله برادرش امين را به خاطر آن به قتل مى رساند و سر برادرش را از روى خشم شهر به شهر مى گرداند كسى مثل على بن موسى الرضا، عليه السلام، پيدا مى شودكه به وليعهدى با بى اعتنايى نگاه مى كند و آن را جز با كراهت و در صورت تهديد به قتل نمى پذيرد.
مقايسه اى كه از اين رهگذر ميان امام على بن موسى الرضا، عليه السلام، و مامون عباسى در ذهنها نقش مى بست درست عكس آن چيزى را نتيجه مى داد كه مامون به خاطر آن سرمايه گذارى كرده بود.
٣. با اينهمه على بن موسى الرضا، عليه السلام، فقط بدين شرط وليعهدى را پذيرفت كه در هيچ يك از شؤون حكومت دخالت نكند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبير امور نپردازد و مامون كه فكر مى كرد فعلا در شروع كار اين شرط قابل تحمل است و بعدا بتدريج مى توان امام را به صحنه فعاليتهاى خلافتى كشانيد، اين شرط را از آن حضرت قبول كرد، روشن است كه با تحقق اين شرط، نقشه مامون نقش برآب مى شد و بيشتر هدفهاى او برآورده نمى گشت.
امام در همان حال كه نام وليعهد داشت و قهرا از امكانات دستگاه خلافت نيز برخوردار بود چهره اى به خود مى گرفت كه گويى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امرى نه نهى نه تصدى مسؤوليتى، نه قبول شغلى، نه دفاعى از حكومت و طبعا نه هيچ گونه توجيهى براى كارهاى آن دستگاه.
روشن است كه عضوى در دستگاه حكومت كه چنين با اختيار و اراده خود، از همه مسؤوليتها كناره مى گيرد، نمى تواند نسبت به آن دستگاه صميمى و طرفدار باشد، مامون بخوبى اين نقيصه را حس مى كرد و لذا پس از آنكه كار وليعهدى انجام گرفت بارها درصدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلى با لطائف الحيل به مشاغل خلافتى بكشاند و سياست مبارزه منفى امام را نقض كند، اما هر دفعه امام هوشيارانه نقشه او را خنثى مى كرد.
يك نمونه همان است كه معمربن خلاد از خود امام هشتم نقل مى كند كه مامون به امام مى گويد: اگر ممكن است به كسانى كه از او حرف شنوى دارند در باب مناطقى كه اوضاع آن پريشان است، چيزى بنويس و امام استنكاف مى كند و قرار قبلى كه همان عدم دخالت مطلق است را به يادش مى آورد و نمونه بسيار مهم و جالب ديگر ماجراى نماز عيد است كه مامون به اين بهانه «كه مردم قدر تو را بشناسند و دلهاى آنان آرام گيرد»، امام را به امامت نماز عيد دعوت مى كند، امام استنكاف مى كند و پس از اينكه مامون اصرار را به نهايت مى رساند امام به اين شرط قبول مى كند كه نماز را به شيوه پيغمبر و على بن ابى طالب به جا آورد و آنگاه امام از اين فرصت چنان بهره اى مى گيرد كه مامون را از اصرار خود پشيمان مى سازد و امام را از نيمه راه نماز برمى گرداند، يعنى بناچار ضربه اى ديگر بر ظاهر رياكارانه خود وارد مى سازد.
٤. اما بهره بردارى اصلى امام از اين ماجرا بسى از اينها مهمتر است: امام با قبول وليعهدى، دست به حركتى مى زند كه در تاريخ زندگى ائمه پس از پايان خلافت اهل بيت در سال چهلم هجرى تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بى نظير بوده است و آن برملا كردن داعيه امامت شيعى در سطح عظيم اسلام و دريدن پرده غليظ تقيه و رساندن پيام تشيع به گوش همه مسلمانهاست. تريبون عظيم خلافت در اختيار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را كه در طول يكصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقيه جز به خاصان و ياران نزديك گفته نشده بود به صداى بلند فرياد كرد و با استفاده از امكانات معمولى آن زمان كه جز در اختيار خلفا و نزديكان درجه يك آنها قرار نمى گرفت آن را به گوش همه رساند، مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مامون كه در آن قويترين استدلالهاى امامت را بيان فرموده است، نامه جوامع الشريعه كه در آن همه رئوس مطالب عقيدتى