ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - عقل و آخرالزّمان
است. سراسيمگى، سرگشتگى و بى هويتى عقل و زمان را در آيينه زبان به عيان مى توان مشاهده كرد. زبان بى هويت، تلاش مى كند كه زيان برملاشده آدمى را همچنان پنهان دارد. زيبايى، رعنايى، هنر، تقويت صوت، امواج، صنعت، علوم، پرگويى، اسراف در مصرف الفاظ و هر چيز ديگر، به خدمت زبان درآمده تا او بتواند خسران وقوع انسان در شتاب مهارگسيخته زمان را مستور كند، اما زبان نيز همانند زمان و عقل، پير و شكسته و فرتوت شده و قادر نيست ماهيت خسران را در پوششهاى رنگارنگ خوشبختى پنهان كند و بر زخم اضطراب و التهاب انسان، مرهمى نهد.
ديگر هيچ قدرت بشرى نمى تواند در برابر سيل سدشكسته انحطاط مقاومت كند. آلودگى و فساد با شتابى روزافزون سراسر كره زمين را تهديد مى كند و در خشكى و دريا پيش مى رود و محيط زيست جسمانى و روحانى بشر را به زير سلطه خود مى كشد و هيچ نقطه اى در امان نيست. زمان و مكان آلوده گناه و فسق آدميزاده شده، همه چيز محكوم آن گرديده و غايت سياه تاريخ نزديك به تحقق است.
كسانى كه ديدگاه شيعى در باب غايت تاريخ را بدبينى مى دانند از يك طرف چشمانشان را بسته اند و آنچه را اتفاق افتاده است نمى بينند و از طرف ديگر، از پيش قضاوت كرده اند و مى خواهند كه ما خوشبينانه به پايان تاريخ بنگريم. وقتى از اقتدار انفعالى و فراگير انسان بر خاك سخن مى رود، در حقيقت، نغمه شوم حكومت و سيطره خاك بر انسان سروده شده است. آنچه شيعه مى گويد نه بدبينى است، نه خوشبينى و نه واقع بينى، چرا كه اين گونه نگريستنها همه در حيطه انفعال و خضوع در برابر خاك معنى دارد. قول شيعه بر اساس حق بينى است، يعنى اگر نبود تشعشع حكمت ايمانى و اگر نبود نظركردن در پرتو انوار الهى- كه به ما جهانى ديگر را نشان مى دهد و با ما سخن از عوالم غيب مى گويد كه رهرو غرب از آن بيگانه است و ما را دعوت به ماندن در دخمه دنياى مشهود مى كند- هر كس تمايل داشت كه مسحور و مجذوب دستاوردهاى پرجذبه بشر شود، به سمت تمتع، التذاذ، كامجويى و خوشبختى رود، فارغ از هر دغدغه فكرى به ستايش و تعظيم محصولات علمى برخيزد و تفكر و ايمان را در معبد شرايع علمى و سياسى رنگارنگ قربانى كند. ساده ترين و هموارترين راه، راه غرب است. همه چيز مهياست، و همه دواعى و سوائق، ما را بدانسو مى خواند و سوق مى دهد. گام زدن در اين راه، رفتن در جهت جريان آب است، هيچ نگرانى و انديشه اى نمى طلبد، آوازه و شهرتش جهانگير، و انقياد و تسليم در برابر او باب روز است و مطلوب و مورد پسند اكثر مردم. راه غرب راه توغل در تكثير و فرورفتن مدام در كثرات است. پشت كردن به نور و دورشدن از آن، اقتدا به كثرت سايه هاست و مؤدى به اصالت دادن به كثرات اشباح و اظلال، و اعراض از وحدت را در پى دارد. كسى كه در اين راه قدم برمى دارد، از آنجا كه چشمى كثرت بين دارد، حل تمام مسائل و مشكلات را تنها در ميانه كثرات مى جويد و در واقع تمام كوشش او مصروف تكثير و تقطيع عالم و تكه تكه كردن حقيقت است. قرن بيستمى ها در هياهوى كثرت فرو رفته و قادر نيستند كثرت را با وحدت جمع كنند و در زير لايه هاى كثرات جارى، بستر واحد اين جريان را ببينند، تا آنجا كه تبديل به انسانهاى يك چشمى شده اند و چشم ديگر خود را از كف داده اند، چشم راست را. از نشانه هاى آخرالزمان ظهور دجال است، دجالى كه چشم راستش ممسوح است و از ميان رفته و چشم چپ او بر پيشانى اش جاى دارد.
راه شرق اما راه قرن پانزدهم است. تقويم راستين مشرقيان كه سطر سطر صحيفه حيات، فرهنگ، تفكر، اخلاق، عشق و ايمان راهيان مشرق با آن رقم خورده، تقويم هجرى قمرى است. اين تقويم، تقويم كسانى است كه آگاهانه در شب تاريك و مظلم، و يلداى بلند حيات بشرى مى زيند و در غياب خورشيد حق، دل با اشراق و بازتاب آن، خوش مى دارند، با قمر. اين راه، راهى است ناهموار و پرسنگلاخ كه رهرو در هيچ قدمش از سنگ اندازى شياطين در امان نيست و پيمودنش بى عنايت حق، مقدور، نه. همتى مردانه مى طلبد، سينه اى به پهناى آسمان، قلبى گشوده به آفاق هستى، شوقى پركشيده تاستيغ غيب، عزمى استوار، و عشق و صبورى و ايمانى كه بتوان هر بلايى را در اين راه تحمل كرد. قرن پانزدهمى ها مستضعفان زمين اند و وارثان لمعات آفتاب حق. آنان- گرچه در نظر قرن بيستمى ها بى فرهنگ، بى تاريخ، بى هويت، و اهل واپس ماندگى اند اما- در حقيقت پيشروان راه نجات انسان اند و اگر