ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - عقل و آخرالزّمان
قدر و قيمت خود را بدانند، مرعوب يا مفتون شكوه و رعنايى مغربيان نشوند، والاييهاى خويش را بيابند و به خويشتن بازگردند، براى امروز سرگشته و فرداى سردرگم راهيان راه غرب، بايد فرهنگ، ادب، اخلاق، تفكر، عشق و ايمان به ارمغان ببرند.
راه شرق، راه انتظار است، رهرو اين راه همواره منتظر است و چشم به راه خورشيد. مى داند كه در غياب خورشيد زندگى مى كند، و در عين حال مى داند كه حتى در اين شب ظلمانى اگر خورشيد نمى بود او نمى توانست تنفس كند. خورشيد غايب است نه معدوم، و اين را كسى در مى يابد كه شبها سر به آسمان بردارد و بازتاب آن را نظاره كند. انتظار يعنى آگاهى از جايگاه وجودى انسان- ميان خاك و خدا- و عمل متناسب با آن در عصر غيبت. انتظار، نماز وجودى عصر غيبت است. انتظار، تجلى ايمان و تقواست. انتظار يعنى انفتاح و انسداد، انفتاح در برابر غيب كه نتيجه اش تذكر، تفكر و ياد آفتاب است، و انسداد در برابر تمام امور و عواملى كه مى كوشند تا ما همواره شب زدگان شبستان تاريخ بمانيم، تاريكى و ظلمت حاكم بر غياب خورشيد را باور كنيم و ماه و ستاره را نديده انگاريم. انتظار يعنى پركردن جام نگاه از خم عشق و اشتياق، و قبول و انفعال در برابر حق، و فاعليت و حاكميت بر هر آنجه دون مرتبه انسان است. انتظار اوج عصيان و سركشى عقل اقبال در مقابل دنياى محدود متناهى و حقير علم و ادراك بشرى، و مقتضيات زمان و زمانه است. انتظار، دل سپردن به امام زمان و دل بريدن از ماموم زمان است.
راه شرق، راه آزادى تاريخ است. آزادى انسان تنها با پشتوانه ايمان به غيب تحقق مى يابد و آنجا كه متكاى ايمان به غيب نباشد و آدمى فقط در گستره علم و اطلاع خود زندگى كند، هر گونه سخن از آزادى فريب و سرابى بيش نيست. از اين رو حريت و آزادى حقيقى انسان تنها در راه شرق مى تواند متحقق شود و در آن راه است كه او از هر قيد و بندى رها مى گردد الا عبوديت حق. به تبع آزادى انسان در راه شرق و در انتظار حقيقت، تاريخ نيز از غل و زنجير جبر و اضطرار آزاد مى شود. در اين ساحت است كه گذشته نيز همانند آينده مفتوح و باز است. ايمان به غيب و انتظار عصر غيبت همچون نفخ صورى در گذشته مرده و بيجان مى دمد. گذشته جان مى گيرد، زنده مى شود، معنى مى يابد، از گور نمناك و تاريك جبر عقل ادبار و زمان فانى و گذرا برمى خيزد، با ابديت و لازمان پيوند مى خورد و رجعت مى كند و باز مى گردد. در حوزه عقل اقبال، گذشته اى مطلقا بسته و مسدود وجود ندارد. در دامنه هاى عقل اقبال، حتى گذشته هاى دور را مى توان آبيارى كرد تا جوانه زند، رشد كند و به برگ و بار نشيند.
همين جا بحث سنت و تجدد قابل طرح است. در برخى از اذهان ممكن است چنين نشسته باشد كه سنت يعنى هر آنچه مشمول مرور زمان قرار گرفته است. چيزى كه در چرخه زمان و بر اثر تحول دوران پديد مى آيد، نبايد بر آن نام سنت نهاد هرچند قرنها از تولدش بگذرد. سنت چيزى است كه از جريان تجدد و تصرف بيرون است. آنچه در زمان