ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - اشاره
فرج صالحان
آيت الله سيد مرتضى نجومى
اشاره
بسيارندمردان و زنانى كه در ميانه درد و رنج وابتلا، آنگاه كه احساس مى كردند ديگر هيچ روزنه اميدى نيست دست نياز وتوسل به سوى ائمه معصومين، عليهم السلام، دراز كرده اند و نياز خود را برآورده اند. آثار مكتوب مانده از بزرگان نيز از قول آن برگزيدگان الهى راههاى متعددى را براى عرض حاجات و برآورده شدن خواسته هاى بندگان فراروى آنان قرار داده اند.
جناب آيت الله سيد مرتضى نجومى به مناسبت فرارسيدن نيمه شعبان ١٤١٨ ق، مطلبى رل با عنوان «فرج صالحان» تقديم برادران برگزاركننده جشن نيمه شعبان مسجد انگجى تبريز كرده بودند كه پس از كسب رخصت آن را براى دوستان موعود مهيا ساختيم واز اين پس نيز چنانچه همت حضرتش يارمان شود در اين باره يعنى «فرج صالحان» و خلاصى درماندگان پس از توسل جستن به دامان امام عصر، عليه السلام، مطالبى را درج خواهيم نمود.
شب پنجم محرم سال ١٤١٨ ق. ساعت يازده شب تلفن زنگ زد. پسرم گوشى را برداشت، گفت: شما را از مسجد آية الله انگجى مى خواهند، گوشى را برداشتم، از ستاد نيمه شعبان آن مسجد مبارك فرمودند، حاج آقا امسال براى نيمه شعبان ما را فراموش نكنيد، عرض كردم: خيلى كار دارم و نمى رسم و نمى دانم چه بنويسم چون بحمدالله والمنة سبت به ساحت مقدس حضرت مهدى، عجل الله تعالى فرجه الشريف، همه چيز را به طور كامل نوشته اند و سليقه بنده نوشتن مطلبى نو است كه تكرار نوشته هاى گذشته نباشد. تا فرداى آن شب فكر مى كردم براى اين عزيزان چه چيزى تقديم كنم. فردا جهت استراحت ساعتى خوابيدم. در خواب به من گفتند قضيه ابن صالحان را براى آنها بنويس. من بسيار خوشحال شدم زيرا صلاة فرج قضيه منصوربن صالحان را گنجى از گنجهاى حضرت حق متعال و حضرت مهدى، عليه السلام، مى دانم و لذا تصميم گرفتم همان قضيه را تقديم حضور عزيزان كنم.
اينك نقل داستان، به ترجمه از كتاب شريف و گرانقدر دلائل الامامه «شيخ ابى جعفر طبرى»:
حكايت كرد مرا «ابوجعفر محمدبن هرون بن موسى تلعكبرى» كه گفت، خبر داد مرا «ابوالحسين بن ابى البغل كاتب» كه كارى را از جانب «ابى منصوربن صالحان» بر عهده گرفتم، تصادفا بين من و او جرياناتى پيش آمد كه موجب شد خود را از او پنهان كنم او مرا سخت ترسانيده، به جستجوى من برآمد. من هم از او پنهان و ترسان بودم تا پس از مدتى عزم كردم و پنهان به مقابر قريش و مرقد منور حضرت موسى كاظم، عليه السلام، رفته شب جمعه اى را در آنجا به عبادت و شب زنده دارى و دعا و مسالت بگذرانم، شايد خداوند فرجى عنايت فرمايد.
تصادفا شبى سخت طوفانى و باد و باران بود از ابن جعفر متصدى آن حرم شريف تقاضا نمودم درها را بسته و آن مكان مقدس را خلوت نگاه دارد تا به دلخواه خود به دعا و مسالت از درگاه بارى تعالى مشغول باشم و آنان كه از ايشان ايمن نبوده و از ديدنشان ترسانم بر من داخل نشوند و او چنين نموده، درها را قفل كرد و شب به نيمه كشيد اتفاقا باد و باران هم مانع از رفت و آمد مردم