ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٢ - چرا امام حسين (ع)؟
راجع به اين مسئله كه گريه بر امام حسين (ع) گناهان را مىآمرزد، فكر مىكرد. همان وقت متوجّه شد كه شخص عربى كه سوار بر اسب است، به او رسيد و سلام كرد.
بعد پرسيد: جناب سيد! درباره چه چيز به فكر فرو رفتهاى و در چه مىانديشى؟ اگر مسئله علمى است، بفرماييد شايد من هم اهل باشم؟ سيد بحرالعلوم فرمود: در اينباره فكر مىكنم كه چطور مىشود خداى تعالى اينهمه ثواب به زائران و گريهكنندگان بر حضرت سيدالشهداء (ع) مىدهد؟! مثلًا در هر قدمى كه در راه زيارت برمىدارد، ثواب يك حج و يك عمره در نامه عملش نوشته مىشود و براى يك قطره اشك، تمام گناهان صغيره و كبيرهاش آمرزيده مىشود؟
آن سوار عرب فرمود:
تعجّب نكن! من براى شما مثالى مىآورم تا مشكل حل شود.
سلطانى به همراه درباريان خود به شكار مىرفت. در شكارگاه از همراهيانش دور و به سختى فوقالعادّهاى افتاد و بسيار گرسنه شد.
خيمهاى را ديد و وارد آن خيمه شد. در آن سياهچادر، پيرزنى را با پسرش ديد. آنان در گوشه خيمه، عنيزهاى داشتند (بز شيرده) و از راه مصرف شير اين بز، زندگى خود را مىگرداندند.
وقتى سلطان وارد شد، او را نشناختند؛ ولى به خاطر پذيرايى از مهمان، آن بز را سربريده و كباب كردند؛ زيرا چيز ديگرى براى پذيرايى نداشتند.
سلطان شب را همانجا خوابيد و روز بعد، از ايشان جدا شد و هر طورى كه بود، خود را به درباريان رسانيد و جريان را براى اطرافيان نقل كرد.
در نهايت از ايشان سؤال كرد: اگر بخواهم پاداش مهماننوازى پيرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملى بايد انجام بدهم؟ يكى از حضّار گفت: به او صد گوسفند بدهيد.
ديگرى كه از وزرا بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفى بدهيد. يكى ديگر گفت: فلان مزرعه را به ايشان بدهيد.
سلطان گفت: هرچه بدهم، كم است؛ زيرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم، آنوقت مقابله به مثل كردهام؛ چون آنها هر چه را كه داشتند، به من دادند. من هم بايد هرچه را كه دارم، به ايشان بدهم تا سر به سر شود.
بعد سوار عرب به سيد فرمود: حالا جناب بحرالعلوم! حضرت سيدالشّهداء (ع)، هرچه از مال و منال و اهل و عيال و پسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پيكر داشت، همه را در راه خدا داد؛ پس اگر خداوند به زائران و گريهكنندگان، آنهمه اجر و ثواب بدهد، نبايد تعجّب نمود؛ چون خدا كه خدايىاش را نمىتواند به سيدالشّهداء (ع) بدهد. پس هركارى كه مىتواند، انجام مىدهد؛ يعنى با صرفنظر از مقامات عالى خودش، به زوّار و گريهكنندگان آن حضرت، درجاتى عنايت مىكند؛ در عين حال اينها را جزاى كامل براى فداكارى آن حضرت نمىداند.
چون شخص عرب، اين مطالب را فرمود، از نظر سيد بحرالعلوم غايب شد.[١]
آرى. اين است راز اينهمه عظمت سيدالشهداء (ع) در پيشگاه خداوند كه فرمود:
«اى موسى! اگر در مورد اوّلين و آخرين مرا بخوانى، تو را اجابت مىكنم؛ مگر در مورد قاتل حسين بن على بن ابىطالب، كه خود انتقام او را از قاتلش خواهم گرفت.»[٢]
حال اگر بگوييم:
- در شب ميلادش، آتش جهنّم خاموش گرديد؛[٣]
- بعد از تولدّش خداى تعالى به فرشتگان وحى فرمود: «شماها صف به صف بايستيد و تسبيح و تحميد و تمجيد و تكبير را براى بزرگداشت اين مولود مسعود كه براى حضرت محمّد (ص) متولّد شده است، بهجا آوريد»؛[٤]
- خداوند استجابت را تحت قبّهاش و شفا را در تربيتش قرار داده است؛[٥]
- گريهكنندهاش وارد بهشت مىشود؛[٦]
- زائرش از هول و وحشت قيامت رهانيده و از گناهى كه كرده، خلاص شود[٧] و در بهشت، همسايه پيامبر (ص) و اميرمؤمنان (ع) و حضرت زهرا (س) است؛[٨]
- زائرش چهل سال قبل از ديگران، وارد بهشت مىشود؛[٩]
- و بعد از شهادتش ساكنان دريا عزادار شدند؛[١٠]
سخنى به گزاف نگفتهايم.
|
خدا را شكر كه مهمان حسينم |
هميشه بر سر خوان حسينم |
|
|
به خود مىبالم اى ياران عاشق |
كه من طفل دبستان حسينم |
|
|
ندارم هيچ اندر كولهبارم |
گداى خوان احسان حسينم |
|
|
بدم، امّا شما را دوست دارم |
در اين وادى پريشان حسينم |