ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - همه مهياى جنگ مى شوند
دوران پسا جنگ سرد به پايان رسيده و جهان در گذرگاه تاريخى قرار گرفته است.
حسب تجربههاى وحشتناك دو جنگ اوّل و دوم جهانى، هر زمان كه موضوع «مديريت جهانى» و «موقعيت مدّعيان برترى و قدرت» مبتلاى بحران و ضعف گشته و احتمال مىدهند سررشته امور از دستشان خارج شود، زمينههاى واقعهاى دهشتناك، همچون «جنگ جهانى» فراهم مىآيد تا طى آن و پس از همآوردطلبىها، جهان و ساكنان جهان در جغرافياى سياسى و خاكى جديدى و البتّه پس از جابهجايى قدرتها، به ثبات جديد رسيده و به حيات خود ادامه دهند. اين احتمال، چنانكه بعد از اين خواهد آمد، دور نيست كه ممكن است جرياناتى خاص در پس سلطهجويى تامّ و تمام بر همه مقدورات و مقدّرات ساكنان جهان، طى توطئهاى سازمان يافته، جهان را بر لبه پرتگاه «تغيير و تبديل» هدايت نمودهاند تا پس از تجربه بحرانى كمرشكن، نظم دلخواه خود را بر ساكنان جهان تحميل نمايند.
احتمال اوّلى، حاصل سير تدريجى و طبيعى معاملات و معادلات سياسى، اقتصادى ميان كشورهاى جهان است و احتمال دومى، حاصل توطئه و برنامهاى دستساز است. به هر روى، نتايج هر دو، چيزى جز بحران فراگير و مصيبت خانمانسوز براى جهان مستضعف نيست.
درباره فرض اوّل، يعنى قرار گرفتن جهان در موقعيتى بحرانى آن هم در اثر سيرتدريجى معادلات سياسى و اقتصادى در ابعاد جهانى، مىتوان گفت:
\* اوّلًا پس از جنگ فراگير و جهانى دوم و طى مدّت قريب به ٧٢ سال، به رغم سلطه غرب بر امر مديريت جهانى، به تدريج مدّعيان جديدى سربرآورده و با گذار از موقعيت «سياسى، اقتصادى و نظامى» منطقهاى، خود را در ابعاد جهانى مطرح كرده و مدّعى نقشآفرينى در مديريت بينالمللى و سهمخواهى از غرب شدهاند. «چين» و روسيه شناختهشدهترين اين مدّعيانند؛
\* ثانياً تنزّل ارزشهاى ليبرال سرمايهدارى، ابتلاى اين نظام به بحران و ظهور نوعى خودباورى و ميل به عرض اندام در ميان ساير اقوام، عامل ديگرى براى واقع شدن جهان و ساكنانش در اين شرايط بحرانى، قابل شناسايى است؛
\* ثالثاً سربرآوردن نوعى بنيادگرايى در شرق اسلامى و جوانه زدن نهال معنويتخواهى و تمايلات مذهبى در ميان ساكنان اروپاى غربى و آمريكا و سرانجام ناكامى ليبرال سرمايهدارى در اطفاى عطش عدالتخواهى و برخوردارى مادّى، در زمره عواملى قابلشناسايىاند كه سبب بروز بحران در اركان نظام ليبرال سرمايهدارى شده است.
و سرانجام آنكه، تجربه پايان تاريخ غربى و ظهور ترَك بر همه ديوارههاى حوزه فرهنگى و تمدّنى مدرن، چنانكه بسيارى از متفكّران غربى درباره آن اعتراف دارند، خود عامل ديگرى است كه سبب درك موقعيت پساغربى به شكل عمومى و اعتراف آن از سوى سياستمداران نامآور اين عصر شده است.
كنفرانس مونيخ در سال جارى و اظهارات ارائه شده از سوى مقامات عالى رتبه سياسى غربى و روسيه، در واقع به منزله «اعلام عمومى و علنى ناامنى و بحران فراگير در ابعاد جهانى» است.
امرى كه دهها سال پيش از اين، متفكّران غربى دربارهاش هشدار داده بودند.
همه مهياى جنگ مىشوند
طبيعى مىنمايد در چنين شرايطى كه وزير امور خارجه روسيه از آن، به عنوان «گذرگاه تاريخى» ياد مىكند و پررنگ شدن احساس ناامنى در ساحتهاى «سياسى، اقتصادى و نظامى»، عموم دولتها، به ويژه ضعيف نگه داشته شدگان و همگان را ناگزير و متمايل به كسب تسليحات نظامى بيشتر و عرض اندام در برابر رقيبان منطقهاى و فرامنطقهاى مىسازد.
روزنامه «ارتش آزادىبخش خلق چين» در گزارشى كه به نوعى، هشدار عليه دولت آمريكا به حساب مى آيد، اعلام كرد:
نيروهاى مسلّح اين كشور براى نبرد با شياطين و نيروهاى خصم از هر نظر، آماده است.
اين روزنامه كه به عنوان ارگان ارتش اين كشور است. طى گزارش خود، توانمندىهاى موشكهاى بالستيكى «دونگ فانگ» را به رخ غربيان كشيده است.
اين هماوردجويى چين در حالى اتّفاق افتاده است كه بسيارى از صاحبنظران از افول قدرت آمريكا و ناتوانى آن در اعمال مديريت، در