ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - فتنه غرب
با دقّت در آيات «قرآن كريم» و بررسى سرگذشت اقوام پيشين، درمىيابيم كه در سنّت الهى چنين مقرّر شده كه ايجاد هرگونه تغيير و تحوّلى در جوامع انسانى، به دست خود انسانها و با اراده و خواست آنان امكانپذير است. همانطور كه سرنوشت يك انسان، به چگونگى فعّاليتها و كارهاى او بستگى دارد، سرنوشت يك جامعه نيز به عملكرد جمعى افراد وابسته است. بنابراين يكى از مهمترين زمينههاى ظهور امام مهدى (عج) و برپايى حكومت عدل جهانى، فراهم آوردن بستر سياسى و اجتماعى لازم است. در اين بخش، سعى شده است وضعيت سياسى جامعه جهانى در دوران ظهور مورد بحث قرار گيرد.
فتنه در جهان
فتنه در لغت، به معناى امتحان كردن، آزمودن، اختلاف ميان مردم، گمراهى و كفر[١] معنا شده است و در اصطلاح عبارت است از امتحان و اختيار؛ يعنى شخص را در معرض امتحان قرار دهند تا جوهره و ذات او آشكار و راستى يا كجى وى معلوم شود.[٢]
فتنه هم به خدا نسبت داده مىشود و هم به ديگران. زمانى كه فتنه از جانب خدا يا از سوى ديگران، ولى به اذن خدا باشد، به معناى اختيار و امتحان است و مصلحت امتحان را اقتضا مىكند؛ امّا فتنه خلق بدون اذن و دستور خدا گناه و فساد بوده و خداوند اين فتنهگرى را نهى كرده است. فتنه خلق، يعنى گمراه كردن، از ايمان بيرون بردن، آزار و شكنجه دادن، به شبهه انداختن و چنين اعمالى كه مورد نهى خدا بوده و گناه است.[٣]
واژه فتنه در قرآن كريم و سنّت به دو معناى عام و خاص آمده است. معنى عام عبارت است از هر امتحان و آزمايشى كه براى انسان پيش آيد، خواه از ناحيه خود انسان باشد يا از ناحيه شيطان يا از سوى مردم و خواه از امتحان كامياب و رو سفيد بيرون آيد و از فتنه و آشوب برهد يا در آن سقوط نمايد.[٤]
و معنى خاصّ آن عبارت از حوادث و پيشامدهايى است كه مسلمانان را در بوته امتحان قرار داده و از مرز ديانت خارج و منحرف مىسازد.[٥]
مقصود از آشوبهاى داخلى و خارجى كه پيامبر اكرم (ص) هشدار داده، همين معنى است.
صحابه و تابعين با تفاوت آرائشان، روايتهاى متعدّدى را نقل نمودهاند كه پيامبر اكرم (ص) مردم را از فتنه و آشوبهاى بعد از خود بر حذر داشته است. در ميان صحابه، حذيفةبن يمان در علم و آگاهى و روايات فتنهها معروف بوده است.
از اينرو، بسيارى از روايتهاى مربوط به فتنهها را در منابعى مىيابيم كه با ذكر سند، از حذيفة، از پيامبر (ص) يا اميرالمؤمنين (ع) نقل شده است؛ زيرا حذيفة از ياران خاصّ آن حضرت نيز بوده است. از او روايت كردهاند كه مىگفت:
هيچ فتنهجويى نيست كه تعدادشان به سيصد تن برسد؛ مگر اينكه اگر بخواهم، مىتوانم نام او و پدر و محلّ سكونتش را تا روز قيامت يادآور شوم؛ زيرا تمام آنها را رسول گرامى (ص) به من آموخته است.[٦]
و افزود:
اگر تمام آنچه را مىدانم براى شما بازگو كنم، مرا تا شب مهلت نداده و فورى مىكشتيد.[٧]
توجّه مسمانان به روايتهاى فتنه و آشوبها به حدّى بود كه اين اخبار در نزد بعضى از آنان، بر اخبار حضرت مهدى (عج) و ظهور آن بزرگوار غلبه پيدا نمود. از اينرو، گردآورندگان مجموعههاى روايى، بابها و فصلهايى را تحت عنوان فتن، آشوبها يا ملاحم و فتن يا به عبارتى ديگر، پيشامدها و آشوبها تدوين نمودهاند. كلمه ملاحم به معنى جنگها و رويدادهاى مهمّى است كه پيامبر اكرم (ص) وقوع آنها را خبر دادهاند.[٨]
فتنه غرب
هدف ما بررسى تمام فتنهها[٩] نيست؛ بلكه شناخت آخرين فتنهاى است كه همگى بر آن اتّفاق نظر دارند و با ظهور حضرت مهدى (عج) از بين خواهد رفت؛ همان فتنهاى كه ويژگىهاى آن منطبق بر فتنه غرب است كه اثر آن در اين قرن بر ملّتهاى مسلمان آشكار شده و دشوارىهاى بسيارى را به دنبال داشته است.
از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است كه فرمودند:
«چهار فتنه و آشوب بر امّت من وارد مىشود؛ در فتنه اوّل خونريزى، در فتنه دوم خونها و اموال و در فتنه سوم، خونها و اموال و زنان حلال شمرده مىشوند. چهارمين فتنه و آشوب، كور و كر و همهگير و همچون حركت كشتى در درياى متلاطم خواهد بود؛ به گونهاى كه هيچيك از مردم پناهگاهى نمىيابند. آن فتنه از «شام» برخاسته و «عراق» را فرا مىگيرد. [جزيره] را زير دست و پاى خود كوبيده و بلا و گرفتارى، مردم را مانند پوست دبّاغخانه گوشمالى مىدهد و هيچيك قادر نيست بگويد: «بس كنيد و دست نگهداريد!» اگر آن را از ناحيهاى برطرف سازند، از جاى ديگر سربر مىآورد و ظاهر مىگردد.»[١٠]
حضرت در روايت ديگرى مىفرمايند:
«سوگند به آنكس كه جانم در دست اوست! بر امّت من قومى فرمانروايى كنند كه اگر دم برآورند، آنها را كشته و اگر سكوت نمايند، همه چيز آنها را مباح مىشمرند. اموال آنان را از آن خود گردانده و با زير پا گذاشتن نواميس آنها، خون آنها را ريخته و دلهايشان را مالامال از كينه و وحشت مىگردانند. آنان را پيوسته هراسان و پريشان و بيمناك مىبينى. در اين هنگام، گروهى از مشرق و جمعى از مغرب آمده و بر امّت من فروانروايى كنند. پس واى به حال ضعيفان امّت من، از دست ستمپيشگان و واى بر ستمگران از عذاب الهى! چرا كه آنان نه به كوچك رحم نموده و نه حرمت بزرگ و پير را نگاه مىدارند و از هيچ كارى روىگردان نيستند. اندامشان اندام آدميان، امّا دلهايشان، دلهاى شيطان است.»[١١]
اين روايت گرانمايه، از ارتباط دو جانبه استبداد داخلى و استعمار خارجى پرده برداشته و علّت سلطه كفّار شرق و غرب بر امّت اسلامى را فشار ستم و تجاوز حاكمان داخلى بر ملّتهاى مسلمان، نظير حكومتهاى «مصر» و «الجزاير» و اكثر كشورهاى عربى و اسلامى و ايجاد جوّ اختناق و سلب آزادىهاى آنان مىداند.