ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - امّا نكته ها و پيام ها
ج) گريه براى سختىهايى كه اين غيبت طولانى، براى امام به همراه دارد؛
د) گريه براى آرمانها و اهداف عاليه امام كه به دليل غيبت آن حضرت، معطّل مانده است؛
ه-) گريه براى دوستان امام زمان (عج) در زمان در غيبت، براى خطرات و لغزشهاى آنان، مشكلات آنان، براى دين و معنويت آنان و امثال اينها كه در واقع به گريه بر امام باز مىگردد.
٥. شايد در برخى اذهان، چنين تداعى شود كه امام چه نيازى به گريه ما دارد و اساساً گريه بر امام، چه معنايى مىتواند داشته باشد؟
پاسخ به اين سؤالات و امثال اينها بايد در نوشتارى كه به آن اشاره كرديم، مطرح گردد، در مقاله حاضر، فقط به نكات متن حديث اكتفا مىشود و اجمالًا مىگوييم:
امام به گريه ما هيچ نيازى ندارد و در متن روايت چنين چيزى مطرح نيست تا مورد سؤال قرار گيرد. اين گريه، خاستگاهها و دلايلى ديگر دارد كه برخى از آنها در موارد بالا ذكر گرديد.
از طرف ديگر، ماييم كه به اين گريه نياز داريم؛ امّا در عين حال، گريه خاستگاههاى معرفتى، ايمانى، عاطفى، ارزشى و انسانى خود را دارد و احساس نياز نيست كه دوستداران امام را به گريه مىكشاند؛ بلكه گرايشها و كششهاى ياد شده عميقاً و ذاتاً آنان را گريان مىسازد.
كسى كه بر امام عصر خود گريه مىكند، در واقع بدين معناست كه:
- امامِ خود را مىشناسد و در حدّ خويش، به او معرفت دارد؛
- امامِ خود را دوست دارد و عشق و محبّت به او گريانش ساخته است؛
- امامِ خود را از ياد نبرده و فراموشش نكرده است؛
- دلش به معنويت ولايى امامش زنده است؛
- در هياهوى فراگير غفلت و بىخبرى كه بشريت و مسلمانان جهان را به خود مشغول ساخته، اين شخص در ساحت آگاهى و دانايى قرار دارد؛
- در همين جهان كه عواطف و ارزشهاى انسانى كمرنگ گشته است، آنكه بر امامش مىگريد، در شكوه اين ارزشها و والايىها غوطهور است؛
- در همين جهانى كه عدالت، مساوات، مواسات، پاكى و فضيلت، گمشده بشريت است، اين انسان در فراق امام عدالتگستر جهان و در فراق عدل و داد او مىسوزد؛
- او مىسوزد براى امامى كه داد همه مظلومان را از بيدادگران خواهد ستاند؛
- او مىگريد براى مولايى كه اشك تمامى مستضعفان را با دست رحمت خويش پاك خواهد كرد؛
- و در همين جهان، همين انسان در ميان آن دوزخ سوزان بىايمانى، در بهشت ايمان، بندگى، خداجويى، نشاط و شادابى معنوى بهسر مىبرد؛
- و بالأخره در جهانى كه پوچى، بيهودگى و بحران بىمعنايى، بحران اخلاق، بحران هويت و ديگر بحرانها، زندگى انسانها را درونتهى و خستهكننده ساخته است، گريه كسى كه بر امامش مىگريد، بر اين حقيقت استوار است كه از شخصيت، حيات و گوهرى معنادار، نغز، پرمغز، معقول و منطقى بهرهمند گرديده و در ميان بيراههها، راه فلاح و شكوهمندى را برگزيده است.
پىنوشت:
[١]. «غيبت نعمانى»، باب ١٠، حديث ١٠، ص ١٥٢.