ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - خيزش مستضعفان
تمدّت غرب»[١] ضمن انتقاد از تمدّن غربى و پرسش از مبانى فرهنگى آن، تمدّن غربى را در آخرين مرحله از سير تكوينى و بالندگىاش، محكوم به فساد و انحطاط شناخت و آن را اعلام داشت.
عموم مردم جهان، با مشاهده اين شرايط و از روى صرافت طبع، وقوع جنگى جهانى را در آيندهاى نزديك دريافتهاند؛ چنانكه طى نظرسنجى انجام شده توسط «مؤسّسه ارزيابى و دادهسنجى يوگاو» كه در آن، از نه هزار نفر در نه كشور سؤال پرسيده شده است، اكثريت پاسخدهندگان باور داشتهاند كه سياره ما از امكان برقرارى صلحى جهانى دورتر مىشود.
نظرسنجى تازهاى در كشورهاى غربى نشان مىدهد كه اكثريت شركتكنندگان معتقدند كه احتمال وقوع جنگ جهانى سوم بسيار زياد است. بخش قابل توجّهى از ساكنان كشورهاى غربى، آيندهاى غمانگيز و همراه با جنگ فراگير را براى جهان، قابل تصوّر مىدانند.
روزنامه اينديپندنت، با انتشار نتايج اين نظرسنجى مىنويسد:
همزمان با قرارگرفتن روابط آمريكا و روسيه در بدترين شرايط ممكن از زمان جنگ سرد به اين سو، پيشبينىهاى اكثر پاسخدهندگان در فرانسه، آلمان و بريتانيا نشان مىدهد كه نسبت به آينده و تحوّلات جهانى بدبين هستند. ٦٤% از پاسخدهندگان آمريكايى گفتهاند كه فكر مىكنند جهان در آستانه وقوع يك جنگ بزرگ قرار دارد. ٦١% از بريتانيايىها نيز وقوع جنگ جهانى را محتمل مىدانند.
شايد اين گمان پيش آيد كه توليدكنندگان و صادركنندگان تسليحات نظامى، معركه را داغ كردهاند تا از آب گلآلود، ماهى صيدكنند؛ امّا ابعاد جهانى بحرانهاى سياسى و اقتصادى و ناامنىهاى بزرگ در ابعاد جهانى، محصول اين قبيل حيلههاى صاحبان صنايع نظامى نيستند؛ هرچند كه دلّالان اسلحه از اين ميانه، به سود هنگفتى نيز دست مىيابند.
به دلايل مختلف، غرب به پايان تاريخ خود رسيده و افول در ساحتهاى فكرى و فرهنگى را به تجربه نشسته است؛ اگرچه در ساحت مادّى و تمدّنى و در خلجان و هيجان تكنولوژى و سلطهجويى سياسى و نظامى، سعى در ادامه حيات مذبوحانه دارد. نزد اهل نظر، يك حوزه فرهنگى و تمدّنى، با پشت سر گذاردن عصر بالندگى و پس از فروپاشى و انحطاط در ساحت نظرى و فرهنگى به محتضرى مىماند كه آخرين نفسها را مىكشد و بدين سبب، حتّى با پذيرفتن ريسك جنگ جهانى نيز قادر به بازگشت به عصر جوانى و بالندگى و احياى مبانى نظرى و فرهنگى مورد پرسش واقع شده، نيست. سر و صداى سياستمداران و غوغاى ماشينهاى جنگى، تنها براى مدّتى، مجال ماندن اين حوزه فرهنگى و تمدّنى منسوخ را، آن هم در ميانه بحران فراگير، ممكن مىسازد.
مهمترين دليل فروپاشى را بايد در از دست رفتن حيثيت مبانى نظرى ليبرال سرمايهدارى اين تمدّن سكولار و مورد پرسش واقعشدن ارزشهاى فرهنگى آن، شناسايى كرد. اين همان از همپاشيدگى و تلاشى از درون است.
بديهى مىنمايد كه طوفان ناامنى اتّفاق افتاده، محصول طبيعى و ثمره نظر و عمل خود بشر است.
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛[٢]
به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده، فساد در خشكى و دريا نمودار شده است تا [سزاى] بعضى از آنچه را كه كردهاند، به آنان بچشاند. باشد كه بازگردند.»
و از آن نيز گريزى نيست؛ امّا همواره از ميان برف و يخبندان زمستان، جوانه بهارى آرام قد مىكشد و تولّد خود را به رخ زمستان مىكشد.
اين تحليل به اين معنا نيست كه طى يكى دو سال آينده، دست و پاى اين حوزه فراخ و فرهنگى و تمدّنى مدرن كه در همه ساحات حيات مادّى و فرهنگى ساكنان جهان رسوخ كرده است، جمع شده و مسند آن به ديگران سپرده مى شود.
طى دويست سال اخير، تمامى حوزههاى فرهنگى و تمدّنى غيرغربى و كهن، در ساحات سهگانه «نظرى، فرهنگى و تمدّنى»، در سايه تاريخ غربى و حوزه فرهنگى و تمدّنىاش فرورفتهاند؛ برخى مضمحل و برخى مستحيل و برخى تا بن دندان آلوده شدهاند. به دليل سرآمدن عمر تاريخ غربى، ضرورتاً نزول مرحله به مرحله غرب تا فروپاشى تمام عيار ادامه مىيابد و به دليل از دست رفتن قدرت يكپارچه مديريت جهانى (آمريكايى، اروپايى) غوغا و آشوب، جاى نظم جهانى موجود را گرفته و صورت تمدّنى غرب (سياست، اقتصاد) بيش از پيش درهمريخته شد و در پاياان از هم مىپاشد.
از هماكنون، موج بزرگ اعتراض عمومى ساكنان آمريكا و اروپا را مىتوان ديد. اعتراض به فرمانهاى خام دونالد ترامپ در سراسر آمريكا و اروپا، بحران مالى فراگير در اروپا و پس از آن، در آسيا و آمريكا، موج اعتراضى مردم فرانسه، «سوئد»، «يونان» و ... عليه فساد اقتصادى فراگير در كشورشان، شكلگيرى اتّحاديههاى ناپايدار منطقهاى در شرق و غرب و چنگ و دندان نشان دادن دولتها به همسايههاى خود، در زمره مصاديق و نشانههاى شكلگيرى «آشوب جهانى» و از هم پاشيدگى «نظم پيشين» است.
خيزش مستضعفان
در چنين موقعيتى، هيچيك از جوامع مستضعف، از تندباد اين آشوب جهانى مصون نمىمانند، ضعف بنيه اقتصادى و ناپايدارى نظامهاى سياسى اجتماعى، گسلهاى وحشتناك قومى و قبيلهاى و سرانجام منازعات منطقهاى، بيش از هر زمان، اين جوامع را در معرض آسيب و بحران قرار مىدهد.
خيزش مستضعفان عليه ثروتمندان و صاحبان قدرت، محتملترين واقعه، طى سالهاى آتى و در ميان ساكنان همه كشورها و در ميان همه قارّهها خواهد بود.
وقتى كه مردم سوئد، به رغم همه برخوردارىها در اعتراض به وضع موجود براى غارت اموال به فروشگاهها هجوم آورده و اتومبيلها را به آتش مىكشند، تكليف جمعيت يكصد ميليون نفرى «اندونزى» كه با درآمد روزانه كمتر از سه دلار، چشم به ثروتهاى انبوه جمعيتى قليل داشته و حقّ خود را پايمان شده مىيابند، روشن است.
به گزارش مؤسّسه «آكسفام»، چهار نفر از ثروتمندترين افراد اندونزى،