ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - يهوديان و ليبراليزه كردن فضاى آكادميك آمريكا
حدّاقل از قرن نوزدهم به بعد، فضاى سياسى، اجتماعى آمريكا از سوى جامعه آكادميك اين كشور، شكلدهى شده است. بسيارى از گفتمانهاى مطرح در جامعه، در تاريخ معاصر آمريكا، مانند بحثهاى مربوط به نژاد، جنسيت و مهاجرت از فضاهاى آكادميك منشأ گرفته و در رسانهها انتشار يافته و در نهايت، به مصرف فكرى عموم تحصيل كرده يا نيمه تحصيل كرده اجتماع رسيده است. مقالات روزنامهها و برنامههاى تلوزيونى مربوط به اين موضوعها، عموماً پر از نقل قولهاى مربوط به افراد آكادميك بوده است. در اين ميان، گفتههاى استادان و دانشمندانى كه در سازمانها و انستيتوهاى تحت مديريت طبقه اشراف آمريكا مشغول به كار بودهاند، شديداً مورد توجّه رسانهها بوده است.
آكادمىهاى دمكرات
جهتگيرى سياسى دانشمندان و اساتيد فعّال در زمينه علوم اجتماعى، با تغييرات اندكى در طول زمان، به طرز چشمگيرى به سوى حزب دمكرات بوده است. در برابر هريك نفر طرفدار حزب جمهورىخواه در ميان افراد آكادميك، حدّاقل هفت نفر از ايشان سياستهاى حزب دمكرات را تأييد كردهاند كه اين نسبت، گاهى تا ٩ به ١ نيز رسيده است.
در بررسى عوامل به وجود آمدن چنين اختلافى، تعدادى از محقّقان به اين نكته رسيدهاند كه اين، خودِ فضاى آكادميك آمريكا و نحوه پرورش افراد در اين فضا است كه موجب توليد اشخاصى مىشود كه از نظر جهانبينى و شخصيتى، ليبرال بوده و در نتيجه، هنگام رجوع به افكار سياسى منطبق با خواستهها و افكار خود، بيان و تظاهر آنها را در حزب دمكرات يافته و از آن حمايت مىكنند. به عقيده جامعهشناسانى، همچون گراس و فوس(Neil Gross and Ethan Fosse) پروفسورهاى دانشگاههاى آمريكايى، عمدتاً به اين دليل اكثراً ليبرال هستند كه از چنين دانشگاههايى فارغالتّحصيل شدهاند. از مشخّصههاى اصلى اين گروه روشنفكرى است كه نمودارى از تحمّل عقايد مخالف را بيان مىكند.
آمار اساتيد ليبرال
آمار افراد ليبرال در حوزه علوم اجتماعى و انسانى بيشتر است!
لامذهبى يا عدم داشتن گرايشهاى مذهبى از ديگر خصيصههاى اين طبقه مىباشد. بدين ترتيب، افرادى كه داراى گرايشهاى مذهبى، گرايشهاى يهودى يا پروتستانى محافظهكارانه نيستند؛ به احتمال قوى ليبرال خواهند بود.
از همينجا، نقش يهوديت در ليبرالسازى فضاى آكادميك در آمريكا معلوم مىگردد. گراس و فوس، علاوه بر فضاى آموزشى در دانشگاهها، نحوه ردهبندى اساتيد و طى مدارج علمى تا رسيدن به جايگاه پرفسورى را نيز از ديگر تعيينكنندههاى آمار بالاى افراد ليبرال در بين اعضاى هيئتهاى علمى دانشگاههاى آمريكا مىدانند و بيان مىكنند كه سيستم طورى طرّاحى شده است كه همانگونه كه در اذهان جامعه، شغل پرستارى جايگاهى مناسب براى زنان تشخيص داده مىشود، شغل استادى دانشگاه نيز براى يك فرد ليبرال، مناسب ديده مىشود.
در واقع در آمريكا، مقام استادى در دانشگاه يك بار سياسى ذاتى نيز پيدا كرده است كه اين ديدگاه سياسى آن را براى محافظهكاران مناسب نمىداند. افراد غيرليبرال به سختى مىتوانند مدارج ترقّى علمى را در دانشگاههاى آمريكايى بپيمايند و در مقايسه با ليبرالها هميشه مورد تبعيض قرار گرفته و با مشكلات فراوانى برخورد مىكنند؛ حتّى گاهى پرفسورهايى كه بالاترين مدارج علمى را گذراندهاند نيز از اظهاراتى كه بوى محافظهكارى بدهد و برخلاف ليبراليسم باشد، واهمه دارند؛ زيرا به احتمال قوى، مقام و موقعيت علمى ايشان، آماج حملهها و تضييقات فراوان خواهد شد و ممكن است تا كسر حقوق ايشان نيز پيش رود. اين نگاه تبعيضآميز از سوى سيستم دانشگاهى نه تنها بر جامعه استادان، بر جامعه دانشجويان نيز حاكم است. در واقع، كوبش ديدگاهها و شخصيتهاى غير ليبرال از پايينترين سطح فضاى آكادميك شروع شده تا سطوح بالا ادامه دارد. دانشجويان به وضوح لمس مىكنند كه براى رسيدن به مقام علمى بالا و قرار گرفتن در جايگاه استادى دانشگاه، بايد از كانال ليبراليسم، دورى از گرايشهاى مذهبى و قبول و تحمّل عقايد مختلف از هر نوع و تأييد سيستم و فضاى فرهنگى سياسى حاكم بر دانشگاهها بگذرند.
يهوديان و ليبراليزه كردن فضاى آكادميك آمريكا
به عقيده برخى از صاحبنظران اين سيستم و فضاى سياسى، اجتماعى در دانشگاههاى آمريكا، به خودى خود به وجود نيامده و نتيجه يك فعّاليت گسترده طويلالمدّت است كه ردّ پاى يهود و صهيونيسم برخاسته از آن، در اين برنامه ديده مىشود. ليبرالسازى فضاى دانشگاههاى آمريكا از زمان نفوذ يهوديان در طبقه اشراف آمريكايى شروع شده و رفته رفته با جايگزين شدن سرمايهداران يهودى به جاى آنان، اين ليبرالسازى به طور سيستماتيكترى پيگيرى و اجرا شده است. تا قبل از ١٩٣٠ م. فضاى آكادميك آمريكا نسبتاً داراى گرايشهاى ليبرالى بوده؛ امّا بعدها اين فضا شديداً پيشرفت كرده و در ١٩٦٠ م. به حاكم مطلق فضاى دانشگاهى تبديل شد. با نفوذ يهوديان در دانشگاههاى آمريكا و در دست گرفتن سرشاخههاى علوم اجتماعى، فرم جديدى از مفهوم افراد تحصيل كرده، روشنفكر، علمى، دانشگاهى و سطح بالا از نظر مدنى و اجتماعى در فضاى آكادميك و جامعه تبليغ شد كه شالوده آن را ليبراليسم، دورى از مذهب و قائل شدن حق براى هر سخن و انديشهاى تشكيل مىداد.
گرايش سياسى يهوديان دانشگاهى در آمريكا در اكثر قريب به اتّفاق مواقع، چپگرايانه بوده؛ امّا هميشه ديدگاههاى جامعه يهوديان آمريكا را نيز مدّ نظر داشته است. بنا بر پژوهشهاى انجام گرفته، حدود ٤٠% از مردم آمريكا خود را داراى گرايشهاى محافظهكارانه مىدانند؛ در حالىكه اين آمار در بين دانشگاهيان زير ١٠% است. جالب توجّه است كه اين تفاوت منطبق با چيزى است كه در يهوديان آمريكا ديده مىشود؛ بدين شرح كه در انتخابات سال ٢٠٠٨ م. ٨٠% از يهوديان به اوباما رأى دادهاند؛ در حالىكه فقط ٤٠% از آمريكايى، اروپايىها به نامزد حزب دمكرات كه نماد ليبراليسم است، رأى داده بودند.