ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - تشويق و تنبيه دو روى يك سكّه
تشويق و تنبيه دو روى يك سكّه
سيد مهدى واعظ موسوى
اشاره:
محبّت تنها تأمين خورد و خوراك و نيازهاى مالى نيست؛ بلكه هنرى است كه بايد بياموزيم
تنبيه در لغت، به معناى آگاه و متوجّه كردن است كه در مقابل آن تشويق وجود دارد.
تشويق از ريشه شوق مىآيد كه منظور از آن، به شوق آوردن فرد مقابل است. اين مفهوم به اين معناست كه در فرد، احساس نيازى براى حركت به سمت مورد نظر خودمان ايجاد كنيم. نحوه صحيح تنبيه و تشويق، يك هنر محسوب مىشود.
اوّلين چيزى كه به عنوان مربّى، مسئول تربيتى، والدين و برادر و خواهر بزرگتر بايد بدانيد، اين است كه تربيت و انضباط تفاوت دارد.
انضباط، نوعى صنعت است؛ مانند زمانى كه يك ميلگرد آهنى را توسط گيره خم مىكنيد تا چيزى بسازيد. در صنعت، تصنّع وجود دارد؛ به معناى فقدان اختيار. انضباط نيز فاقد اختيار است؛ بهطورى كه افراد در مقابل اراده ناظم، بىاختيار و گوش به فرمان مىباشند.
به طور مثال، پادگان نظامى در مدّت دو الى سه ماه، فرد را منضبط مىكند و شايد به دليل همين امر در گذشته، به دوران سربازى، اجبارى مىگفتند.
امّا تربيت، به فعل درآوردن قواى درونى انسانهاست. به بيان سادهتر، مسئول تربيتى، استعدادهاى درونى فرد را شكوفا مىكند.
متربّى يا فردى كه مورد تربيت واقع مىشود، مانند رايانهاى كه در زمان خريد، داراى اطّلاعات ابتدايى از سوى شركت سازنده است تا آن را قابل استفاده كند، استعدادهايى طبيعى و درونى دارد كه درست مثل نرمافزارهايى كه كاربر براى انجام فعّاليتهاى خود روى رايانه نصب مىكند، بايد آنها را كشف و شكوفا كرد.
همانطور كه خداوند مىفرمايد: «فَأَلْهَمَهافُجُورَها وَ تَقْواها ...»، انسان در بدو تولّد خالى از آموزهها و اطّلاعات نيست.
از سوى ديگر، تربيت، شيوه انبياست و در اين مورد نوشته شده كه پيامبران هميشه در صدد بيرون كشيدن دفينههاى عقل انسانها بودند.
پس مىتوان اينطور نتيجه گرفت كه وظيفه مربّى، استفاده از آموزههاى اسلامى، براى تبديل قواى بالقوّه فرد به قواى بالفعل است.
حال اين سؤال مطرح مىشود كه تشويق مقدّم است يا تنبيه؟
شهيد بهشتى در اينباره جمله معروفى دارد: جاذبه در حدّ اعلى، دافعه در حدّ ضرورت. اين جمله، پاسخ مناسبى براى اين سؤال است كه چرا در نظام خلقت، هميشه مثبتها مقدّم هستند.
اين امر در قرآن نيز تصديق شده است، خداوند مىفرمايد: «وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ؛ رحمت من همه چيز را فراگرفته است.» پس بايد رحمت مقدّم باشد.
پيرو تكميل اين بحث، شهيد مطّهرى (ره) مىگويد: رحمت صفت غالب است؛ امّا مگر نه اين است كه خداوند قهر و انتقام نيز دارد؟ پس