ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - تشويق و تنبيه دو روى يك سكّه
جايگاه اين صفت نسبت به رحمت خدا كجاست؟ شهيد مطهّرى در پاسخ به اين پرسش مىگويد: آنها در دل رحمت هستند.
براى نمونه ما در قانون اسلام، قصاص داريم؛ امّا قصاص به تنهايى موضوعيت ندارد و زمانى مطرح مىشود كه لازم باشد؛ مثلًا قصاص فرد قاتل، مرگ اوست؛ زيرا اگر مرگ اين قاتل درس عبرتى براى ديگران نشود، امر كشتن، امرى آسان و عادّى مىشود. در واقع، قصاص براى ادامه زندگى صورت مىگيرد. قرآن كريم در اينباره مىفرمايد: «وَلَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ» كه به اين نكته اشاره مىكند كه خداوند بندگانش را دوست دارد و نمىخواهد كسى كشته شود؛ امّا براى عبرت ديگران، چارهاى جز اين نيست.
در توضيح جاذبه در حدّ اعلى، روايتى از امام صادق (ع) نقل شده است كه به آقايان مىفرمايند: «در ارتباط با همسرانتان تا مىتوانيد «نه» نگوييد.» اين روايت به اين معناست كه دين مبين اسلام مردم را به مهربانى و عطوفت دعوت كرده است.
بهترين راه تربيت، انجام رفتار صحيحى است كه از فردى كه مىخواهيم او را تربيت كنيم، انتظار داريم؛ مثلًا اگر پدرى نماز بخواند و در عين حال دروغ هم بگويد، فرزندش اثر نماز و عبادت را در او نمىبيند و به دين و نماز روى خوش نشان نمىدهد.
حال به بحث تشويق مىپردازيم. تشويق امرى عملى است؛ براى نمونه فرض كنيد شخصى پس از بازگشت از «مكّه» براى فردى ديگر از خوبى اين سفر مىگويد، اين فرد تشويق مىشود كه او هم اين سفر را تجربه كند؛ امّا اگر همين فرد بدون رفتن به مكّه، از خوبى اين سفر بگويد، شخص مقابل به حرف او اعتنايى نمىكند؛ چرا كه مىداند تجربهاى پشت اين حرف نيست. پس براى مؤثّر واقع شدن تشويق، بايد عملًا اقدام نمود.
اگر بخواهيم مثال ملموسترى بزنيم، مىتوانيم به عكس العمل «آمريكا» در مقابل راهپيمايىهاى مردم «ايران»، مانند راهپيمايى ٢٢ بهمن اشاره كنيم. اگر گفتهها و نظرات آمريكا را در مورد ايران، قبل و بعد از راهپيمايى مقايسه كنيم، متوجّه مىشويم كه نظرات بعد از راهپيمايى ملايمتر شده است.؛ زيرا همبستگى مردم را عملًا به آنها نشان دادهايم.
اين در صورتى است كه اگر صدها سخنرانى در مورد يكپارچگى ملّت ايران صورت مىگرفت، چنين بازخوردى نداشت.
پس براى تشويق فرد به انجام عملى، بايد خود نيز آن عمل را انجام دهيم.
نمونه عينىتر اين قضيه، مادرى است كه فرزند خود را به نماز خواندن ترغيب مىكند؛ امّا اثرى از آن نماز در خودش يافت نمىشود. در نتيجه، فرزند به حرف مادر اعتنايى نمىكند. در واقع، مشكل از طرف فردى كه مورد تربيت قرارگرفته است، نمىباشد؛ بلكه مربّى عملى را از او مىخواهد كه خود به درستى آن را انجام نمىدهد و نتيجه اينگونه مسائل، سرگشتگى فرزند مىشود.
امام سجّاد (ع) در «دعاى ابوحمزه» مىفرمايند: «الهى لا تؤدّبنى بعقوبتك؛ خدايا! مرا با عذاب و عقوبتت، ادب نكن.» و در ادامه اينطور بيان مىكند: «الهى ادّبنى بمحبّتك؛ خدايا! مرا با محبّتت ادب كن.» در واقع، امام سجّاد (ع) با اين نيايش، طريقه صحيح و مؤثّر تربيت را به ما آموزش مىدهند.
حتّى خداوند هم در «قرآن»، محبّتهايى كه به پيامبر (ص) كرده است، يادآور مىشود: «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى». به عبارتى محبّت به فرد باعث مىشود كه از رفتار شما تبعيت كند.
گاهى والدين به فرزندان خود محبّت بسيارى مىكنند؛ امّا هنر اثبات اين محبّت را ندارند. بايد اين نكته را به خاطر داشت كه تأمين نيازهاى مالى، به تنهايى محبّت محسوب نمىشود محبّت مادرى كه پولى به فرزندش نمىدهد، امّا با مهر مادرى براى او صبحانه آماده مىكند، ملموستر و اثرگذارتر از محبّت مادرى است كه به فرزندش پول خريد صبحانه را مىدهد.
مرحوم رجبعلى مظلومى، اين قضيه را به صراحت اينطور بيان مىكند: محبّت كردن، به آخور بستن نيست. به عبارتى محبّت تنها تأمين خورد و خوراك و نيازهاى مالى نيست؛ بلكه هنرى است كه بايد بياموزيم.
در روايات بسيارى، امر به بوسيدن فرزندان شده است كه متأسّفانه اكثر والدين، اين امر را ناديده گرفته و محبّت خود را فرزندانشان نشان نمىدهند كه نتيجه آن، عشق زودهنگام افراد در جامعه است؛ چرا كه افراد در خانواده، جملات و رفتار محبّتآميز نديدهاند و به اوّلين شخصى كه اين خلأ روحى را جبران كند، وابستگى روانى پيدا مىكنند.
پيامبر اكرم (ص) خطاب به حضرت فاطمه (س) مىفرمودند: «فداها أبوها؛ پدرش به فدايش!» و حضرت فاطمه (س) نيز با فرزندان خود با محبّت سرشار صحبت مىكردند و در جواب سلام ايشان مىفرمودند: «عليك السّلام يا قرّه عينى و ثمره فؤادى؛ سلام اى ميوه دل من و اى نور چشمم!» اين موارد، معناى عينى تشويق صحيح است كه متأسّفانه، كمتر در زندگى افراد جامعه ديده مىشود.
مشكلى كه بسيارى از خانوادهها با فرزندان خود دارند، اين است كه فرزندى كه در خانه، هيج كمكى به والدين نمىكند، براى اقوام نزديك آماده به خدمت است.
علّت اين تفاوت رفتارى، در محبّتى است كه اقوام هنگام بيان خواسته، به شخص ابراز مىكنند و در اصطلاح، فرد را به شوق مىآورند. در واقع شخصيت و احترامى كه فرد مقابل به شخص مىدهد، باعث اين امر مىشود. در مقابل، لحن سرد و آمرانه والدين باعث مىشود كه فرزند پاسخ مثبتى ندهد.
در قرآن نيز خداوند به پيامبر (ص) امر مىكند كه از مردم صدقه و زكات گيرد (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً) و چون پرداخت پولى براى هيچ كس خوشايند نيست، خدا بعد از اين دستور مىفرمايند: «... تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ ...؛ آنها را پاك و پاكيزه مىكنم.» چرا كه اين كار كه نوعى تشكّر است و موجب آرامش آنها مىشود (إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ) در واقع خداوند، طريقه مطالبه صحيح را به ما نشان مىدهد.
منبع: نشريه خانواده خوشبخت، شماره ١، صص ٣٢- ٣٣