ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - اختلاط و جدايى دو جبهه حق و باطل
فِى أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قِبَلَنَا وَ ثُلُثٌ سُنَّةٌ وَ مَثَل؛[١]
معارف قرآن در مقام تنزّل در سه دسته نازل شده است: در باب ما و محبّانمان، دشمنان ما و دشمنان انبياء گذشته كه آنها هم دشمنان اهل بيت اند و ثلث ديگرش هم احكام و فرايض.»
و اينهاست كه آنها هم به داستان امام (ع) بازگشت مىكند. در قرآن از زواياى مختلفى نسبت به اين دو جبهه حق و باطل و جبهه انبياء و اوليائش و نسبت به جبهه دشمنان صحبت شدهاست. منافقان، تمام دستهبندىهاى قرآن بر محور تبعيت از انبياء و اولياء بر محور امام (ع) است.
اختلاط و جدايى دو جبهه حق و باطل
در قرآن، مطلبى بيان شده كه به كمك روايات اهل بيت (ع) توضيح داده مىشود اين دو جريانى كه در عالم وجود دارد، جريان خير و شر، جريان كفر و ايمان، جريان بندگى و عصيان، يك جايى از هم جدا مىشوند؛ يعنى شما وقتى وارد عالم آخرت مىشويد، جهنّمىها به جهنّم و بهشتىها در بهشت مىروند. بعد از مدّتى آن كسانى هم كه بايد از جهنّم بيرون بيايند و اصلاح شوند، در جهنّم خلود ندارند. آنها هم دستگيرى و شفاعت شده و وارد وادى بهشت و پاك مىشوند. بهشت جاى پاكان است. جاى نجاست نيست؛ يعنى اگر انبياء و اولياء شفاعت مىكنند و به بهشت مىبرند، معنايش اين نيست كه بهشت را نجس مىكنند؛ بلكه ما را پاك مىكنند؛ زيرا بهشت جاى نجاست نيست كه من با صفات رذيلهام به آنجا بروم و همين دعواهاى دنيا در بهشت راه بيفتد؛ بلكه بايد انسان پاك بشود؛ لذا امتحان و ابتلاء و بعد هم شفاعت مىآيد و اين جبهه پاك مىشود. يك جايى اينها از هم جدا مىشوند.
«إِنَّهاعَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ»؛[٢] يعنى در جهنّم همه چيز تمام مىشود؛ چون درهاى جهنّم بسته مىشود. آنهايى كه مخلّد در آتش هستند، آنجا مىمانند و بهشتىها هم در بهشت هستند. جهنّمىها هيچ نفوذى در بهشت ندارند؛ چون اين باب بسته مىشود و صفها كاملًا از هم جدا مىشوند؛ ولى در دار دنيا اينگونه نيست. به طور مسلّم، در دار دنيا اين اختلاط وجود دارد؛ البتّه روايات ما، قبل از دنيا را هم مىگويند كه در عوالمى اين اختلاط بوده و اين آميختگى از يك جايى شروع شده است. اختلاط و آميختگىاى در دار دنيا وجود دارد و مؤمنان با عالم كفّار در اين دنيا آميختهاند و رفت و آمد و معاشرت دارند. آنها در زندگى ما حضور پيدا مىكنند يا ما در فرهنگ آنها تصرّف مىكنيم؛ اين داد و ستد هست و خيلى آثار هم دارد؛ چون بدىهاى آنها به اين طرف سرايت مىكند و مؤمنان گاهى ظواهرشان تحت تأثير كفّار قرار مىگيرد؛ چنانچه الآن در جامعه مؤمنان مىتوانيد ببينيد.
كفّار در مرحلهاى از شكلگيرى تمدّن مادّى خودشان در دوره رنسانس و بعد از آنكه يك تمدّن پيچيده جهانى چند لايه با يك فرهنگ مادّى درست كردند و بعد هم تدبير كردند كه اين مدنيت را بسط بدهند و توحّش منظّم را جهانى كرده و همه را مثل خودشان كنند، يك دهكده واحد درست كردند و در اين بسطى كه در تمدّن خودشان دادند، به همهجا رفتند و حتّى زندگى مؤمنان را هم تحت تأثير قرار دادند. الگوى خوراك و پوشاك ما، مصرف همگى، آميخته شده و شبيه آنها خانهسازى كرده و زندگى مىكنيم؛ يك مدل جهانى درست كردند و شبيه آنها تحصيل مىكنيم و فارغ التّحصيل مىشويم؛ شبيه آنها مدارج درست مىكنيم. شبيه آنها لباس مىپوشيم و مشابه آنها ازدواج مىكنيم و طلاق مىگيريم. هرچه هم پيش مىرود، آثار اين آميختگى بيشتر مىشود.
بعضى روايات ما مىگويد اين آميختگى از قبل از دنيا شروع شده است؛ يعنى آنجايى كه موجودات ذرّاتى پيش حضرت حق بودند، عدّهاى مؤمن و عدّهاى كافر شدند. از همانجا عدّهاى بندگى خدا را قبول كردند و عدّهاى قبول نكردند. در امتحان آن عالم، وقتى آتش برافروخته شد، عدّهاى وارد آتش شدند و آتش برايشان گلستان شد و عدّهاى نرفتند. بعد خداى متعال اين دو گل را با هم آميخت و اين آميختگى كه از آنجا شروع شده، بسيارى از مسائل را به دنبال خودش آورده است، عدّهاى بودند كه به هيچ وجه اين آميختگى در آنها نفوذ نكرد كه انبياء اينگونه بودهاند. در زيارت وجود مقدّس نبى اكرم (ص) از راه دور آمده است:
«إِذْ وَكَّلْتَ لِصَوْنِهِ وَ حَرَاسَتِهِ وَ حِفْظِهِ وَ حِيَاطَتِهِ مِنْ قُدْرَتِكَ عَيْناً عَاصِمَةً حَجَبْتَ بِهَا عَنْهُ مَدَانِسَ الْعَهْرِ وَ مَعَايِبَ السِّفَاح؛[٣]
خداى متعال ملائكه مقرّبى را گذاشته كه از نبى اكرم (ص) مراقبت مىكردهاند كه اين وجود مقدّس در همه عوالمى كه مىآيد و از اصلاب به ارحام منتقل مىشود، هيچ عيبى در آن پيدا نشود و هيچ ناپاكىاى به آن راه پيدا نكند.»
ولى عدّهاى ديگر اينگونه نبودند و در آنها اختلاط پيدا شده، حتّى در صفات هم وارد و وراثتى شد. در اين عالم هم كه عالم امتحان است، اين اختلاط وجود دارد و امتحانهاى خيلى سنگينى هم پيش مىآيد. اگر اين اختلاط مؤمن و كافر بهشتى و جهنّمى هميشه بماند، كار دشوار مىشود. اصلًا چطور بهشت و جهنّم به پا مىشود. بحث لطيفى در قرآن است كه اين جريان به يك تفكيكى ختم مىشود؛ يعنى خداى متعال اين دو جبهه را از هم منفك و جدا مىكند. اتّصالى است كه بعد از آن، تفكيكى در اين دو جبهه اتّفاق مىافتد و به تدريج، به يك خلوص مىرسند؛ يعنى در مسير جدا شدن خير و شر و خوبى و بدى در اين عالم، خوبها خوبِ خوب و بدها هم بدِ بد مىشوند و اين هم نكته اين آميختگى و امتحان است.
در اين موضوع، سوره مباركه «بينه» مىفرمايد:
«إِنَّالَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نارِ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ؛[٤]
چه كفّار اهل كتاب و چه مشركان مستقر در نار جهنّم مىشوند و اينها بدترينها هستند. آنهايى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، بهترينها هستند كه پاداش اينها در نزد پروردگارشان جنّات عدن است كه آن مقام رفيع بهشت است كه از فرودست آن باغستانها نهرهايى جارى است و آنها مخلّد در بهشت هستند، خداى متعال از