ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - درك حقيقت توحيد از طريق امام
«الذين همزوا آل محمد حقهم و لمزوهم؛[١]
آنهايى كه نسبت به آل و اهل بيت نبى اكرم (ص) و نسبت به اولياى خدا و جبهه حق، همز و لمز مىكنند.»
همين كارى كه در طول تاريخ اتّفاق افتاده است، الآن هم دشمنان اهل بيت (ع) و دشمنان اسلام انجام مىدهند؛ مثلًا به انحاى مختلف، به امكانات مادّى خودشان تكيه كردند و جبهه حق را همز و لمز و تحقير و مسخره مىكنند و با ادبيات ركيك و سبك، با انبياء و اولياء برخورد مىكنند. الحمدالله اين تكيهگاههايشان كمى متزلزل شده و اين حرفها را كمتر مىزنند. قبلًا خيلى مىگفتند كه دين افيون ملّتهاست و انبياء مزوّر بودند و كنار ثروتمندان و دولتها، مردم را تزوير مىكردند. الآن هم جبهه مؤمنان را چون مؤمن هستند، تحقير مىكنند. تمدّن مادّى مؤمنان را به خاطر ايمانشان، تحقير مىكنند و مىگويند كه اينها عقب افتادهاند. اين همز و لمز است. اگر انسان اينگونه نگاه نكند كه يك جريان همز و لمزى در عالم وجود دارد، به امكانات مادّى تكيه مىكند و خيال مىكند همه عالم در اختيار اوست و بناست اين امكانات و موقعيتها بماند؛ در نتيجه با تكيه بر اين موقعيتهاى بر باد رفته و بدون تكيهگاه به جبهه حق، حمله و همز و لمز مىكند. همز و لمزها ولو كوچك باشد و مثلًا كسى يك مؤمن را تحقير كند و دست بياندازد، همه از شيطان و ادامه همين ماجرا است.
در عين حال، اين سوره ممكن است ناظر به مسئله بزرگترى باشد؛ چنانچه مواقف ديگرى هم در قرآن هست كه اگر انسان اينگونه نگاه نكند، خيلى آيات قرآن معنا نمىشود. مثلًا «سوره هل اتى»، در آيات ١ تا ٣ مىفرمايد:
«هَلْأَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»
ما انسان را از دوردستها و از آن عالم آورديم و همه استعدادها را در وجودش قرار داديم و او را با استعدادهاى متفاوتى آفريديم و براى اين كه بستر ابتلاء و امتحان و انتخاب راه خوب و بد برايش فراهم بشود، به او سمع و بصر داديم و او را به راه هدايت و سبيلى كه در او بايد حركت كند، كه سبيل توحيد و معرفت الله است، به وسيله امام هدايت كرديم. اگر همه اين امكانات را به او مىداديم، امّا به امام و به سبيل، هدايت نمىشد، اين دستهبندى اتّفاق نمىافتاد. انسانى كه امكانات و استعداد به او داديم مىتواند در راه خوب يا در راه بد برود؛ چون او را سميع و بصير كرديم و اين خيلى نعمت بزرگى است. سمع و بصر، بستر آگاهىهاى ماست.
وقتى امام به عالم دنيا آمد، انسان به امام هدايت و راهش به سوى امام باز شد و اينجاست كه مردم دو دسته مىشوند: آنهايى كه كفران نعمت مىكنند. اين امكانات وقتى در راه امام قرار نمىگيرند، كفران مىشوند كه نتيجه آن مىشود: «إِنَّاأَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالًا وَ سَعِيراً إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً»[٢]
ما براى كافران سلسله و غلهاى آتش برافروختهاى آماده كردهايم؛ چون امام را آورديم و راه انسان را به امام باز كرديم؛ امّا او رويگردان است. از آن طرف آنهايى هم كه دنبال امام مىروند، امام شفيع آنهاست. قرآن اين شفاعت را در سورههاى ديگر هم توضيح مىدهد.
انسان نبايد فقط آحاد را ببيند؛ بلكه بايد متوجّه اين امر باشد كه جبههاى مقابل امام است كه نعمت امام را كفران مىكنند و محور هم دارد. اين عذاب سنگين و اين جهنّم و سلسلهها و غلها براى همانهاست. انسانها با استعدادهاى متفاوت آفريده شدند و امام هم در دنيا آمده است و اينگونه نيست كه مردم راهشان به امام بسته باشد؛ بلكه به امام هدايت شدند؛ امّا يك عدّهاى هستند كه كفران مىكنند و ديگران را هم به طغيان مىكشند.
درك حقيقت توحيد از طريق امام
بسيارى از معارف قرآن ناظر به همين دو جريان است. در قرآن دعوت به توحيد و انذار از شرك و كفر شده است. توحيد محقَّق و مجّسم، امام است و كفر محقَّق و مجسّم هم، اولياء طاغوت هستند. آن كفرى كه در عالم محقّق و به پا مىشود، همان اولياى طاغوت است؛ لذا اولياى طاغوت عمود و محور كفرند و ائمّه (ع) هم «دَعَائِمِ دِينِكَ وَ أَرْكَانِ تَوْحِيدِك؛[٣] ركن توحيد و عمود دين هستند.» در روايات و زيارات نسبت امام با دين، اينگونه بيان شده است كه امام محور و قائمه و عمود دين و ركن توحيد است. قرآن از توحيد بحث و ما را به توحيد دعوت مىكند. توحيد مجسّم، امام است و اگر قرآن ما را به توحيد بشارت مىدهد، يعنى رسيدن به امام و با امام بودن را بشارت مىدهد. العياذ بالله! نمىخواهيم بگوييم كه امام، خداست؛ بلكه مقصود آن است كه درك توحيد جز از اين راه ممكن نيست و بايد انسان به امام رسيده و انوار امام در وجود او تجلّى كند كه اين هم درجات دارد؛ آنهايى كه به امام مىرسند، وارد وادى توحيد مىشوند. ايمان ده درجه دارد و همراهى با امام هم مقاماتى دارد. انسان به اندازهاى كه درك از معرفت امام و ولايت امام پيدا مىكند به درك از توحيد مىرسد؛ كما اينكه به اندازهاى كه به قرآن راه پيدا مىكند، به درجات توحيد مىرسد؛ لذا درجات بهشت، هم با آيات قرآن و هم با درجات ولايت امام معنى مىشود. درجات بهشت به اندازه آيات قرآن و همچنين به اندازه درجات درك امام و معرفت به امام است. اين معنايش اين نيست كه العياذبالله امام خداست.
بايد بدانيم كه توحيد يك امر خيالى يا يك گزاره، قضيه يا يك چيزى در نفس نيست. موحّد شدن و حقيقت توحيد را پيدا كردن به اين است كه حقيقت انوار امام و حقيقت انوار ولى حق، در وجود انسان تجلّى پيدا بكند. كافر شدن هم حقيقتش اين است كه كفر مجسّم در وجود انسان سارى و جارى شده و همه قواى انسان، ظلمانى شود. كار اولياى طاغوت به فرموده قرآن اين است «يُخْرِجُونَهُمْمِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»[٤]
در آن حديث نورانى، اميرالمؤمنين، على (ع) فرمودند:
«الْقُرْآنُ نَزَلَ أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِى أَحِبَّائِنَا وَ ثُلُثٌ