ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - اختلاط و جدايى دو جبهه حق و باطل
آنها راضى است، آنها هم از خداى متعال راضى هستند.»
در روايات آمده است مؤمن در اين فتنههاى دنيا با اينكه مىداند خدا هر چه براى او مقدّر مىكند، خير است، ولى نمىتواند هميشه با تمام وجود راضى باشد؛ ولى وقتى قيامت و آن نتايج را كه خدا كه از بنده راضى مىشود، مىبيند، راضى مىشود و مقام رضا پيدا مىكند و اين مقام كسانى است كه اهل خشيت پروردگارند. اين صفها در قيامت، جدا مىشود. رواياتى را فريقين نقل كردند كه وجود مقدّس نبى اكرم (ص) به اميرالمؤمنين، ارواحنا فداه، فرمودند: «أَنْتَ وَ شِيعَتُك»[١]
يعنى خيرالبريه، شما و محبّان و شيعيان شما هستيد. بر مدار امام عدّهاى خيرالبريه مىشوند؛ لذا شرّالبريه تعريف شده و احتياج به گفتن ندارد؛ يعنى جبهه مقابل وجود مقدّس اميرالمؤمنين (ع) كه خود نبى اكرم (ص) هستند، جان نبى اكرمند. هركجا حضرت نبى اكرم (ص) به اميرالمؤمنين (ع) مىگويند: «انت» منظور خود نبى اكرم (ص) است؛ چون خود حضرت فرمودند: «أَنَا وَ عَلِىٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ سَائِرُ النَّاسِ مِنْ شَجَرِ شَتَّى؛ من و اميرالمؤمنين از يك شجره هستيم. من و اميرالمؤمنين يك نور بوديم در [صلب عبدالمطلب] از هم جدا شديم.»[٢] هركجا حضرت مىگويند: شيعيان تو، منظورشان شيعيان من است و با لسان ديگرى مقامات خودشان را مىگويند. خيرالبريه، نبى اكرم (ص)، اميرالمؤمنين و شيعيانشان هستند.
بنابراين، بر مدار امام، تفكيكى در قيامت اتّفاق مىافتد كه يك جريان، نبى اكرم (ص) و شيعيان حضرت و اميرالمؤمنين (ع) و شيعيان حضرتند. اميرالمؤمنين (ع) جان نبى اكرم (ص) و به تعبير قرآن نفس نفيس نبى اكرم (ص) هستند.
بعضى تلقّىشان نشود وقتى ما مىگوييم، اميرالمؤمنين، مىخواهيم شرافتى بيش از نبى اكرم (ص) اثبات بكنيم؛ اينطور نيست؛ بلكه حضرت جان نبى اكرم (ص) و نفس نفيس نبى اكرم (ص) است. در اين دنيا هم اين وجود مقدّس آنقدر عزيز بزرگوار است كه از يك طرف «بَذَلَ نَفْسَهُ فِى مَرْضَاتِ رَسُولِك»[٣] است؛ يعنى جان خودش را براى رسول خدا (ص) بذل كرده، از طرف ديگر در همان زيارت فرموده است «تَاجاً لِرَأْسِه». اگر كسى پيغمبر را بشناسد، مىفهمد تاج سر پيغمبر يعنى چه؛ ايشان جان خودش را در راه رضاى پيغمبر بذل كرده است. ما نمىخواهيم براى اميرالمؤمنين (ع) شرافت برتر درست كنيم؛ ولى مىخواهيم راه نشان بدهيم. روايات اينگونه مىگويد كه هر كسى از اميرالمؤمنين يا اهل بيت (ع) فاصله گرفت، از پيغمبر (ص) فاصله گرفته است. اينكه گاهى در معارف و كتب علماى شيعه و در روايات اهل بيت (ع) تأكيد بر اميرالمؤمنين (ع) و اهل بيت (ع) مىشود، در واقع، تأكيد بر نبى اكرم (ص) است؛ منتها براى اين است كه راه را نشان بدهند كه نبى اكرم (ص)، يعنى اهل بيت (ع) و كسى كه از اينها جدا شد، از حضرت جدا شده و اگر با آنها باشد، با حضرت است.
ورود به ملك كبير اميرالمؤمنين (ع) با پذيرش ولايت در قرآن و شئون اهل بيت (ع)، ذيل شئون نبى اكرم (ص) تعريف مىشود:
«إِنَّماأَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»[٤]
حضرت منذر همه عالمند؛ ولى هدايت نبى اكرم (ص) براى هر قومى به وسيله امامى واقع مىشود. در روايت است كه حضرت فرمودند: «منذر حضرتند و هادى ما هستيم.»[٥] اين هدايت همان هدايت نبى اكرم (ص) است؛ منتها به وسيله ائمّه (ع) واقع مىشود. اين جريان آميختگى و اختلاط وسيعى كه در دنيا است و آثار فراوانى هم دارد، امتحانهاى سنگينى هم بر مدارش شكل مىگيرد؛ يك جايى جدا مىشود. در مسير عالم دنيا، شرّالبريه امتحان است. بعد از جدايى، خوبها به اوج خوبى مىرسند و بدها هم به اوج بدى مىرسند.
در عاشورا، هم اصحاب امام حسين (ع) به قلّه مىرسند و هم اصحاب دشمن. اگر عاشورا نباشد، واقعاً دشمن در آن اوج رذالت نيست؛ در همين امتحان، آميختگى و تماسى كه بين اين دو جبهه هست، در همين درگيرى است كه جبهه حق و خوبها خوبتر مىشوند. اصحاب عاشورا در عاشورا، اصحاب عاشورا مىشوند و به اوج مىرسند؛ يعنى پارهاى از مقاماتشان در عاشورا به دست مىآيد. آن طرف هم در عاشوراست كه بدها به اوج بدى مىرسند و حاضر مىشوند براى رسيدن به مطامع و استكبارشان، آن جنايتها را بكنند كه شرّالبريه و خيرالبريه مىشوند. اين شرالبريه و خيرالبريه بر مدار امام حق و امام باطل در قيامت از هم جدا مىشوند و ديگر راههاى نفوذ بسته مىشود و هيچ جهنّمىاى در بهشت نفوذ ندارد؛ ولى در دنيا اينگونه نيست؛ زيرا در دنيا، شيطان حقّ وسوسه دارد و وسوسه مىكند. چنانچه در