ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - منصب هاى دولتى
- كارمند «سناى ايالات متّحده»، ١٩٦٩ م. تا ١٩٨٠ م.
مشاغل پرل در بخش خصوصى
- شوراى رياست پيشين «هالينگر اينترنشنال»؛[١]
- شريك «شركت شركاى ترايريم»؛[٢]
- مشاور «شركت گلوبال كراسينگ»؛[٣]
- شوراى رياست «مورگان كروسيبل»؛[٤]
- شوراى رياست پيشين نشريه «جورزليم پست»؛[٥]
ريچارد پرل به عنوان نماينده اصلى جناح سياسى نئوكانها (نومحافظهكاران) مطرح است؛ وى نقش محورى در پشتيبانى از جنگ در عراق و جنگ تهاجمى عليه تروريسم با اولويت «خاورميانه»، پس از حوادث يازده سپتامبر داشت. وى به خاطر پشتيبانى از سياستهاى بسيار جنگطلبانه ضدّ «شوروى» در وزارت دفاع دوران ريگان، لقب شاهزاده تاريكى[٦] را يدك مىكشد. سمت پيشين پرل به عنوان رئيس شوراى سياستگذارى دفاعى در زمان وزير دفاع، دونالد رامسفلد، دوره اوّل رياست جمهورى ريگان، در سالهاى منتهى به جنگ عراق و جنگ «خليج فارس» اوّل، به وى جايگاه ويژهاى را اعطا نمود كه كمك كرد تا سياستهاى خارجى دولت بوش را شكل دهد.
پرل در همراهى با تلاشهاى پروژه قرن جديد آمريكايى و پل ولفوويتز،[٧] مرد شماره دوى سابق «پنتاگون»، در زمان كوتاهى پس از حمله به عراق، جلسه شوراى سياستگذارى دفاعى را تشكيل داد تا سياستهاى بديل و جايگزين براى دولت توليد نمايند. پرل از احمد چلبى، تبعيدى از عراق و دوست رازدار پرل و رئيس «كنگره ملّى عراق»، به جلسه محرمانهاى دعوت به عمل آورد. چلبى براى سالهاى سال به دنبال تغيير رژيم در عراق بود. در تفسير اين هماهنگى واضح و روشن در داخل و خارج دولت، جيم لوب[٨] و مايكل فلين،[٩] مىنويسند: اينطور به نظر مىرسد كه بعد از يازده سپتامبر، شبكهاى از بازها و نئوكانها كه دور برنامههاى پروژه قرن جديد آمريكايى حلقه زده بودند، با يكديگر در بالاترين سطح، هماهنگ شده بودند تا پاسخ دولت به حملات تروريستى را شكل دهند و متعاقب آن، حمايت عامّه مردم را در پشتيبانى از اين سياستها جلب نمايند.[١٠]
به هر حال، در اواخر سال ٢٠٠٦ م. پرل از بسيارى از همكاران و دوستان نئوكان خود جدا شده و شروع به بيان تغيير قلبى در مورد سياستهايى كه سابقاً حامى آنها بود، نمود. در يك مصاحبه مشهور با ونيتى فر[١١] در اواخر سال ٢٠٠٦ م.، پرل مطرح نمود كه جنگ در عراق يك اشتباه بود. وى گفت: اگر من غيبگو و امروز خود را ديده بودم و مردم از من مىپرسيدند كه آيا ما بايد به عراق حمله كنيم؟ من فكر مىكنم كه ديگر الآن من احتمالًا مىگفتم: خير. اجازه دهيد كه استراتژىهاى ديگرى را براى حلّ مهمترين مسئله خود در عراق كه همانا تأمين سلاحهاى كشتار جمعى توسط صدّام براى تروريستها است، بررسى كنيم .... من اين را مىگويم، نه اينطور تصوّر كنم كه صدّام توانايى و قابليت توليد سلاحهاى كشتار جمعى را نداشت يا اينكه وى (صدّام) با تروريستها رابطه نداشت. من معتقدم كه اينها هر دو درست بودند؛ امّا آيا ما مىتوانستيم با ابزارها و راههاى ديگرى غير از مداخله مستقيم نظامى اين تهديد را مديريت كنيم؟ خب بايد بگويم كه شايد ما مىتوانستيم.[١٢]
در پاسخ به اين تغيير عقيده پرل، گرى اشميت،[١٣] مؤسّس پروژه قرن جديد آمريكايى و همكار پرل در مؤسسه آمريكايى اينترپرايز، به «بى. بى. سى.» گفت: من با ريچارد پرل، مبنى بر اينكه ما نبايد هرگز به عراق مىرفتيم، موافق نيستم. من البتّه موافقم كه عملكرد ما مىبايستى بهتر از اين مىبود. در واقع، من در اواخر ٢٠٠٣ م. مطرح كردم كه ما به نظاميان بيشتر و سياست ضدّشورش مناسبترى احتياج داريم.[١٤]
همچنين در مخالفت ظاهرى با بيشتر نئوكانها، پرل يك واكنش دوپهلو و مبهم نسبت به تصميم جرج بوش، رئيس جمهور، در اوايل سال ٢٠٠٧ م. براى افزايش شمار نظاميان در عراق، از خود بروز داد. در حالى كه بيشتر نئوكانها موافق طرح افزايش بودند و حتّى خواهان افزايشى بيش از بيست هزار نيرو بودند، پرل ترديد خود را مبنى بر اينكه آيا نيروهاى بيشتر، پاسخ مناسبى به مشكل عراق بود، ابراز داشت:
من در مصاحبه با «سان نيويورك»[١٥] (١١ ژانويه ٢٠٠٧ م.) گفتم: من فكر نمىكنم افزايش نيروها، نقطه كليدى استراتژى اعلامى بوش باشد؛ بلكه چگونگى مديريت مؤثّر اين نيروها مىتواند نقطه كليدى اين استراتژى باشد. وى اضافه كرد: سؤال اصلى در ذهن من اين است كه آيا ما مىتوانيم اقدامات عملى و محتاطانه را اجرا كنيم؟ من شك دارم كه بتوانيم اين كار را انجام دهيم. اين امر به طور عمدهاى، متّكى به مديريت كلان كشور [عراق] است.[١٦]
بدبينى پرل در عراق، با نظامىگرى پراگماتيك وى كه بيش از دو دهه غالب لفّاظىهاى وى را شامل مىشود، ١٨٠ درجه تناقض دارد. با در نظر گرفتن جنبههاى اصلى جهانبينى نئوكانها، بيانات پرل نوعاً مخلوطى از تمجيد جنگ، نبردهاى وجودى و نهايت درستى و صداقت اخلاقى است. همانطور كه روزنامهنگار استراليايى، جان پيلگر[١٧] كمى قبل از جنگ عراق، گزارش داد: يكى از متفكّران حامى جرج بوش، ريچارد پرل است. من با پرل زمانى كه مشاور ريگان بود، مصاحبه كردم. زمانى كه او درباره جنگ تمامعيار[١٨] صحبت كرد، من به اشتباه، با اين عنوان كه وى ديوانه است، حرفهايش را رد كردم؛ امّا وى اخيراً زمانىكه جنگ آمريكا عليه تروريسم را توصيف مىكرد، از اين واژه دو مرتبه استفاده كرد. وى گفت: اين جنگ تمامعيار است. ما با خيل متنوّعى از دشمنان در حال جنگ هستيم. همه اين حرفها كه اوّل كار افغانستان را بسازيم، بعد به سراغ عراق برويم ... همه اين راهها اشتباه است.
اگر ما فقط اجازه بدهيم كه ديدمان نسبت به جهان توسعه يابد و همه، مشتاقانه در پى آن باشيم و سعى نكنيم تا ديپلماسىهاى هوشمندانه خود را جزء به جزء اجرا كنيم و فقط يك جنگ تمامعيار راه بيندازيم ... بچّههاى ما در سالهاى بعد سرودههاى باشكوهى در ستايش ما خواهند خواند.[١٩]
همچون بسيارى از نئوكانها، به نظر مىرسد پرل تحت تأثير ديدگاههاى خود در مورد هولوكاست قرار دارد؛ مطلبى كه متناوباً در