ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - شفاعت امامان خير و شرّ از پيروانشان
شفاعت در امور سيئه مىكنند. ممكن است شفيع واسطه در يك امر بدى باشد و شفاعت در امر خير نكند. او دستگيرى و كمك به پيشرفت كار مىكند و محور است؛ يعنى شانه زير بار مىدهد و ديگران را هم در وادى مىكشد؛ ولى وادى شر است. از طرف ديگر، يك عدّه هم كمك و دستگيرى و شفاعت مىكنند و كار را جلو مىبرند؛ ولى شفاعتشان حسنه است. در فهم قرآن اين نكته مهمّى است.
همز و لمز مقام اهل بيت (ع) و جايگاه دشمنان آنها:
قرآن در «سوره همزه» مىفرمايد:
«وَيْلٌلِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ؛
واى به حال هر طعنه زن عيب جوى! كسى كه مالى را جمع مىكند و از شمردن مكرّر آن لذّت مىبرد. گمان مىكند كه مال او وى را براى ابد از مرگ نگه مىدارد. نه. چنين نيست. به طور حتم در حطمهاش مىافكنند. و تو چه مىدانى كه حطمه چيست؟ آتش فروزان و خردكننده خداست. آتشى كه نه تنها ظاهر جسم را مىسوزاند، بر باطن و جان انسان نيز نزديك مىشود. آتشى كه دربش به روى آنان بسته مىشود. در ستونهاى بلند و كشيده شده.»
ويل تهديد سنگينى است و در روايات است هر وقت قرآن ويل مىگويد، كسى كه مخاطب اين ويل هست، در مرز كفر قرار دارد. واى بر هر همزه لمزه؛ يعنى آن كسى امكاناتى را جمع كرده و با اتّكاء به اين امكانات و زبان، با عمل و تدبير خودش، بدگويى و همز و لمز و عيبجويى مىكند و خيال مىكند اين امكانات تكيهگاه خوبى است؛ به امكانات مادّى تكيه داده و همه را دست انداخته و مسخره و همز و لمز مىكند. قرآن مىفرمايد: اين آدمى را كه همزه و لمزه است، در حطمه مىافكنيم. حطمه آن آتشى است كه خداى متعال برافروخته و شعلهور كردهاست. اين آتش از درون انسانها شعلهور شده و در قلب انسانها محيط مىشود و ستونهاى به هم ريختهاى است. درهاى جهنّم به روى اين افراد بسته مىشود. در ابتدا آدم به نظرش مىآيد اين آيات راجع به كسى است كه عيبجويى كوچكى مىكند؛ البتّه عيبجويى ممكن است گناه كبيره باشد و اگر انسان از يك مؤمن، يك عيبجويى كوچك هم كرد، گناه كبيره است و نبايد كسى اين كار را بكند؛ امّا واقعاً داستان يك مطلب ديگرى است. روايت ذيل اين آيات، چنين است: