ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٧ - نَسَب سلمان
مردى از تبار عرشيان
نَسَب سلمان
حنّان مىگويد: شنيدم از پدرم كه از امام باقر (ع) روايت مىكرد كه آن حضرت فرمودند:
«سلمان با چند تن از قريش در مسجد (مدينه) بود. آنها شروع كردند به نقل نسب و نژاد خود و هر يك نسب خويش را بالا مىبرد تا رسيدند به سلمان، عمربن خطّاب به او گفت: تو بگو كيستى و پدرت كيست و اصل و نسبت چيست؟ سلمان فرمود: منم سلمان فرزند بنده خدا كه گمراه بودم و خداى عزّ و جلّ به وسيله محمّد (ص) هدايتم كرد و بينوا بودم و خداوند به وسيله محمّد (ص) توانگرم ساخت. برده بودم؛ خداوند به وسيله محمّد (ص) مرا آزاد كرد، اين بود نسب من و اين است حسب من. رسول خدا (ص) در همين حال كه سلمان مشغول گفتوگو با آنها بود، به نزدشان آمد. پس سلمان بدان حضرت عرض كرد: اى رسول خدا من از دست اينان چه كشيدم! پهلويشان نشستم و اينها شروع كردند به ذكر نسبهاى خود و هر كدام نسب خود را بالا برد تا به من رسيدند عمربن خطّاب به من گفت: تو كيستى و اصل و نسبت چيست؟
پيغمبر (ص) فرمودند: «اى سلمان تو در پاسخ او چه گفتى؟»
عرض كرد: من به او گفتم: من سلمان فرزند بنده خدا هستم كه گمراه بودم و خداوند عزّ ذكره به وسيله محمّد (ص) مرا هدايت فرمود و بينوا بودم و خداى عزّ ذكره به وسيله محمّد (ص) توانگرم ساخت و برده بودم و خداى عزّ ذكره به وسيله محمّد (ص) آزادم كرد! اين است نسب و حسب من!
رسول خدا (ص) فرمود:
«اى گروه قريش! همانا حسب مرد، دين او است و مردانگىاش اخلاق او و اصل و نسبش عقل و خردش. خداى عزّوجلّ فرموده است: «اى مردم! ما شما را از مرد و زن آفريديم و جماعتها و قبيلههايتان كرديم تا همديگر را بشناسيد (وگرنه) به راستى كه گرامىترين شما در نزد خدا، پرهيزكارترين شما است»[١]
سپس رسول خدا (ص) به سلمان فرمودند:
«هيچيك از اينها بر تو برترى و فضيلتى ندارند؛ جز به تقوى (و ترس) از خداى عزّوجلّ و اگر تقواى تو بر آنها بچربد، تو برتر از آنهايى.»[٢]