ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٠
فرمان داده است كه آنها عبارتند از: على (ع) و سلمان و ابوذر و مقداد.»[١]
تكيه امير (ع) به دست سلمان
امام محمّدتقى (ع) فرمودند: «اميرالمؤمنين همراه حسنبن على (ع) مىآمد و به دست سلمان تكيه كرده بود تا وارد «مسجدالحرام» شد و نشست. مردى خوش قيافه و خوش لباس پيش آمد و به اميرالمؤمنين (ع) سلام كرد. حضرت جوابش فرمودند و او نشست. آنگاه عرض كرد: يا اميرالمؤمنين سه مسئله از شما مىپرسم ... (در ادامه حديث پرسش و پاسخ مرد را با حضرت امير بيان مىكند و در انتها حضرت امير (ع) مىفرمايند كه آن مرد پرسشگر، خضر نبى (ع) بود.)[٢]
سلمان در درجه دهم ايمان
امام صادق (ع) به من فرمودند: «اى عبد العزيز! همانا ايمان ده درجه دارد و به منزله نردبان است كه از آن پلّه پلّه بالا روند. پس آنكه يك درجه از ايمان دارد، به آنكه دو درجه دارد نگويد كه تو چيزى نيستى تا برسد به درجه دهم و كسى را كه پايينتر از توست، از ايمان ساقط مكن كه آنكه بالاتر از توست، تو را ساقط مىكند. پس چون كسى را ديدى كه از تو پايينتر است: به ملايمت او را به طرف خود بالا بكش و چيزى كه او طاقت ندارد، به او تحميل مكن كه مىشكند؛ چون هركس مؤمنى را بشكند، بايد جبران كند و مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم بود.»[٣]
سلمان در مقام قرب
خيثمه جعفى مىگويد: خدمت حضرت باقر (ع) رسيدم، فرمودند: «اى خيثمه! دوستان ما را از ما سلام برسانيد و بگوييد به مقام قرب خداوند نخواهيد رسيد؛ مگر با عمل. رسول خدا (ص) فرمودند: «سلمان از ما اهل بيت مىباشد.» مقصودش اين بود كه او ما را مىشناخت و به ولايت ما معتقد بود.
خداوند متعال در اينباره مىفرمايد: «خَلَطُواعَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ؛[٤] عسى يعنى خداوند حتماً اين كار را خواهد كرد، و اين آيه درباره شيعيان ما نازل شده است كه خداوند گناهكاران آنها را مىآمرزد.»[٥]
آفرينش سلمان
فضل بن عيسى هاشمى گفت: خدمت حضرت صادق (ع) رسيدم. من و پدرم عيسى. پدرم پرسيد: آيا اين فرمايش پيامبر اكرم (ص) است كه فرمودند سلمان از ما خانواده است. فرمودند: آرى. گفت: يعنى از اولاد عبد المطّلب است؟ فرمودند: «از ما اهل بيت است.» گفت: يعنى از فرزندان ابوطالب است؟ فرمودند: «از ما اهل بيت پيامبر است.» پدرم گفت: من او را نمىشناسم. فرمودند: «او را بشناس از ما اهل بيت است.»
در اين موقع اشاره به سينه خود نموده و فرمودند: «آنطور كه تو گمان كردهاى، نيست. خداوند طينت ما را از عليين آفريد و شيعيانمان را از پائينتر آن. پس آنها از ما هستند و طينت دشمنان ما را از سجّين آفريد و پيروان آنها را از پستتر از آن. آنها از ايشان به شمار مىروند و سلمان از لقمان بهتر است.»[٦]
سلمان باب الله است
امام باقر (ع) مىفرمايند:
«ابوذر به سلمان وارد شد و او مشغول پخت ديگ غذا بود. در اين ميان كه با هم حديث مىكردند، ديگ كپ شد روى زمين و از آب و دانهاش چيزى نريخت. ابوذر بسيار تعجّب كرد و سلمان آن را گرفت و روى اجاق نهاد و بار ديگر هم اين موضوع تكرار شد. ابوذر هراسان از نزد سلمان بيرون شد. دم در با اميرالمؤمنين (ع) برخورد و انديشناك بود و چون چشم اميرالمؤمنين (ع) به او افتاد، فرمودند: «اى ابوذر چرا از نزد سلمان بيرون رفتى و چرا هراسناكى؟»
عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! من ديدم سلمان چنين و چنان كرد و متعجّب شدم. اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: «اى اباذر! اگر سلمان آنچه داند به تو باز مىگويد، خواهى گفت: خدا قاتل سلمان را رحمت كند! سلمان باب خدا است در زمين. هر كه او را بشناسد، مؤمن است و منكر او كافر است، سلمان از ما خاندان است.»[٧]
پيروى سلمان از سيره رسول خدا (ص)
عقبةبن عامر جهنى از سلمان فارسى روايت مىكند كه سلمان را براى خوردن طعامى مجبور كردند. او گفت: مرا كفايت مىكند كه از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمودند: «بيشترين كسانى كه در دنيا سيرند، در آخرت گرسنه خواهند بود. اى سلمان دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است.»[٨]
سلمان، محمّدى است
امام باقر (ع) فرمودند: «هرگز مگوييد سلمان فارسى و بگوييد سلمان محمّدى كه او مردى است از ما، خاندان.»[٩]
رحلت سلمان
تشييع پيكر سلمان و آخرين لبخند او
زاذان مىگويد: هنگامىكه وقت وفات سلمان رسيد، به او گفتم: چه كسى تو را غسل مىدهد؟ گفت: آن كس كه رسول خدا (ص) را غسل داد. گفتم: تو در مدائنى و او در مدينه. گفت: زاذان! هنگامى كه چانه مرا مىبندى، صداى پاى مركب او را مىشنوى.
زاذان مىگويد: هنگامى كه [سلمان وفات يافت و] در حال بستن چانهاش بودم، صداى پاى مركبى را شنيدم و در را گشودم. اميرالمؤمنين (ع) به من فرمودند: «اذان! اباعبدالله، سلمان از دنيا رفت؟» گفتم: بله، اى مولاى من! حضرت داخل شدند و ردا را از صورت سلمان كنار زدند؛ پس لبخندى بر لب سلمان نشست. اميرمؤمنان به او فرمودند: «مرحبا اى اباعبدالله! هنگامى كه به رسول الله رسيدى، بگو كه قومت چه بر سر برادرت آوردند.» آنگاه حضرت او را براى كفن و دفن تجهيز كردند و هنگامىكه تكبير مىگفتند، به بلندى تكبير مى گفتند. دو مرد همراه ايشان ديدم، يكى برادر ايشان جعفر بود و ديگرى خضر