ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - مناسبات تربيت دينى و تربيت براى زندگى
دين به فرزند. در اين رويكرد، فرزند با ايمان يعنى كسى كه نماز مىخواند، روزه مىگيرد، در نماز جمعه و جماعت حضور مىيابد، در مراسم عزادارى شركت مىكند، به مجلس دعا و قرآن اهمّيت مىدهد، به سخنرانىهاى مذهبى گوش مىدهد، ظاهر مناسبى دارد، تسبيح و انگشتر عقيق در دست و ذكر و دعا بر لب دارد، يقه پيراهن خود را مىبندد يا دست كم آن را باز نمىكند، سر به زير دارد، به نامحرم نگاه نمىكند، پوشش و حجاب مناسب دارد و ... در دينى بودن اين امور ترديدى نيست؛ همه اين امور جزو تربيت دينى به شمار مىروند؛ امّا سؤال اين است كه آيا مىتوان اين امور را محور اساسى تربيت دينى قرار داد؟ واقعيت اين است كه (همه اينها تربيت دينى هستند؛ امّا همه تربيت دينى نيستند.) سخن بر سر جايگاه اين امور در جورچين تربيت دينى است.
و امّا در رويكرد دوم، تربيت دينى يعنى شكلدهى معرفت و اخلاق فرزند. در اين رويكرد، فرزند با ايمان كسى است كه از پايههاى معرفتى و اخلاقى مناسبى برخوردار باشد. در اين رويكرد، مناسك و ظواهر دين معيار و اصل قرار نمىگيرد، بلكه بر بنيانهاى معرفتى واخلاقى تكيه مىشود. جالب اينكه معرفت و اخلاق، پايههاى شكلگيرى رفتارند و رفتار هر دانشآموز، متأثّر از شناخت و اخلاق اوست. «قرآن كريم» مى فرمايد:
«قُلْكُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ؛[١]
بگو، هر كس بر اساس شاكله درونىاش عمل مىكند.»
معرفت و اخلاق صحيح، رفتار صحيح را به وجود مىآورد و معرفت و اخلاق نادرست، رفتار نادرست را. بنابراين، موفّقيت تربيت مناسكى نيز در گرو تربيت معرفتى، اخلاقى است. اگر رفتارهاى دينى بر پايه معرفت و اخلاق صحيح شكل نگيرد، پايدار نخواهد بود. به تعبير آيت الله جوادى:
ايمانى كه با عصاى موسى بيايد، با گوساله سامرى مىرود!
به همين جهت است كه در منابع اسلامى، بر بنيانهاى معرفتى و اخلاقى، بيش از مناسك و رفتارها تأكيد شده است. در روايات تأكيد شده است كه به كثرت نماز، روزه، حجّ، مناجاتهاى شبانه و مانند آن نگاه نكنيد؛ زيرا ممكن است عادت فرد شده باشد؛ به گونهاى كه اگر آنها را ترك كند، دچار اضطراب گردد. سپس تأكيد مىكنند كه به صداقت و امانتدارى فرد توجّه كنيد.[٢] در اين احاديث، بر دو مؤلّفه تأكيد شده است. در بحث عبادت شديد امام صادق (ع) و جريانى كه با پدرشان داشتند نيز بر مؤلّفه بردبارى تأكيد شده بود.
اكنون بحث در شمردن مؤلّفههاى تربيت دينى نيست، به خواست خداوند در آينده به آن خواهيم پرداخت. آنچه اينجا مطرح است گشودن اين فضا است كه تربيت دينى منحصر در مناسك نيست؛ بلكه بنيان آن معرفت و اخلاق است. بنابراين بايد در تلقّى خود از تربيت دينى تجديدنظر كنيم و آن را بر اساس منطق قرآن و حديث، تنظيم نماييم. بياييد قدرى بينديشيم كه ما بيشتر بر مناسك تأكيد كرده ايم، يا فضايل و مكارم؟!
مناسبات تربيت دينى و تربيت براى زندگى
برخى تصوّر مىكنند تربيت يا بايد براى دين باشد يا براى زندگى. در اين تصوّر، تربيت دينى ارتباطى با زندگى افراد ندارد و تنها به بُعد آخرتى انسان مى پردازد و تربيت براى زندگى به دنياى انسان مىپردازد و ارتباطى با آخرت فرد ندارد. هر كدام از اين دو تصوّر نيز طرفدارانى دارد. برخى مىپندارند بعد معنوى و آخرتى انسان مهم است و لذا بايد تربيت دينى به معنى خاص و محدود آن را محور قرار داد و برخى كه به موفّقيت زندگى دنيا مىانديشند، معتقدند تربيت براى زندگى را بايد محور قرار داد. سخن گروه اوّل اين است كه اگر به تربيت براى زندگى بپردازيم، آخرت فرزندمان تباه مىشود و سخن گروه دوم اين است كه اگر به تربيت دينى بپردازيم، پس زندگى او چه مىشود؟
شايد اين گروه دوم، همان كسانى باشند كه رسول خدا (ص) درباره آنها فرمود:
«وَيلٌ لِأَولادِ آخِرِ الزَّمانِ مِن آبائِهِم. فَقيلَ: يا رَسولَ اللَّهِ، مِن آبائِهِمُ المُشرِكينَ؟ فَقالَ: لا، مِن آبائِهِمُ المُؤمِنينَ؛ لا يُعَلِّمونَهُم شَيئاً مِنَ الفَرائِضِ، و إذا تَعلَّموا أولادُهُم مَنَعوهُم، و رَضوا عَنهُم بِعَرَضٍ يَسيرٍ مِنَ الدُّنيا، فَأنا مِنهُم بَرِىٌ، و هُم مِنِّى بُرآءٌ؛[٣]
واى بر كودكان آخرالزّمان از دست پدرانشان! گفته شد: اى پيامبر خدا! از پدران مشركشان؟ فرمود: نه. از پدران مؤمنشان كه چيزى از واجبات را به آنان نمىآموزند و چون فرزندانشان، خود بياموزند، آنان را باز مىدارند و نسبت به آنان از [داشتن] چيز اندكى از دنيا راضى مىشوند. من، از آنان بيزارم و آنان از من بيزارند.»
پيش از اينكه به داورى درباره اين دو بپردازيم، اجازه بدهيد خاطرهاى را عرض كنم. حدود سه سال پيش در مراسم دعاى ندبه ماهيانه يكى از شخصيتهاى علمى، دانشگاهى كشور (كه الآن شخصيت سياسى هم شده است) به عنوان سخنران شركت مىكردم. عنوان بحث من عوامل موفّقيت زندگى در اسلام (قرآن و حديث) بود. دوره اوّل آنكه تمام شد، پس از وقفه ماه مبارك رمضان يا تعطيلات عيد، دوباره به مراسم دعوت شدم. اين بار صاحب بيت درخواست كرد كه بيشتر درباره مسائل اخلاقى سخن بگويم. من به ايشان گفتم در سرى قبل، من چيزى جز اخلاق نگفتم و ايشان تعجّب كرد. من آنجا از صبر، زهد، توكّل، حجّ و ... صحبت كرده بودم؛ امّا در قالب نقش و كاركرد آنها در موفّقيت زندگى.
اجازه بدهيد به آن تقابل برگرديم. در اينباره بايد ببينيم اساساً تقابل تصوّر شده ميان اين تربيت دينى و تربيت براى زندگى، صحيح است يا نه؟ آيا اين يك تناقض واقعى است يا يك پارادوكس و تناقضنما است؟ واقعيت اين است كه ميان اين دو، تضاد و تقابلى وجود ندارد. ابعاد مختلف تربيت دينى، عواملى براى موفّقيت در زندگى به شمار مىروند. اساساً دستورات دينى سبكى از زندگى را ارائه مىكنند كه هم دنيا و هم آخرت فرد را آباد و اصلاح مىكند. اصلاح آخرت و زندگى جاويدان انسان از رهگذر اصلاح دنيا تأمين مى شود. در آينده خواهيد ديد كه به طور مشخّص هر كدام از مؤلّفههاى تربيت دينى چه نقشى در زندگى دارد، آنچه اينجا به طور كلّى مهم است اينكه همه فضائل اخلاقى و باورهاى اعتقادى و رفتارهاى عبادى در پيچ و خم زندگى دنيا معنا مىيابند و كارايى پيدا مىكنند. بنابراين تربيت دينى تضادّى با موفّقيت در زندگى ندارد؛ بلكه تنها راه و بهترين عامل تأمين موفّقيت زندگى است. دين، از آنجا كه از منبع اطمينان بخش وحى سرچشمه مىگيرد، بهترين راه موفّقيت انسان است. از اين رو مىتوان گفت كه موفّقيت فرزندان جز از راه تربيت دينى تأمين