ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - بيوتروريسم و تهديدهاى نوين عليه مسلمانان
طبيعى، مانند مار و عقرب و زنبور و ... همه كاربرد دارويى هم دارند؛ ولى متأسّفانه افرادى با افكار خطرناك از اين نعمتهاى طبيعى، براى بيوتروريسم، سوء استفاده مىكنند.
در ميان همه اين سمّها، از همه خطرناكتر و بىنظيرتر، يك باسيل، به نام «بوتوليسم» است كه از باكترى اسپور دار كه در خاك هم هست، ترشّح مىشود. اينكه تا يك نفر زمين مىخورد براى جلوگيرى از مسموميت، او را بسترى مىكنند و واكسن مىزنند، به دليل همين عوامل خطرناك در خاك است؛ مثل باكترى كزاز و بوتوليسم. متأسّفانه ميكرو بيولوژيستهاى ديوانه ارتشهاى مختلف، آن را توليد كردهاند و در ظرفهايى ريختهاند تا در مواقع نياز، به عنوان سلاح استفاده كنند. جالب است بدانيد اين سم، كاربردهاى پزشكى فراوانى دارد. بوتوكس كه در زيبايى و از بين بردن چروكها استفاده مىشود يك ميليونيوم رقيق شده اين سمّ است. يعنى با يك قطره از يك بشكه آب آلوده به يك قطره از آن، به راحتى مىتوان يك نفر را كشت.
آيا نمونههاى تاريخى هم در بيوتروريسم بوده يا از ويژگىهاى دوره جديد است؟
اين مطلب را بشر از قديم مىدانست؛ مثلًا مىبينيد ابوعلى سينا در كتابش آن را آورده است. اوّلين كتاب پزشكى دنيا را هشتصد سال قبل، يكى از نابغههاى ما، به نام جرجانى نوشته است. ده سال پيش از اين، كتاب را رفتند در كتابخانه دانشگاه تهران پيدا و مطالعه كردند. اين كتاب فقط يك فصل درباره سموم بيولوژيك دارد و داراى ادبيات خيلى ثقيلى است. در آنجا، جمله جالبى دارد و مىگويد: اميران كنيزكان را به سم بپرورند و آن را به حيله به دشمنان و رقيبان خود هديه دهند. شايد خوانده باشيد كه در قديم، يك نفر از بچّگى گوسالهاى را روى شانهاش مىگذاشتند تا هر روز آن را از پلّهها بالا ببرد. اين گوساله هر روز بزرگتر مىشد و كار اين فرد هم روزانه تكرار مىشد. گوساله گاو شد؛ امّا چون اين فرد آرام آرام متناسب با رشدش آن را جابه جا كرده بود، الآن هم كه گاو بزرگ و كاملى شده بود، آن را از پلّهها بالا مىبرد. حال در روش بيوتروريسم، براى هلاكت يك امير رقيب سلطان، كنيزى را از سنّ مثلًا ١١ سالگى به طبيب مىسپردند تا او را با سمّ رقيق و ضعيف شده، بپروراند و تمرين بدهد. روزانه اين سمّ آرام آرام تقويت مىشد تا بعد از چند سال، بدنش نسبت به اين سم، كاملًا مقاوم مىشد؛ همان روشى كه براى توليد واكسن عليه سموم مار و عقرب در مراكز واكسنسازى استفاده مىشود. سر موعد، آن را به همراه غذايى مسموم به رقيب و دشمنش هديه مىداد. رقيب براى اطمينان از سالم بودن غذا، آن را به خورد اين كنيز مىداد. كنيز آن را مىخورد و چون بدنش مقاوم شده بود، اتّفاقى نمىافتد؛ ولى مثلًا پادشاه تا آن غذا را مىخورد، به واسطه سمّ موجود در آن، مسموم مىشد. اين سم را «هندگياه البيش» نامگذارى كردهاند.
قديم براى انجام اين دست حملات، گاهى مثلًا شكمبه گوسفند يا سمّى را داخل چاهى كه دشمن از آن استفاده مىكرد، مىريختند تا آنها را بيمار و دچار عفونت كنند. باز در نمونههاى تاريخى، يك ماجراى جالبى در شهر «كافا» اتّفاق افتاده است. درباره اين اتّفاق كتاب نوشته شده است. در سال ١٣٤٦ م. به «روسيه»، مغولها حمله مىكنند، لشكر قوم تاتار در طول مسير، دچار طاعون مىشوند. قلعه كافا هم به شدّت مقاومت مىكردهاند. فرمانده دستور مىدهد سربازان مرده سپاه