ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٢ - مباهله، به روايت متون كهن
كنند، به صورت خوك و ميمون مسخ خواهند شد ...».[١]
مباهله به روايت «مصابيح القلوب»
ابوسعيد حسن بن حسين شيعى سبزوارى (واعظ بيهقى) فقيه و متكلم قرن هشتم هجرى، معاصر «فخرالمحققين حلّى» فرزند علامه حلّى و هم روزگار شهيد اوّل، فقيه بزرگ شيعه است. نوشتههاى واعظ بيهقى، همه به زبان فارسى است و از نثرى روان و شيوا برخوردار مىباشد. كتاب «مصابيح القلوب» او در ٥٣ فصل، در ترجمه و شرح ٥٣ روايت از پيامبر اكرم (ص) است. اين كتاب سرشار از حكايتهاى نغز، خواندنى و مواعظ و امثال و حكم مىباشد. اين اثر به همّت دكتر محمّد سپهرى توسّط نشر ميراث مكتوب به چاپ رسيده است. با هم روايت مباهله را به قلم زيباى واعظ بيهقى مىخوانيم.
... و رسول (ص) نفس [جان] على را نفس خود خوانده است كه «يا على! نفسك نفسى و دمك دمى و لحمك لحمى» و در آيه مباهله، حقتعالى نفس على را نفس را رسول خواند. پس على بهترين خلقان باشد، و قصّه مباهله آن است كه ترسايان نجران كه احبار و رؤساى ايشان را عاقب، سيّد و عبدالمسيح مىگفتند، پيش رسول (ص) آمدند و ايشان سى تن بودند؛ گفتند: «يا محمّد ما تقول فى عيسى؛ چه گويى در حق عيسى؟» گفت: بندهاى بود كه حقتعالى وى را برگزيده بود». گفتند: پدر او كه بود؟ گفت: «حقتعالى او را بىپدر بيافريد». گفتند: هيچ مخلوقى را ديدى كه او را پدر نباشد؟ حقتعالى اين آيه فرستاد كه: «إنّ مثل عيسى عندالله كمثل آدم خلقه من ترابٍ» اين عجيب نباشد كه عيسى را پدر نباشد كه آدم را پدر و مادر نبود. حقتعالى او را از خاك آفريد. مثل عيسى نزد حقتعالى، مثل آدم است. گفتند: ما اين قبول نمىكنيم و تو را باور نداريم.
حقتعالى آيه فرستاد كه: اى محمّد! هر كه خصومت كند با تو در كار عيسى پس از آنكه علماليقين به تو آمد بگو بياييد تا ما پسران خود را بخوانيم و شما پسران خود را و ما زنان خود را، شما زنان خود را و ما نفسهاى خود را و شما نفسهاى خود را (يعنى: كسانى را كه حكم ايشان، حكم نفس ما بوَد) و اين كفايت است از غايت اختصاص و محبّت. چنانكه دو دولت در غايت دوستى به جايى رسيده باشند كه ايشان متحد شده باشند، اگر چه به صورت دو اند، به معنا يكىاند.
پس خداى را به تضرّع و زارى بخوانيم و لعنت كنيم دروغزن را از ما و شما؛ هر كه دروغزن باشد، عذاب به وى آيد. پس چون بر اين مقرّر كردند كه هر دو طايفه با قوم خود ديگر روز به صحرا روند و مباهله كنند، اسقف ترسايان قوم خود را گفت: اگر فردا محمّد با عامّه صحابه بيرون آيد، با وى مباهله كنيد و هيچ انديشه مداريد كه وى بر حق نيست و اگر با خاصّان خود آيد، مباهله مكنيد و مصالحه كنيد.
پس ديگر روز، صحابه بر درِ مسجد جمع شدند، هر يكى به طمع آنكه رسول (ص) وى را با خود ببرد. خواجه گفت: «حقتعالى مرا فرموده است كه با خاصّان خود روم».
على را بر دست راست خود بداشت و حسن و حسين را در پيش خود و فاطمه را در پسِ سر خود، و روى به صحرا نهاد و گفت: نخواهم كه يكى از صحابه با من بيايد. اسقف چون از دور ايشان را بديد، گفت: آنان كيستند كه با محمّد مىآيند؟ گفتند: آنكه بر دست راست وى است داماد و پسر عمّ وى است. آنكه در پسِ سر او است، دختر اوست و آن دو كودك نواده اويند. اسقف گفت: زنهار! كه مباهله مكنيد و مصالحه كنيد كه من روىهايى مىبينم كه اگر از حقتعالى در خواهند كه كوهها را زايل كند، مستجاب شود و يك ترسا بر روى زمين نماند، جمله پيش رسول آمدند و صلح كردند بر آنكه هر سال هزار حلّه بدهند و سى زره پسنديده تسليم مسلمانان نمايند. بدين منوال صلحنامهاى نوشته، به منازل خود بازگشتند و پيغمبر (ص) فرمود كه: «اگر صلح نكردندى و مباهله كردى، خداى تعالى ايشان را مسخ گردانيده، آتشى بيامدى و همه را بسوختى و بر روى زمين يك ترسا نماندى ...».[٢]
مباهله به روايت «تاريخ يعقوبى»
از ديگر كتابهاى تاريخى، «تاريخ يعقوبى» است به زبان عربى، نوشته تاريخ نگار و جهانگرد معروف احمدبن ابى يعقوب بن جعفر وهب بن واضح كاتب عبّاسى معروف به يعقوبى. وى ايرانى و اصلًا از مردم اصفهان بوده و از نويسندگان بزرگ ايران به شمار مىآمده است. «واضح» نياى يعقوبى از شيعيان فداكار بوده و جان خود را بر اين كار نهاده است. در شيعه بودن يعقوبى هيچ شبههاى نيست. مواردى از تاريخ و جغرافياى او بر اين مطلب گواه است.
يعقوبى در تاريخ خود، واقعه مباهله را چنين آورده است: و اهل نجران نزد پيامبر (ص) آمدند. سرورشان ابوحارثه بود، پس بر پيامبر خدا (ص) وارد شدند و چون در آمدند، ديبا و صليبها را آشكار ساختند و با وضعى داخل شدند كه هيچ كس با آن وضع وارد نشده بود. پس رسول خدا (ص) گفت: آنان را واگذاريد. آنگاه رسول خدا را ديدار كردند و روز را با او بحث كردند. پس ابوحارثه گفت: اى محمّد! درباره مسيح چه مىگويى؟ گفت: «او بنده خدا و پيامبر اوست». پس گفت: اى ابوالقاسم! خدا از آنچه گفتى برتر است، او چنين و چنان است. و درباره ايشان [اين آيه] نازل شد: «و هركس كه پس از فرا رسيدن علم [وحى] به تو درباره او [عيسى] با تو محاجّه و ستيره كند، بگو بياييد تا ما پسرانمان و شما [هم] پسرانتان، ما زنانمان و شما هم زنانتان ما خويشان