ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - ٥ تاريخ اجتماعى عربستان
جهان به اين شهر رنگ و بوى خاصّى داده است.
٢- ٢. مدينه: اماكن مقدسى مثل مسجدالنّبى، حرم رسول خدا (ص)، قبرستان بقيع، مسجد سبعه، مسجد قبا و ... باعث شدهاند تا اين شهر در ميان عالميان شهرت خاصّى كسب كند. نام مدينه تا قبل از نفوذ اسلام و مسلمان شدن بزرگان شهر، يثرب بوده است، اما بعد از مسلمان شدن بزرگان قبايل و همچنين هجرت رسول اكرم (ص) به اين شهر، با نام «مدينه النبى (ص)»، يا مدينه طيبه شهره آفاق گشت.
٢- ٣. جدّه: اين شهر پس از رياض، پايتخت عربستان سعودى، بزرگترين و پرجمعيّتترين شهر اين كشور است. به خاطر فواره بزرگى كه داخل درياى سرخ در اين شهر ساخته اند، لقب «عروس درياى سرخ» را به آن داده اند. در برخى از منابع، جدّه را محل فرود آمدن حضرت حوّا و قبر او دانستهاند.[١]
٢- ٤. رياض: از زمانى نزديك به دو دهه قبل، پايتخت سياسى عربستان است، در اين زمان اندك اين شهر پيشرفتهاى زيادى را تجربه كرده و حدود ٤ ميليون نفر را در خود جاى داده است.
٣. نشان رسمى كشور
نشان رسمى كشور عربستان تصوير دو شمشير و يك نخل است.
٤. نژاد، زبان و خط
نژاد ساكنان عربستان، سامى[٢] و زبان رسمى اعراب، عربى است، بنابراين در پى زبان اول، خطّ رسمى ساكنان عربستان، خطّ عربى است. زبان دوم آنها كه در دستگاههاى دولتى، مراكز تجارى و دانشگاهها استفاده مىشود، زبان انگليسى است.
٥. تاريخ اجتماعى عربستان
قبل از ظهور اسلام، مردم سرزمين عربستان (حجاز) به صورت قبيلهاى زندگى مىكردند. اين قبايل مستقل از هم عمل مىكردند و تنها راه برقرار كردن ارتباط ميانشان، ايجاد رابطه خويشاوندى بود. در ميان ايشان فقط يك عامل از تجاوز به حقوق قبايل ديگر جلوگيرى مىكرد، آن هم بستن پيمان قبيلهاى بود. در صورت عدم وجود پيمان هيچ عاملى نمىتوانست نفاق و فاصلهاى را كه بين قبايل وجود داشت، را نابود و ميان آنها وحدت ايجاد كند.
طبيعت اقليم خشك و آب و هواى حجاز، اينگونه زندگى را با وحشىگرى، روحيه خشن و علاقه به جنگ و خونريزى همراه كرده بود. نتيجه اينگونه رفتارها، رهايى از قيد و بند قانون و سياست كشور و هم چنين مانع پيشرفت و عمران بوده است. از نكات عجيب زندگى در دوران ياد شده اين است كه، آن زمان در عربستان حدود هزار و سيصد جنگ ثبت شده است.
ابن خلدون، جامعه شناس بزرگ، جامعه آن روز عربستان را چنين توصيف مىكند: «خوى آنها غارتگرى بوده است. هرچه را در دست ديگران مىديدند، مىربودند و تاراج مىكردند و روزى آنها هم در پرتو نيزهها فراهم مىآمد و در ربودن اموال ديگران حدّ معينى قائل نبودند، بلكه چشم ايشان به هرگونه ثروت يا ابزار زندگى مىافتاد، آن را غارت مىكردند.[٣]
اعراب با پذيرش اسلام، حكومت قبيلهاى خود را رها كرده، براى تشكيل حكومتى جهانى گام بزرگى برداشتند.
توماس كارلايل، تاريخدان اسكاتلندى، در مورد اين تحول بزرگ چنين ابراز عقيده كرده است: «خداوند اعراب را به وسيله اسلام، از تاريكىها به روشنايىها هدايت فرمود، از ملت خموش و راكدى كه نه صدايى از آن مىآمد و