ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٣ - يك قرن خدمت به شيعه
و كسانى كه قبل از [مهاجران] در [مدينه] جاى گرفتند و ايمان آوردهاند؛ هر كس را كه به سوى آنان كوچ كرده دوست دارند و نسبت به آنچه به ايشان داده شده است در دلهايشان حسدى نمىيابند و هر چند در خودشان احتياجى [مبرم] باشد، آنها را بر خودشان مقدّم مىدارند. و هر كس از خسّت نفس خود مصون ماند، ايشاناند كه رستگارانند».[١] اين آيه در مقام مدح انصار مىباشد. مراد از «الدار» مدينه و مراد از ايمان، همان اسلام و قرآن و رسالت پيامبر خدا (ص) است.
آرى! نسب آيتالله العمروى از چنين خاندانى مىباشد. اين سلسله ادامه يافته و با تشيع و محبّت اهل بيت (ع) آميخته است. تشيع در مدينه ريشهدار است، البتّه دربرخى مقاطع تاريخى، شيعيان مدينه، در تنگنا قرار گرفته و كشته شدهاند، امّا با اين حال، توانستند اسلام اصيل را زنده نگه دارند و پرچمدار تفكر شيعى گردند.
آنها هيچگاه به خواست خود از مدينه خارج نشدند، همچنان كه اهل بيت (ع)، از جمله: امام رضا و امام موسى كاظم (ع) به اختيار خود آنجا را ترك نكردند؛ زيرا مدينه، شهر جدّشان بود و خدا اين شهر را براى پيامبرش برگزيد و خانه او و اهل بيتش قرار داد. شيعه و سنّى نقل كردهاند كه پيامبر هنگام خروج از مكّه به سوى مدينه، فرمود: «الّلهمّ إنّك أخرجتنى من أحبّ البقاع إلى فأنزلنى أحبّ البقاع إليك الّلهمّ اجعل فى المدينة من البركة ضعفى ما فى المكّة من البركة؛ خداوندا، همانا تو مرا از محبوبترين جاىها نزدم بيرون آوردى، پس مرا در محبوبترين جاىها نزد خودت فرود آر. خدايا، بركت را در مدينه دو برابر آنچه در مكّه قرار دادهاى، قرار ده».
بر خلاف بنى اميّه كه اين شهر را «خبيثه» ناميدند، پيامبر آن را «طيّبه» ناميد. نقل شده است، مردى از مدينه نزد وليد بن عبدالملك به شام رفت. وليد پرسيد: «از كجا آمدى؟» مرد پاسخ داد: «از طيّبه». ناراحت شد و گفت: «بگو خبيثه!»
مدينه شهرى پاك شده و داراى شأن رفيع است و چه بسا شريفترين مكان بر كره زمين باشد؛ زيرا «شرف المكان بشرف المكين» و پيامبر اعظم (ص) از همه موجودات، حتى از كعبه برتر و بالاتر است؛ زيرا حرمت مؤمن از حرمت كعبه بالاتر مىباشد؛ ديگر چه رسد به پيامبر (ص) كه «سيد الكائنات» است.
آرى! تشيّع در مدينه آغاز شد و استمرار يافت، گرچه در برخى مقاطع فشارهايى بود كه در نتيجه آن، اهل بيت (ع) به عراق و ايران پناهنده شدند، امّا به هر حال تشيع و پيروان اهل بيت (ع) در مدينه استمرار يافتند. شيعيان مدينه، فشارها و ظلمهاى سلاطين را تحمل كردند تا اينكه- الحمدلله- به امروز رسيدهاند. پدر آيتالله العمروى، از علما و وكيل و نماينده آيتاللهالعظمى سيّد ابوالحسن اصفهانى (ره) در نجف بود. جدّ ايشان «الشيخ احمد العمروى» نيز از علما بودند كه متأسفانه تاريخچه زيادى درباره ايشان در دست نيست.
به هر حال اين خانواده، عالم پرور و ريشهدار بوده است. جدّ من (الشيخ على العمروى) امام و رهبر شيعيان مدينه، «رئيس الطائفه» و پاسدار مذهب اهل بيت (ع) بود و همانند ائمّه اطهار (ع) در كنار فعاليّتهاى دينى و علمى، به كارهاى زراعى نيز مىپرداخت، به همين جهت، به اجدادم «النخيلين» يعنى «خرماداران» گفته مىشد. آنها به پرورش درختان خرما افتخار مىكردند؛ زيرا خرمادارى و زراعت، پيشه پيامبران و امير مؤمنان بوده است. حضرت امير (ع) در زمينهاى خالى، چاههايى مىكند و از آن، آب به كلفتى گردن شتر استخراج مىنمود و زمين را سيراب مىكرد. نخلهايى كه حضرت امير مىكاشت تا ٢٠٠ كيلومترى مدينه امتداد داشت؛ تا منطقهاى كه از بس در آن چاه آب حفر شده بود و آب، به فراوانى در آن جارى بود، «ينبع» ناميده مىشد.
\* لطفاً زمان دقيق تولّد آيتالله عمروى و تاريخچهاى مختصر از تحصيلات و فعاليتهاى ايشان در حوزه علميه براى ما ارائه دهيد.
\* آيتالله عمروى در سال ١٣٢٧ ق. تولّد يافت. از همان كودكى ضمن كمك به كارهاى زراعى پدر بزرگوارش در دامن ايشان با اخلاق اسلامى، عشق به اهل بيت (ع) و در خدمت به اهل علم تربيت شد تا اينكه پس از بروز نبوغ و استعدادش، سال ١٣٤٩ به دستور پدر جهت تحصيل علوم دينى با كاروان حج به نجف اشرف عازم گشت.
به اين ترتيب، در مجاورت حرم اميرمؤمنان (ع) رحل اقامت گزيد و تحت حمايت و نظارت آيتالله العظمى سيدابوالحسن اصفهانى به تحصيل پرداخت. از جمله اساتيد ايشان علمايى چون: سيّد باقر الشخص، جواد مغنيه و خود سيد ابوالحسن (ره) بودند.
پدرم يك بار در رؤيايى، خود را در حال سفر به مدينه مىبينند كه امير مؤمنان وى را به اسم خطاب مىكنند و مىپرسند: «كجا مىروى؟» پاسخ مىدهد: مدينه! حضرت مىفرمايند: «زود برگرد كه در آنجا ناله بر خواهد خاست و حوادثى عظيم در راه است». ايشان در نجف با جدّيتى بيشتر به درس و تحصيل ادامه مىدهند و وقتى از ارتحال پدرشان با خبر مىشوند، آيتالله سيد ابوالحسن برايشان در مدرسه «شربيانى» مجلس فاتحه برگزار مىكند. پس از اين ماجرا، پدرم همراه با كاروان حج به مدينه بازگشت و مادرش را با خود به عراق برد. البته آن زمان، سطح زندگى و معيشت در عراق بسيار سخت بود.
بله! آيتالله العمروى در نجف با شرايطى سخت مواجه بودند و با شهريه اندكى كه داشتند، تنها مىتوانستند وسائل ضرورى و نان تهيه كنند، امّا با جديّت، تحصيل و زندگى زاهدانه خود را ادامه دادند و در پى رفاه نبودند؛