ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - ٢ مسئله ولايت اميرالمؤمنين (ع)
غدير از ديدگاه مقام معظم رهبرى
ابعاد واقعه غدير
١. اثبات فضايل و ولايت اميرالمؤمنين (ع)
در روز غدير، اين حركت عظيمى كه طبق روايات متواتره، به وسيله نبى اكرم (ص) انجام شد، داراى ابعاد بود. البتّه يك بعد، فضيلت اميرالمؤمنين (ع) بود. مردم هم مىدانستند و از نزديك اين فضايل را در آن بزرگوار مشاده مىكردند. پيامبر اكرم، و در واقع اراده الهى هم همان فضايل و ارزشها را معتبر دانست و بر اساس آن ارزشها، ولايت و حاكميّت بعد از پيامبر را تعيين كرد. معلوم شد آن كسى مىتواند در مرتبه حكومت بر مسلمين قرار بگيرد، كه داراى آن ارزشها باشد. لازم نبود كه پيامبر اكرم (ص) فضايل اميرالمؤمنين (ع) را در آن روز بيان كند؛ مردم مىدانستند.
«ابن ابىالحديد» مىگويد: فضايل علىبن ابىطالب به طورى كه در آن روز براى مردم واضح بود كه بعد از رحلت پيامبر، احدى از مهاجران و اغلب انصار شك نداشتند كه مسئله خلافت بر على قرار خواهد گرفت؛ يعنى در نظر آنان جزء مسلمات بود. در موارد ديگر، خود رسول اكرم هم راجع به اميرالمؤمنين چيزهاى زيادى فرموده است.
آنچه از طريق ما شيعيان و نيز از طريق اهل سنّت روايت شده، متواتر است. خيلى از فضايل را به شكل متواتر، هم شيعه و هم سنّى روايت كردهاند؛ مخصوص شيعه نيست. حتّى يكى از ما مورخان قديمى مشهور «ابن اسحاق» صاحب سيره معروف مىگويد: پيامبر به اميرالمؤمنين فرمود: اگر بيم اين را نداشتم كه مردم در باب تو حرفهايى بزنند كه پيروان عيسى درباره او زدند، چيزى را درباره تو مىگفتم كه هر جا عبور مىكنى، مردم خاك زير پاى تو را به عنوان تبرك بردارند. اين روايت شايد از طرق شيعه هم نقل شده باشد؛ من نديدهام. «ابن ابى الحديد» از «ابن اسحاق» نقل مىكند؛ يعنى كسانى كه معتقد به نصب اميرالمؤمنين هم نيستند؛ امّا اين حرفها را در فضايل آن حضرت دارند.
اين، يك بعد واقعه غدير است؛ يعنى امضاء و اثبات اين فضايل و اينكه اين فضايل و ارزشها، به حكومت و به اين ارزش قراردادى در جامعه اسلامى منتهى مىشود. اين بعد، بعد بسيار مهمى است و معلوم مىشود. كه اين در اسلام، طبق ديد پيامبر و وحى الهى، حكومت تابع ارزشهاست؛ تابع چيزهاى ديگر نيست. اين، خود يك اصل اسلامى است. ١
٢. مسئله ولايت اميرالمؤمنين (ع)
يك بعد ديگر در قضيه و حديث غدير، همين مسئله ولايت است؛ يعنى تعبير از حكومت به ولايت؛ «من كنت مولاه فهذا على مولاه». آن وقتى كه پيامبر (ص) در مقام تعيين حق حاكميّت براى يك شخص است، تعبير مولا را براى او به كار مىبرد و ولايت او را به يك ولايت خود مقترن مىكند. خود اين مفهومى كه در ولايت هست، بسيار حائز اهميّت است. يعنى اسلام، منهاى همين مفهوم ولايت- كه يك مفهوم مردمى و متوجّه به جهت حقوق مردم و رعايت آنها و حفظ جانب انسانهاست- هيچ حاكميّتى را بر مردم نمىپذيرد و هيچ عنوان ديگرى را در باب حكومت قائل نيست.
آن كسى كه ولى و حاكم مردم است، يك سلطان نيست؛ يعنى عنوان حكومت، از بعد اقتدار و قدرت او بر تصرف ملاحظه نمىشود؛ از بعد اين كه او هر كارى كه مىخواهد، مىتواند بكند، مورد توجّه و رعايت نيست! بلكه از باب ولايت و سرپرستى او، و اينكه ولى مؤمنين يا ولى امور مسلمين است، اين حق يا اين شغل يا اين سمت مورد توجّه قرار مىگيرد. قضيه حكومت در اسلام، از اين جهت مورد توجّه است.[١]
پىنوشت:
[١]. حديث ولايت، ج ٧، ص ١٨٠.