ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣ - ب) معناى اصطلاحى امام
١. معناى لغوى و اصطلاحى امام
الف) معناى لغوى
امام، واژهاى عربى و به معناى پيشوا، سرپرست و مقتداست.[١] راغب اصفهانى درباره اين واژه مىنويسد: «امام كسى است كه به او اقتدا مىشود، چه شىء مورد اقتدا انسان باشد كه به گفتار و كردارش اقتدا شود يا كتابى باشد يا شىء ديگرى، چه اين اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب».[٢]
برخى ديگر از لغتنگاران نيز چنين معنايى را از امام ارائه دادهاند.[٣] برخى متكلّمان كه به معناى لغوى اين واژه پرداختهاند، نوشتهاند: «معناى لغوى واژه امامت آن است كه ديگرى مورد تبعيّت و پيروى قرار گيرد؛ يعنى رئيس باشد و امام كسى است كه مورد تبعيت و اقتدا قرار مىگيرد. از آن جهت كه در مفهوم امامت تبعيّت و اقتدا نهفته است، به كسى كه نماز جماعت برگزار مىكند امام گويند؛ زيرا مردم در قيام و ركوع و سجده و تشهّد به وى اقتدا كرده و از او تبعيت مىكنند، بنابراين او مورد تبعيّت است».[٤]
بنابراين، امامت در لغت به معناى رهبرى و رياست امّت است كه طبعاً نوعى تبعيّت و پيروى گروهى را به همراه دارد.
از آنچه گفتيم مىتوان دريافت كه واژه امامت از يك سو «پيشوايى و راهبرى» و از سوى ديگر «تبعيّت و پيروى» را مىرساند، ولى اينكه اين پيشوايى و پيروى در چه حوزه و قلمروى باشد يا در چه بعدى از ابعاد زندگى انسان مطرح شود، از مفهوم لغوى واژه امامت خارج است؛ همچنانكه عموميّت يا اختصاص در حوزهاى كه تبعيّت و پيشوايى انجام مىشود از اين واژه استفاده نمىشود. همچنين اين واژه به خودى خود تعيينكننده بار ارزشى مثبت يا منفى نيست.
بنابراين، از معناى لغوى اين واژه استفاده نمىشود كه امامت و پيشوايى در حوزه و قلمرو دينى مردم است يا در حوزه دنيايى آنها. در واقع قراين و شواهد خارجى است كه تعيينكننده هر يك از اين جنبههاى ياد شده است.[٥]
واژه امام در قرآن ١٢ بار به صورت مفرد يا جمع به كار رفته است.[٦] در اين استعمالها، امامت به همان معناى لغوى است؛ يعنى به معناى مطلق رهبرى و پيشوايى به كار رفته و چيزى بر معناى آن اضافه نشده است و هرگاه ويژگى و خصوصيتى مدّنظر بوده با قيد و قرينه بيان شده است؛ مثلًا در يكى از آيات قرآن مىخوانيم: «وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا؛[٧] و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مىكنند».
از «يَهْدُونَبِأَمْرِنا» مىفهميم كه امامت مطرح شده در اين آيه، امامت حق است. در آيه ديگرى مىخوانيم: «وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ؛[٨] و آنان را پيشوايانى كه به سوى آتش مىخوانند، گردانيديم». در يكى ديگر از آيات قرآن چنين آمده است: «فَقاتِلُواأَئِمَّةَ الْكُفْرِ؛[٩] پس با پيشوايان كفر بجنگيد». از دو قرينه «يَدْعُونَإِلَى النَّارِ» و «أَئِمَّةَالْكُفْرِ» مىفهميم كه آنچه در اين دو آيه طرح شده، امامت باطل است.
همچنين از بررسى موارد متعددى كه واژه امامت در گفتار معصومين (ع) به كار رفته است، درمىيابيم كه اين واژه در اصل به معناى مطلق پيشوايى و رهبرى است و هر يك از خصوصيات پيش گفته، با قرينه و قيد ديگرى فهمانده شده است.[١٠]
در روايات اسلامى، واژههاى امام و امامت از جايگاه بسيار برجستهاى برخوردار بوده، از آن به عنوان مقامى الهى ياد شده است كه دست اختيار و انتخاب بشر به آن نمىرسد. از جمله اين روايات، مىتوان به روايتى كه از امام رضا (ع) نقل شده است، اشاره كرد: «همانا امامت، قدرش والاتر، شأنش بزرگتر، منزلتش عالىتر، جايگاهش بلندتر و ژرفايش بيشتر از آن است كه مردم با خردهاى خود به آن برسند يا با آرائشان آن را دريابند يا با انتخاب خود، امامى منصوب كنند. همانا امامت، مقامى است كه خداى عزّوجلّ پس از رتبه نبوّت و خلّت در مرتبه سوم به ابراهيم خليل (ع) اختصاص داده است .... همانا امامت، مقام پيامبران و ميراث اوصيا است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا (ص) است».[١١]
ب) معناى اصطلاحى امام
گروهى از متكلّمان اماميه، امامت را به «رياست عام دينى و دنيايى» تعريف كردهاند؛ مثلًا شيخ مفيد در تعريف و توصيف امام مىنويسد: «امام، كسى است كه در امور دينى و دنيايى مردم به جانشينى از پيامبر (ص)، رياستى فراگير دارد».[١٢] همچنين خواجه طوسى پس از آنكه مسائل مهم بخش امامت را پاسخگويى به پنج پرسش « [معناى] امام چيست؟ آيا امام موجود است؟ براى چه امام موجود است؟ امام چگونه است؟ و امام كيست؟» مىداند،[١٣] در پاسخ پرسش نخست مىنويسد: «امام كسى است كه رياست فراگير در امور دينى و دنيايى را اصالتاً نه به نيابت از ديگرى در اين دنيا به عهده دارد».[١٤]
گرچه اين دو عبارت به توصيف امام مىپردازد، ولى تا حدّ بسيارى مفهوم امامت را بيان مىكند، لذا خواجه طوسى آن را كاملتر از ساير تعريفها و منطبق بر معناى اصطلاحى و كلامى «امامت» مىداند. در اين تعريفها صراحتاً آمده است كه امامت در معناى اصطلاحى و كلامى خويش دو حوزه دين و دنيا را دربرمىگيرد؛ يعنى امامت همانگونه كه رياست و مرجعيت در امور دينى است، مرجعيت در امور دنيايى نيز مىباشد.[١٥]