ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - غدير از ديدگاه امام خمينى (ره)
غدير از ديدگاه امام خمينى (ره)
پيام غدير، ولايت و حكومت
١. من درباره شخصيت حضرت امير (ع) چه مىتوانم بگويم و كى چه مىتواند بگويد. ابعاد مختلفهاى كه اين شخصيّت بزرگ دارد، به گفتوگوى ماها و به سنجش بشرى در نمىآيد. كسى كه انسان كامل است و مظهر جميع اسماء و صفات حق تعالى است، ابعادش به حسب اسماء حق تعالى بايد هزار تا باشد و ما از عهده بيان حتّى يكىاش نمىتوانيم برآييم. اين شخصيّت كه جامع تضاد است، امور متضادّه در او جمع است، كسى نمىتواند در حول و حوش او سخن بگويد؛ از اين جهت، من در اين موضوع بهتر مىدانم، كه ساكت باشم. لكن مسئلهاى را كه بهتر است ما بگوييم، انحرافاتى است كه براى ملّتها و خصوصاً براى شيعيان اين حضرت پيش آمده است در طول تاريخ و دستهايى كه اين انحرافات را از اوّل به وجود آوردهاند و توطئههايى كه بوده است در طول تاريخ و اخيراً در اين سالهاى اخير، سدههاى اخير پيش آمده است، آنها را عرض كنم.
مسئله غدير، مسئلهاى نيست كه بنفسه براى حضرت امير (ع) يك مسئلهاى پيش بياورد، حضرت امير مسئله غدير را ايجاد كرده است. آن وجود شريف كه منبع همه جهات بوده است، موجب اين شده است كه غدير پيش بيايد. غدير براى حضرت امير (ع) ارزش ندارد؛ آنكه ارزش دارد خود حضرت است كه دنبال آن ارزش، غدير آمده است. خداى تبارك و تعالى كه ملاحظه فرموده است كه در بشر بعد از رسولالله كسى نيست كه بتواند عدالت را به آن طورى كه بايد انجام بدهد، آنطورى كه دلخواه است انجام بدهد. مأمور مىكند رسولالله را كه اين شخص را كه قدرت اين معنا را دارد كه عدالت را به تمام معنا در جامعه ايجاد كند و يك حكومت الهى داشته باشد، اين را نصب كن. نصب حضرت امير به خلافت اينطور نيست كه از مقامات معنوى حضرت باشد؛ مقامات معنوى حضرت و مقامات جامع او اين است كه غدير پيدا بشود. و اينكه در روايات ما و از آن زمان تا حالا اين غدير آنقدر ازش تجليل كردهاند، نه از باب اينكه حكومت يك مسئلهاى است، حكومت آن است كه حضرت امير به ابن عباس مىگويد كه به «قدر اين كفش بىقيمت هم پيش من نيست» آنكه هست اقامه عدل است. آن چيزى كه حضرت امير (ع) و اولاد او مىتوانستند در صورتى كه فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به آن طورى كه خداى تبارك و تعالى رضا داد، انجام بدهند، اينها هستند، لكن فرصت نيافتند. زنده نگه داشتن اين عيد، نه براى اين است كه چراغانى بشود و قصيدهخوانى بشود و مداحى بشود، اينها خوب است، امّا مسئله اين نيست. مسئله اين است كه به ما ياد بدهند كه چطور بايد تبعيت كنيم، به ما ياد بدهند كه غدير منحصر به آن زمان نيست. غدير در همه اعصار بايد باشد و روشى كه حضرت امير (ع) در اين حكومت پيش گرفته است بايد روش ملّتها و دستاندركاران باشد. قضيه غدير، قضيه جعل حكومت است، اين است كه قابل نصب است و الّا مقامات معنوى قابل نصب نيست. يك چيزى نيست كه با نصب آن مقام پيدا بشود؛ لكن آن مقامات معنوى كه بوده است و آن جامعيّتى كه براى آن بزرگوار بوده است، اسباب اين شده است كه او را به حكومت نصب كنند و لهذا، مىبينيم كه در عرص صوم و صلوة و امثال اينها مىآورد و ولايت مُجرى اينهاست. ولايتى كه در حديث غدير است به معناى حكومت است، نه به معناى مقام معنوى. و حضرت امير (ع) را همانطورى كه من راجع به قرآن عرض كردم كه قرآن- در روايات است اين- نازل شده است به منازل مختلف، كلياتش سبع و الى سبعين و الى زيادتر، تا حالا رسيده است به دست ماها به صورت يك مكتوب، حضرت امير هم اينطور است. رسول خدا هم اينطور است. مراحل طى شده است، تنزّل پيدا كرده است. از وجود مطلق تنزّل پيدا كرده است، از وجود جامع تنزل پيدا كرده است و آمده است پايين تا رسيده است به عالم طبيعت، در عالم طبيعت اين وجود مقدس و آن وجود مقدس و اولياى بزرگ خدا. بنابراين، اينكه حديث غدير را ما حساب كنيم كه مىخواهد يك معنويتى را براى حضرت امير يا يك شأنى براى حضرت امير (ع) درست كند، نيست. حضرت امير است كه غدير را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست كه اسباب اين شده است كه خداى تبارك و تعالى او را حاكم قرار بدهد.[١]
پىنوشت:
[١]. صحيفه امام، ج ٢٠، صص ١١١- ١١٣.